خواندن این بخش از کتاب ارمیا (و قطعاً اکثر بخشهای این کتاب) میتواند تلخ و اندوهبار باشد. محکومیت در پی محکومیت اعلان میشود، و سرنوشت قوم خدا در قالب اصطلاحاتی تند و خشن، به شکلی آشتیناپذیر بیان میگردد. در بحبوحهٔ این مصائب، ارمیا گزارش میدهد که انبیایی بودند که سخنان امیدبخشی نبوت میکردند و میگفتند که در آن مکان، «صلح و سلامت پایدار» حکمفرما خواهد شد.
ما بر اساس غریزهٔ خود، مایلیم چنین پیامهایی را با آغوش باز بپذیریم و بگوییم که خدای محبت به یقین میخواهد قومش در اطمینان بهسر ببرند، آرام شوند و امید داشته باشند. به همین دلیل، جالب است بدانیم که خدا پیام امیدبخشی را که چنین انبیایی اعلان میکردند، مورد تأیید قرار نمیداد. در واقع، این انبیای دروغین میبایست برای مجازات مختص به خودشان شناسایی میشدند. در مقابل پیام آنها، واکنش خدا را به وضعیت قومش مشاهده میکنیم. او شبانهروز بهخاطر وضعیتی که ایشان در آن قرار داشتند، میگریست، چرا که میدانست چه اتفاقی برایشان رخ خواهد داد.
طبیعت انسانی گرایش دارد به اینکه از رنج و درد فاصله بگیرد و به امید و اطمینان خاطر چشم بدوزد. اما این آیات حکایت دارند از اینکه این گرایش همیشه واکنش درست نیست. انبیای دروغین در قسمتهای دیگر کتاب ارمیا، بخاطر اعلان صلح و آرامش در جایی که صلح و آرامشی نبود، مورد انتقاد قرار گرفتهاند (ارمیا ۸:۱۱)، زیرا میکوشیدند شتابان، از درد بهسوی صلح و آرامش، و از رنج بسوی رفاه حرکت کنند. گاه خوانده میشویم تا با درد کنار بیاییم، و همراه با خدا بهخاطر آن و بهخاطر هر پیامی که دارد گریه اشک بریزیم، و دربارهٔ آن سخن بگوییم، با اینکه نه دلخواه مردم است و نه باعث تسلای خاطر.
Today's Prayer
ای خدای جاودان،
ما را بصیرت و فهم عنایت فرما
تا ارادهای را که برای ما داری، تشخیص دهیم،
و آنچه را که برایمان زیانبار است، رها سازیم،
و در پی آن کمالی بشتابیم که به ما وعده داده شده،
در عیسای مسیح، خداوندگار ما.
Bible Study
ارمیا، فصل ۱۴
«یهودا سوگوار است، و شهرهایش سوت و کور؛ مردمانش ماتمزده بر خاک مینشینند، و فریاد اورشلیم بلند است. کلام خداوند که در مورد خشکسالی بر اِرمیا نازل شد: نجبای شهر خادمان خویش را برای آب میفرستند؛ آنها نزد آبانبارها میروند، اما آب نمییابند؛ پس با ظرفهای خالی بازمیگردند، و سرهای خویش را از شرم و رسوایی میپوشانند. زمین تَرَک برداشته، زیرا باران بر این سرزمین نباریده است؛ از این رو کشاورزان سرهای خویش را از شرم میپوشانند. حتی غَزالهای صحرا نیز نوزادان خود را رها میکنند، زیرا هیچ علفی نیست. خران وحشی بر بلندیهای خشک میایستند، و همچون شغالان برای هوا نفس نفس میزنند؛ چشمانشان تار میشود، زیرا هیچ گیاهی نیست. «خداوندا، اگرچه گناهانمان بر ضد ما شهادت میدهد، اما تو بهخاطر نام خود عمل کن؛ زیرا ارتدادهای ما بسیار است، و به تو گناه ورزیدهایم. ای تو که امید اسرائیلی، و نجاتدهندۀ او در زمان تنگی، چرا همچون غریبی در این سرزمین شدهای، و مانند مسافری که تنها برای شبی خیمه میزند؟ چرا به شخصی متحیّر میمانی، یا به جنگاوری که او را یارای نجات دادن نیست؟ اما تو ای خداوند، در میان ما حاضری، و نام تو بر ماست؛ تَرکمان مکن!» خداوند دربارۀ این قوم چنین میفرماید: «ایشان از چنین آوارگی خرسند بودهاند، و پاهای خویش را باز نداشتهاند. پس خداوند ایشان را نمیپذیرد؛ اکنون تقصیراتشان را به یاد آورده، گناهشان را جَزا خواهد داد.» سپس خداوند مرا گفت: «برای بهروزی این قوم دعا مکن. اگرچه روزه بگیرند، به فریادشان گوش نخواهم گرفت، و اگرچه قربانیِ تمامسوز و هدیۀ آردی تقدیم کنند، ایشان را نخواهم پذیرفت، بلکه به شمشیر و قحطی و طاعون هلاکشان خواهم کرد.» پس گفتم: «آه ای خداوندگارْ یهوه، اینک انبیا به ایشان میگویند: ”شمشیر نخواهید دید و قحطی نخواهید داشت، بلکه در این مکان به شما صلح و سلامتِ پایدار خواهم بخشید.“» خداوند مرا گفت: «این انبیا به دروغ به نام من نبوّت میکنند. من ایشان را نفرستادهام و فرمانی به ایشان ندادهام، و سخنی با ایشان نگفتهام. آنچه برای شما نبوّت میکنند، رؤیای دروغین، پیشگوییِ باطل و فریبِ دل خودشان است. پس خداوند دربارۀ این انبیا که به نام من نبوّت میکنند، هرچند من ایشان را نفرستادهام، و میگویند که این سرزمین روی شمشیر و قحطی نخواهد دید، میگوید: همین انبیا به شمشیر و قحطی هلاک خواهند شد. و مردمی نیز که برایشان نبوّت میکنند، قربانی قحطی و شمشیر شده، بر کوچههای اورشلیم افکنده خواهند شد، و کسی نخواهد بود که آنها و همسران و پسران و دخترانشان را به خاک بسپارد؛ زیرا که شرارتشان را بر خودشان خواهم ریخت. «پس این کلام را بدیشان بگو: ”بگذار چشمانم شبانهروز اشک بریزد، و آرام نگیرد، زیرا دختر باکرهای که قوم عزیز من باشد، به زخمی عظیم و ضربتی مهلک، مجروح گشته است؛ چون به صحرا بیرون میروم کُشتگانِ شمشیر را میبینم، و چون به شهر درمیآیم بیمارانِ قحطی را. زیرا هم انبیا و هم کاهنان در این سرزمین در پی تجارت خویشند، و هیچ نمیدانند.“» آیا یهودا را بهتمامی طرد کردهای؟ آیا جانت از صَهیون کراهت دارد؟ چرا ما را چنان زدهای که برایمان هیچ علاجی نیست؟ به امید سلامتی بودیم، اما خیری حاصل نشد؛ به امید زمان شفا، اما اینک رعب و وحشت بود. خداوندا، ما به شرارتِ خود معترفیم، و به تقصیر پدران خویش؛ چراکه به تو گناه ورزیدهایم. بهخاطر نام خود ما را طرد مکن؛ سَریرِ جلالِ خویش را خوار مشمار؛ عهدی را که با ما بستی به یاد آر، و آن را مَشکن. آیا در میان خدایانِ دروغینِ قومها خدایی هست که بتواند باران بباراند؟ و آیا آسمان میتواند خودش بارش دهد؟ آیا تو آن نیستی، ای یهوه خدای ما؟ امید ما بر توست؛ زیرا تو کنندۀ همۀ این کارهایی.
مزمور ۵۶
خدایا، مرا فیض عطا فرما، زیرا انسان بر من پا میگذارد! همۀ روز، مهاجمان بر من ستم روا میدارند. تمام روز، مخالفان مرا لگدمال میکنند، زیرا بسیاری متکبرانه با من میجنگند. آنگاه که ترسان شوم، بر تو توکل خواهم کرد. آری، بر خدا توکل خواهم کرد، بر خدایی که کلامش را میستایم. و ترسان نخواهم شد؛ انسان خاکی به من چه تواند کرد؟ همۀ روز سخنان مرا تحریف میکنند، و همۀ تدبیرهایشان برای آزار من است. دسیسه میکنند، در کمین مینشینند، و گامهایم را میپایند، زیرا قصد جان من دارند! با این همه شرارت، آیا جان سالم به در خواهند برد؟ خدایا، در خشمِ خود قومها را سرنگون ساز! تو شمار آوارگیهایم را نگاه میداری، و اشکهایم را در مَشک خود مینهی! آیا آنها در دفترِ تو نیست؟ پس آنگاه که یاری بخواهم، دشمنانم واپس خواهند نشست. این را نیک میدانم که خدا با من است. آری، بر خدا توکل میدارم، بر خدایی که کلامش را میستایم، بر خداوندی که کلامش را میستایم. و ترسان نخواهم شد؛ آدمی به من چه تواند کرد؟ خدایا، نذرهایم را به تو باید ادا کنم؛ قربانیهای شکرگزاری به تو تقدیم خواهم کرد. زیرا که تو خدایا، جانم را از مرگ رهانیدی، و پاهایم را از لغزش بازداشتی، تا در نور زندگی در حضور خدا سالک باشم.
مزمور ۵۷
مرا فیض عطا فرما، خدایا، مرا فیض عطا فرما! زیرا جان من در تو پناه میجوید؛ زیر سایۀ بالهایت پناه میگیرم، تا این بلایا بگذرد. نزد خدای متعال فریاد برمیآورم، نزد خدایی که مقصودش را برای من به انجام میرساند. از آسمان فرستاده، مرا نجات خواهد داد؛ و آنان را که بر من پا میگذارند توبیخ خواهد کرد؛ سِلاه خدا محبت و وفاداری خود را خواهد فرستاد. جانم در میان شیران است، در میان آتشافروزان میخوابم؛ در میان آدمیانی که دندانهایشان نیزهها و تیرهاست، و زبانشان شمشیرِ برّان. خدایا، بر آسمانها متعال شو، و جلالت بر تمامی زمین باشد! در برابر پاهایم دام گستردند، و جانم خم گردید! بر سر راهم چاه کندند، اما خود بدان فرو افتادند. سِلاه دل من مستحکم است، خدایا، دل من مستحکم است؛ سرود خواهم خواند و خواهم نواخت. ای جان من، بیدار شو! ای چنگ و بربط بیدار شوید! من سپیدهدم را بیدار خواهم کرد! خداوندگارا، تو را در میان ملتها خواهم ستود، و از بهر تو در میان طوایف خواهم سرایید. زیرا محبت تو عظیم است، تا به آسمانها، و وفاداریت تا به ابرها! خدایا، بر آسمانها متعال شو، و جلالت بر تمامی زمین باشد!
یوحنا ۸:۳۱-۴۷
سپس عیسی به یهودیانی که به او ایمان آورده بودند، گفت: «اگر در کلام من بمانید، براستی شاگرد من خواهید بود. و حقیقت را خواهید شناخت، و حقیقت شما را آزاد خواهد کرد.» به او پاسخ دادند: «ما فرزندان ابراهیم هستیم و هرگز غلام کسی نبودهایم. پس چگونه است که میگویی آزاد خواهیم شد؟» عیسی پاسخ داد: «آمین، آمین، به شما میگویم، کسی که گناه میکند، غلام گناه است. غلام جایگاهی همیشگی در خانه ندارد، امّا پسر را جایگاهی همیشگی است. پس اگر پسر شما را آزاد کند، براستی آزاد خواهید بود. «میدانم که فرزندان ابراهیماید، امّا در پی کشتن من هستید، زیرا کلام من در شما جایی ندارد. من از آنچه در حضور پدر دیدهام سخن میگویم و شما آنچه را از پدر خود شنیدهاید، انجام میدهید.» گفتند: «پدر ما ابراهیم است.» عیسی گفت: «اگر فرزندان ابراهیم بودید، همچون ابراهیم رفتار میکردید. امّا شما در پی کشتن من هستید؛ و من آنم که حقیقتی را که از خدا شنیدم به شما بازگفتم. ابراهیم چنین رفتار نکرد. لیکن شما اعمال پدر خود را انجام میدهید.» گفتند: «ما حرامزاده نیستیم! یک پدر داریم که همانا خداست.» عیسی به ایشان گفت: «اگر خدا پدر شما بود، مرا دوست میداشتید، زیرا من از جانب خدا آمدهام و اکنون در اینجا هستم. من از جانب خود نیامدهام، بلکه او مرا فرستاده است. از چه رو سخنان مرا درنمییابید؟ از آن رو که نمیتوانید کلام مرا بپذیرید. شما به پدرتان ابلیس تعلّق دارید و در پی انجام خواستههای اویید. او از آغاز قاتل بود و با حقیقت نسبتی نداشت، زیرا هیچ حقیقتی در او نیست. هر گاه دروغ میگوید، از ذات خود میگوید؛ چرا که دروغگو و پدر همۀ دروغهاست. امّا شما سخنم را باور نمیکنید، از آن رو که حقیقت را به شما میگویم. کدامیک از شما میتواند مرا به گناهی محکوم کند؟ پس اگر حقیقت را به شما میگویم، چرا سخنم را باور نمیکنید؟ کسی که از خداست، کلام خدا را میپذیرد؛ امّا شما نمیپذیرید، از آن رو که از خدا نیستید.»