آیا در زندگی‌تان اتفاقی افتاده است که با تأمل دوباره در آن، معنایش برای‌تان عمیقاً تغییر کرده باشد؟ آیا غذایی را با کسی خورده‌اید که به یاد آرید و بگویید: «آخرین بار بود که محبوبم را دیدم»، یا «آن گفت‌وگو همه چیز را عوض کرد»، یا «آن اولین دیدار کوتاه با کسی بود که بالاخره قلب زندگی من شد؟» یا به خاطرات کودکی‌تان فکر کرده باشید و چیزهای کاملاً معمولی به شکل عجیب و دردناکی زیبا و سرشار از نوری شده باشند که در کودکی متوجه آن نبوده‌اید؟ زندگی ما مثل کتابی گشوده می‌شود؛ از پیش تعیین شده نیست. تغییر می‌کند؛ رشد می‌یابد؛ معنایش عمیق و گسترده می‌شود.
ما چیز زیادی دربارۀ ملکیصِدِق پادشاه و داستانش نمی‌دانیم، اما می‌دانیم که او هم پادشاه است و هم کاهن؛ ابراهیم را با نان و شراب برکت می‌دهد؛ هدیۀ شکرگزاری به خدا تقدیم می‌کند. برای ما که از مسیح پیروی می‌کنیم، این چیزها معنای تازه‌ای دارند. او خود عیسی است، کاهنی که خود را به‌عنوان قربانی تقدیم می‌کند؛ پادشاهی که به‌خاطر جهانی حریص و خشن، با فروتنی به‌سوی رنج‌کشیدن می‌رود. عیسی کسی است که در آیین شکرگزاری (ما از اصطلاح «قربانی مقدس» برای آن استفاده می‌کنیم) در شام پیش از مرگش نان و شراب را برکت می‌دهد. او می‌گوید که به این ترتیب معنای داستان‌تان را عمیق می‌کنید. به این ترتیب زندگی‌تان تغییر می‌کند. به این ترتیب رنج به عطیه بدل می‌شود. بیایید و ببینید.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *