Today's word: لوقا ۱۰:‏۲۵-‏۳۷ | Bible Study: مزمور ۱مزمور۲یوشع ۷:‏۱-‏۱۵

شاید دشوار باشد که قسمت‌های معروف کتاب‌مقدس را طوری بخوانیم که گویی اولین بار است، زیرا آنها را بارها و بارها شنیده‌ایم. مَثل یا حکایت «سامری نیکو» قطعاً یکی از آنهاست. این مَثل تبدیل شده به مشخصۀ بارز برای نشان‌دادن واکنش به رنجهای بشری، واکنشی که به گواهی همگان، براستی و بطور خاص، مسیحی است. عمل این مرد سامری بدور از هرگونه تزویر و دغلبازی بود. او برخلاف آن علمای دین، نیازی نداشت چیزی را ثابت کند. انگیزۀ او دلسوزی و شفقتی ناب بود. او برای نشان‌دادن دلسوزی‌اش، مخاطرات عملش را سبک و سنگین نکرد، همان کاری که آن کاهن و لاوی به‌هنگام عبور از کنار مرد مجروح انجام دادند. واکنش او بی‌شائبه و انساندوستانه بود. او با رنج آن مرد زخمی و مورد تهاجم، «همدرد» شد. چنین دلسوزی و شفقتی نمی‌تواند قلابی باشد، بلکه از اعماق قلب انسان برمی‌خیزد.
اما در حکایتی که عیسی بازگو فرمود، نکاتی بس فراتر از ارائۀ الگویی برای محبت مسیحی وجود دارد. رحمتی که آن مرد سامری نشان داد، همچون آینه، رحمت بی‌حد و مرز خدا را منعکس می‌سازد. واکنش خودجوش مرد سامری در مقابل نیاز بشری، قلب خودِ خدا را آشکار می‌کند. این واقعیت که او یک یهودی راست‌کیش نبود، بیانگر مقصود اصلی حکایت است. و آن اینکه محبت خدا محدود به کسانی نمی‌شود که پیروِ اعتقادات و آیینهای «درست» هستند. محبت خدا در هر جایی نمایان می‌گردد که شفقت در قبال درد و رنج، منتهی به رهایی از آنها شود. این مَثل ما را دعوت می‌کند تا قلب خودمان را بیازماییم. ما همه می‌توانیم برای آنانی که در نیازی بدیهی بسر می‌برند، اظهار تأسف کنیم. اما آیا کاری در این زمینه صورت می‌دهیم؟

Today's Prayer

ای خدای قادر مطلق و ابدی،
تو به ما خدمتگزارانت، که ایمانی حقیقی را اعتراف می‌کنیم،
فیض بخشیده‌ای تا جلال تثلیث جاویدان را تصدیق نماییم،
و در قدرت کبریایی الاهی، «وحدت» را بپرستیم:
ما را در این ایمان استوار نگاه دار،
تا هرچه افزونتر، در مقابل مشقات محفوظ بمانیم؛
به‌واسطۀ عیسای مسیح، پسر تو و خداوندگار ما،
که با تو زنده است و سلطنت می‌کند،
در اتحاد با روح‌القدس،
یک خدا، اکنون و تا ابدالآباد.

Bible Study

لوقا ۱۰:‏۲۵-‏۳۷

روزی یکی از فقیهان برخاست تا با این پرسش، عیسی را بیازماید: «ای استاد، چه کنم تا وارث حیات جاویدان شوم؟» عیسی در جواب گفت: «در تورات چه نوشته است؟ از آن چه می‌فهمی؟» پاسخ داد: «”خداوندْ خدای خود را با تمامی دل و با تمامی جان و با تمامی قوّت و با تمامی فکر خود محبت نما“؛ و ”همسایه‌ات را همچون خویشتن محبت کن.“عیسی گفت: «پاسخ درست دادی. این را به جای آور که حیات خواهی داشت.»
امّا او برای تبرئۀ خود از عیسی پرسید: «ولی همسایۀ من کیست؟» عیسی در پاسخ چنین گفت: «مردی از اورشلیم به اَریحا می‌رفت. در راه به دست راهزنان افتاد. آنها او را لخت کرده، کتک زدند، و نیمه‌جان رهایش کردند و رفتند. از قضا کاهنی از همان راه می‌گذشت. امّا چون چشمش به آن مرد افتاد، راه خود را کج کرد و از سمت دیگر جاده رفت. لاوی‌ای نیز از آنجا می‌گذشت. او نیز چون به آنجا رسید و آن مرد را دید، راه خود را کج کرد و از سمت دیگر جاده رفت. امّا مسافری سامِری چون بدان‌جا رسید و آن مرد را دید، دلش بر حال او سوخت. پس نزد او رفت و بر زخمهایش شراب ریخت و روغن مالید و آنها را بست. سپس او را بر الاغ خود گذاشت و به کاروانسرایی برد و از او پرستاری کرد. روز بعد، دو دینار‏به صاحب کاروانسرا داد و گفت: ”از این مرد پرستاری کن و اگر بیش از این خرج کردی، چون برگردم به تو خواهم داد.“ حال به نظر تو کدام‌یک از این سه تن، همسایۀ مردی بود که به دست راهزنان افتاد؟» پاسخ داد: «آن که به او ترحم کرد.» عیسی به او گفت: «برو و تو نیز چنین کن.»

مزمور ۱

خوشا به حال کسی که در مشورت شریران گام نزند
و در راه گنهکاران نایستد
و در محفل تمسخرگران ننشیند؛
بلکه رغبتش در شریعت خداوند باشد
و شبانه‌روز در شریعت او تأمل کند.
او بسان درختیست نشانده بر کنارۀ جویبار،
که میوۀ خویش در موسمش آرد به بار،
و برگش نیز پژمرده نشود،
و در هر آنچه کند کام یابد.
لیکن چنین نیستند شریران
بلکه همچو کاهند که دستِ باد می‌رانَدشان.
پس شریران را در داوری تابِ ایستادن نیست
و نه گنهکاران را در جمع پارسایان.
زیرا خداوند راه پارسایان را می‌پاید
اما طریق شریران به نابودی می‌انجامد.

مزمور۲

از چه سبب قومها می‌شورند
و ملتها به عبث تدبیر می‌کنند؟
پادشاهان زمین به صف می‌شوند
و فرمانروایان به مشورت می‌نشینند،
بر ضد خداوند و بر ضد مسیح او؛
که «بیایید بندهایشان بگسلیم
و زنجیرهایشان از خود بیفکنیم.»
آن که در آسمانها جلوس کرده، می‌خندد؛
خداوندگار ریشخندشان می‌کند.
آنگاه در خشم خویش بدیشان سخن خواهد گفت،
و به غضب خویش ایشان را هراسان خواهد ساخت.
خواهد گفت: «من پادشاه خود را نصب کرده‌ام،
بر کوه مقدسم صَهیون».
و حال، من حکم را بازمی‌گویم،
خداوند مرا گفته است: «تو پسر من هستی؛
امروز من تو را مولود ساخته‌ام.
از من بخواه، که ملتها را میراث تو خواهم گردانید
و کرانهای زمین را مُلک تو خواهم ساخت.
به عصای آهنین ایشان را خواهی شکست‏2‏:9 یا: «بر ایشان حکم خواهی راند».
و همچون کوزۀ کوزه‌گر خُردشان خواهی کرد.
پس حال خردمند باشید، ای شاهان،
و ادب شوید، ای فرمانداران جهان.
خداوند را با ترس عبادت کنید
و با لرز به وجد آیید.
پسر را ببوسید، مبادا به خشم آید،
و در راه هلاک شوید،
زیرا خشم او به دمی افروخته می‌شود.
خوشا به حال همۀ آنان که به او پناه می‌برند.

یوشع ۷:‏۱-‏۱۵

اما بنی‌اسرائیل در آنچه حرام شده بود، خیانت ورزیدند. زیرا عَخان پسر کَرْمی پسر زَبْدی پسر زِراح از قبیلۀ یهودا، از آنچه حرام شده بود برگرفت. پس خشم خداوند بر بنی‌اسرائیل افروخته شد.
و یوشَع مردانی را از اَریحا به عای در نزدیکی بِیت‌آوِن در شرق بِیت‌ئیل گسیل داشته، فرمود: «بروید و آن منطقه را جاسوسی کنید.» پس آن مردان رفته، به جاسوسی در عای پرداختند، و نزد یوشَع بازگشته، گفتند: «همۀ قوم را به جنگ مفرست. دو یا سه هزار مرد برآیند و به عای حمله کنند. تمامی قوم را تا آنجا زحمت مده، زیرا شمار آنان بس اندک است.» پس حدود سه هزار تن از مردان قوم به آنجا رفتند. اما از برابر مردان عای گریختند، و مردان عای حدود سی و شش تن از آنان را کشتند. آنها از پیش دروازۀ شهر تا شِباریم، مردان اسرائیل را تعقیب کرده، ایشان را بر سراشیبی هلاک کردند. و دل قوم گداخته شده، مانند آب گردید.
آنگاه یوشَع و همۀ مشایخ اسرائیل جامه از تن دریدند و در برابر صندوق خداوند تا شامگاه به رویْ بر زمین افتاده، خاک بر سرهای خود ریختند. و یوشَع گفت: «آه ای خداوندگارْ یهوه، چرا این قوم را از اردن عبور دادی تا ما را به دست اَموریان سپرده، هلاکمان سازی؟ کاش به سکونت در آن سوی اردن قناعت کرده بودیم!

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *