Today's word: لوقا ۱:‏۳۹‏-۵۶ | Bible Study: مزامیر ۱۰۵خروج ۲۴

ایام عید پاک

مریم حدود ۷۰ مایل راه پیمود تا الیزابت را ملاقات کند، کسی که می‌توانست تجربهٔ او را درک کند. بچهٔ الیزابت با شنیدن سلام مریم، از شادی به جست‌و‌خیز آمد و دو زن خدا را تمجید کردند. سرود مریم یادآور سرود حنّا در هنگامی است که فرزندش سموئیل را که سال‌ها مشتاق تولدش بود، تقدیم کرد (۱سموئیل ۲) و به همان اندازه که مراقبه‌ای شخصی است، سرودی پرستشی محسوب می‌شود. او به سلسلهٔ زنانی می‌پیوندد که در خدا وجد می‌کنند، آن‌گاه که به وسعت عظیم اعمال خدا و نقشهٔ بزرگ‌تر خدا می‌نگرند که ریشه در کار نجات‌بخش خدا برای ملت‌ها دارد. تولد این کودک وسعتی فراتر از خانواده‌های نزدیک زنان را تحت تأثیر قرار می‌دهد. این نجاتی محدود برای گروه اندکِ برگزیدگان نیست، بلکه نجاتی باورنکردنی برای همگان است. این چالشی برای ماست: آیا ما چنان بر خودمان متمرکز شده‌ایم که دیدگاه فراگیر‌تر خدا را نمی‌بینیم؟

مریم سه ماه آنجا ماند. الیزابت پرسیده بود: «چرا این اتفاق برای من افتاد؟» ما می‌توانیم دربارهٔ راه‌های خدا که این دو زن را به خطه‌ای ناآشنا افکند، گفت‌وگوی بسیار کنیم. یکی مدت‌ها شرمسار بی‌فرزندی بود، دیگری رویارویی با شرمساری احتمالیِ سنگسار‌شدن و مرگ در پی آشکار‌شدن بارداری‌اش. آنان به همدیگر دلگرمی می‌دادند. مریم به حکمت الیزابت نیاز داشت تا بداند چگونه باید برای حمل بار تعهدش به خدا تاب آورد. خدایی که به او اعتماد کرده بود و به دنیا آوردن و پرورش پسرش را در زمانه‌ای پرآشوب به او سپرده بود. ما نیز همگی به دلگرمی نیازمندیم.

Today's Prayer

ای پدر قادر!
که با رحمت عظیمت شاگردان را
با دیدار خداوند قیام‌کرده شادمان کردی؛
معرفت درک حضور او را در کنارمان به ما ببخش،
باشد که با قیام او تقویت و پایدار شویم
و با پارسایی و حقیقت، پیوسته تو را خدمت کنیم؛
در پسرت و خداوند ما عیسای مسیح،
او که زنده است و با تو پادشاهی می‌کند،
در اتحاد با روح‌القدس،
خدای واحد، از حال تا ابدالآباد.

Bible Study

لوقا ۱:‏۳۹‏-۵۶

در آن روزها، مریم برخاست و به‌شتاب به شهری در کوهستان یهودیه رفت، و به خانۀ زکریا درآمده، اِلیزابِت را سلام گفت. چون اِلیزابِت سلام مریم را شنید، طفل در رَحِمش به جست و خیز آمد، و اِلیزابِت از روح‌القدس پر شده، به بانگ بلند گفت: «تو در میان زنان خجسته‌ای، و خجسته است ثمرۀ رَحِم تو! چون صدای سلام تو به گوشم رسید، طفل از شادی در رَحِمِ من به جست و خیز آمد. خوشا به حال آن که ایمان آورْد، زیرا آنچه از جانب خداوند به او گفته شده است، به انجام خواهد رسید.» من که باشم که مادرِ سرورم نزد من آید؟ مریم در پاسخ گفت: «جان من خداوند را تمجید می‌کند و روحم در نجات‌دهنده‌ام خدا، به وجد می‌آید، زیرا بر حقارتِ کنیزِ خود نظر افکنده است. زین پس، همۀ نسلها خجسته‌ام خواهند خواند، زیرا آن قادر که نامش قدوس است، کارهای عظیم برایم کرده است. رحمت او، نسل اندر نسل، همۀ ترسندگانش را در بر می‌گیرد. او به بازوی خود، نیرومندانه عمل کرده و آنان را که در اندیشه‌های دل خود متکبرند، پراکنده ساخته است؛ فرمانروایان را از تخت به زیر کشیده و فروتنان را سرافراز کرده است؛ گرسنگان را به چیزهای نیکو سیر کرده امّا دولتمندان را تهی‌دست روانه ساخته است. او رحمت خود را به یاد آورده، و خادم خویش اسرائیل را یاری داده است، همان‌گونه که به پدران ما ابراهیم و نسل او وعده داده بود که تا ابد چنین کند.» پس مریم حدود سه ماه نزد اِلیزابِت ماند و سپس به خانه بازگشت.

مزامیر ۱۰۵

خداوند را سپاس گویید و نام او را بخوانید! ملتها را از کرده‌های او باخبر سازید! او را بسرایید و برایش سرود ستایش بخوانید! همۀ کارهای شگفتش را بازگویید! در نام قدوس او فخر کنید؛ دل جویندگان خداوند شادمان گردد! خداوند و قوّت او را بطلبید؛ پیوسته جویای روی او باشید! عجایبی را که به عمل آورده است، یاد بدارید، آیات او و داوریهای دهانش را. ای نسلِ خادم او ابراهیم، ای پسرانِ یعقوب، که برگزیدۀ اویید. اوست یهوه خدای ما! داوریهای او در تمام جهان است! عهد خود را تا ابد یاد می‌دارد، کلامی را که امر فرموده است، تا هزاران پشت؛ عهدی را که با ابراهیم بست، و سوگند خود را به اسحاق! آن را چون فریضه‌ای برای یعقوب استوار فرمود، و چون عهدی جاودان برای اسرائیل. گفت: «به تو سرزمین کنعان را خواهم بخشید، تا قلمروی میراث شما شود.» آنگاه که شمارشان اندک بود و انگشت‌شمار بودند و در آنجا غریب؛ آنگاه که از قومی به قوم دیگر آواره بودند، و از مملکتی به ملت دیگر، نگذاشت کسی بر ایشان ظلم روا دارد، بلکه پادشاهان را به‌خاطر ایشان توبیخ کرده، گفت: «دست خود را بر مسیحان من دراز مکنید، و انبیای مرا آزار مرسانید!» او قحطی را بر زمین فرا خواند و تمامی ذخیرۀ نان را از میان برد؛ و مردی را پیشاپیش ایشان فرستاد، یوسف را، که به غلامی فروخته شد. پاهای او را به غُل و زنجیر زخمی کردند، و گردنش در حلقۀ آهنین بسته شد؛ تا زمانی که سخن او واقع گردید، و کلام خداوند درستی او را ثابت کرد. پادشاه فرستاد و رهایش کرد؛ حاکم ملتها آزادش ساخت. او را بر خانۀ خویش سرور ساخت، و حاکم بر تمامی دارایی‌اش؛ تا به ارادۀ خود بزرگان وی را در بند نهد و مشایخِ وی را حکمت آموزد. آنگاه اسرائیل به مصر درآمد، و یعقوب در زمین حام غربت پذیرفت. او قوم خویش را بسیار بارور ساخت، و ایشان را از خصمانشان نیرومندتر گردانید؛ لیکن دل آنان را برگردانید تا از قوم او نفرت کنند، و با خادمانش به نیرنگ رفتار نمایند. او خادم خویش موسی را فرستاد، و هارون را، که برگزیده بود. آنان آیات او را در میان ایشان به ظهور آوردند، و عجایب او را در زمین حام. او تاریکی فرستاد و ظلمت پدید آمد؛ زیرا با کلام او مخالفت ورزیدند. آبهایشان را به خون بدل ساخت، و ماهیان ایشان را میرانید. سرزمینشان از قورباغه پُر شد، حتی خوابگاه شاهانشان. او سخن گفت و انبوه مگسها پدید آمد، و پشه‌ها در همۀ حدود ایشان. به عوض باران، بدیشان تگرگ داد، با برق آذرخش در تمامی سرزمینشان؛ درختان تاک و انجیر ایشان را زد و درختان قلمروی ایشان را شکست. سخنی گفت، و انبوه ملخها آمدند، انواع ملخهای بی‌شمار! همۀ نباتاتِ زمین ایشان را فرو بلعیدند، و محصول خاک ایشان را خوردند! آنگاه همۀ نخست‌زادگان را در سرزمین ایشان زد، نوبر قوّت ایشان را. او اسرائیل را با طلا و نقره بیرون آورد، و از قبایل ایشان هیچکس لغزش نخورد. مصر از رفتن آنها شادمان بود، زیرا وحشتِ ایشان بر آن مستولی شده بود. ابری برای پوشش گسترانید، و آتشی تا شب‌هنگام روشنایی دهد. تقاضا کردند، و برایشان بلدرچین فرستاد و آنان را به نان آسمانی سیر گردانید. صخره را بشکافت و آب برجهید، و چون نهری در زمین خشک روان گردید! زیرا که کلام مقدس خویش را به یاد آورد و ابراهیم، خدمتگزار خود را. او قوم خود را با شادمانی بیرون آورد، و برگزیدگان خویش را با بانگ شادی؛ سرزمینهای قومها را بدیشان بخشید، و ثمرۀ محنت ملتها را به میراث بردند، تا فرایض او را نگاه دارند، و احکام شریعت او را به جا آورند. هَلِلویاه!

خروج ۲۴

آنگاه به موسی گفت: «نزد خداوند بالا بیا، تو و هارون و ناداب و اَبیهو، همراه هفتاد تن از مشایخ اسرائیل، و از دور سَجده کنید. تنها موسی نزدیک خداوند بیاید، اما آنان نزدیک نیایند. قوم نیز همراه او بالا نیایند.» پس موسی آمده، همۀ سخنان خداوند و همۀ قوانین را به قوم بازگفت. تمامی قوم یکصدا پاسخ دادند: «همۀ سخنانی را که خداوند فرموده است، به جا خواهیم آورد.» آنگاه موسی همۀ سخنان خداوند را نوشت، و سحرگاهان برخاسته، مذبحی در پای کوه ساخت و دوازده ستون به نشان دوازده قبیلۀ اسرائیل بر پا داشت. سپس جوانان بنی‌اسرائیل را فرستاد، و آنان قربانیهای تمام‌سوز تقدیم کردند و از گاوان، قربانیهای رفاقت برای خداوند ذبح نمودند. موسی نیمی از خون قربانی را برگرفت و در لگنهایی ریخت؛ نیم دیگر را نیز بر مذبح پاشید. آنگاه کتاب عهد را برگرفت و آن را در حالی که قوم گوش فرا می‌دادند، برای ایشان قرائت کرد. آنها در پاسخ گفتند: «هرآنچه خداوند گفته است به جا خواهیم آورد و مطیع خواهیم بود.» سپس موسی خون را برگرفت و بر قوم پاشیده، گفت: «این است خون عهدی که خداوند بنا بر تمامی این سخنان، با شما بسته است.» آنگاه موسی و هارون، ناداب و اَبیهو، و هفتاد شیخ اسرائیل بالا رفتند و خدای اسرائیل را دیدند. زیرِ پاهای او چیزی بود همچون سنگفرشی از یاقوت کبود، به صافی خودِ آسمان. اما خدا دست خویش را بر بزرگان بنی‌اسرائیل بلند نکرد. پس خدا را دیدند، و خوردند و نوشیدند. خداوند به موسی گفت: «نزد من بر کوه برآی و اینجا بمان، تا لوحهای سنگی و شریعت و فرمانهایی را که برای رَهنمایی ایشان نگاشته‌ام، به تو بدهم.» اما پیش از آن به مشایخ گفت: «همین جا منتظر بمانید تا نزدتان بازگردیم. هارون و حور با شمایند؛ هر که مسئله‌ای داشته باشد، می‌تواند نزد ایشان برود.» آنگاه موسی با خادم خود یوشَع روانه شد، و موسی به کوه خدا برآمد. چون موسی به فراز کوه برآمد، ابر کوه را پوشانید و جلال خداوند بر کوه سینا ساکن گردید. آن ابر تا شش روز کوه را پوشانید، و در روز هفتم خداوند از میان ابر موسی را ندا داد. جلال خداوند در نظر بنی‌اسرائیل به‌سان آتشی سوزاننده بر قلۀ کوه می‌نمود. و موسی به فراز کوه برآمده، به ابر داخل شد، و چهل شبانه روز در کوه بود.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *