آسان بتوان تصور کرد که شخصیتهای کتاب مقدس، پس از دریافت دعوت خدا، زندگی راحتتر و سهلتر کسب کردند، سهلتر از آنچه خودمان با آن روبهرو هستیم. تصور چنین امری آسان است… اما به این شرط که که هیچگاه واقعاً ماجرای زندگی آنان را در کتاب مقدس نخوانیم. ما دوست داریم روایتهای مربوط به دعوت افراد و واکنشهای والای آنان را بخوانیم و بر آنها تأمل کنیم، واکنشی که در این جملهٔ اشعیا خلاصه شده که میفرماید: «لبیک؛ مرا بفرست» (اشعیا ۶:۸). اما فراموش میکنیم که دنبالهٔ ماجرا را بخوانیم و پی ببریم که زندگیکردن مطابق دعوت خدا، چقدر همواره دشوار بوده است.
این سخنان در فصل ۱۵ از کتاب ارمیا، نمونهای کلاسیک از چنین بخشهایی است. در این بخش که گاه «مراثی دوم ارمیا» خوانده میشود، مشاهده میکنیم که ارمیا در چاه ناامیدی و ترحم بر خویشتن افتاده است. زندگی او نیک و درست بود، اما همهٔ مردم آن سرزمین او را نفرین میکردند. او در راه وفاداری به خدا، متحمل اهانت و ناسزا شده بود. وی در عیش و نوش افراد خوشگذران شرکت نمیکرد، اما با این حال، دردش را پایانی نبود.
شاید تا حدی هشداردهنده باشد که ببینیم واکنش خدا به هیچ وجه دلسوزانه نبود. شاید انتظار داشتیم که خدا او را به گرمی به آغوش بکشد، با ملاطفت به درد دل او گوش کند، و اندکی او را تسلی و امید ببخشد. اما بهجای آن، خدا از او میخواهد دربارهٔ امور ارزشمند سخن بگوید و نه امور بیارزش. ناامیدی ارمیا سبب شده بود که وی از خدا رویگردان شود و بهجای آن، به کسب تأیید آنانی بر آید که دعوت شده بود به آنها خدمت کند. پیروی از دعوت خدا هرگز آسان نبوده است، اما باعث دلگرمی است که ببینیم حتی شخصیتهای بزرگ کتاب مقدس نیز دچار کشمکش میشدند.
Today's Prayer
ای خدای قادر مطلق،
که پسر عزیزت، بهسوی شادی نرفت،
بلکه نخست متحمل درد و رنج شد،
و وارد جلال نگردید، مگر پس از آنکه بر صلیب شد:
از سر رحمت خود، عنایت فرما که ما که طریق صلیب را میپیماییم،
طریق حیات و آرامش را بیابیم؛
بهواسطهٔ عیسای مسیح، پسر تو و خداوندگار ما،
که با تو زنده است و سلطنت میکند،
در اتحاد با روحالقدس،
یک خدا، اکنون و تا ابدالآباد.
Bible Study
ارمیا ۱۵:۱۰ تا آخر
وای بر من، ای مادرم، که مرا بزادی، مردی را که تمامی این سرزمین با او در جنگ و ستیز است! نه رِبا دادهام و نه رِبا گرفتهام، و با وجود این، همه لَعنم میکنند. خداوند میگوید: «بهیقین تو را برای مقصودی نیکو آزاد خواهم کرد. بهیقین دشمن را به وقت تنگی و مصیبت نزد تو به التماس وا خواهم داشت. «آیا کسی میتواند آهن را، آهن شمال را، بشکند؟ و یا برنج را؟ من ثروت و گنجهای شما را، به سبب همۀ گناهانی که در سرتاسر حدودتان مرتکب شدهاید، بیقیمت به تاراج خواهم داد، و شما را در سرزمینی که نمیشناسید به خدمت دشمنانتان در خواهم آورد، زیرا آتشی در خشم من افروخته شده که تا به ابد شعلهور خواهد بود.» خداوندا، تو میدانی! مرا به یاد آر و به یاریام بیا، و انتقامم را از آزاردهندگانم بگیر. در شکیباییِ خویش هلاکم مساز؛ بدان که بهخاطر تو رسوایی کشیدهام. سخنانت یافت شد، و آنها را خوردم، و کلامت شادی و لذت دل من گردید. در مجلس عیّاشان ننشستم، و با ایشان شادمانی نکردم؛ به سبب دست تو که بر من بود تنها نشستم، زیرا که مرا از خشم لبریز کرده بودی. چرا درد مرا پایانی نیست، و چرا جراحت من مهلک است و بیعلاج؟ آیا تو برایم مانند چشمهای فریبنده خواهی بود، و همچون نهری ناپایدار؟ پس خداوند چنین میگوید: «اگر بازگشت کنی، تو را احیا خواهم کرد، و در حضور من به خدمت خواهی ایستاد. اگر از نفایس سخن بگویی و نه از چیزهای باطل، مانند دهان من خواهی بود. مردمند که باید نزد تو بازگردند، و نه تو نزد ایشان. من تو را در برابر این قوم، دیوارِ مستحکمِ برنجین خواهم ساخت؛ با تو خواهند جنگید، اما بر تو چیره نخواهند شد، زیرا من با تو هستم تا نجاتت دهم و رهاییات بخشم؛» این است فرمودۀ خداوند. «من تو را از دست شریران رهایی خواهم بخشید، و از چنگِ ستمگران فدیه خواهم کرد.»
مزمور ۱۹
آسمان جلال خدا را بیان میکند، و فَلَک از عمل دستهایش سخن میگوید. روز تا روز، کلام را جاری میسازد، و شب تا شب، معرفت را اعلان میدارد. نه سخنی است و نه کلامی، و آواز آنها شنیده نمیشود. با این همه، آوازشان در سرتاسر زمین منتشر میگردد، و کلامشان تا به کرانهای جهان میرسد. خیمهای در آسمان برای خورشید بر پا کرده است؛ او همچون داماد از حجلۀ خویش بیرون میآید، و چون پهلوان شادمانه در میدان میدود. برخاستنش از یک کران آسمان است، مدارش تا به کران دیگر، و هیچ چیز از حرارتش پنهان نیست. شریعت خداوند کامل است، و جان را احیا میکند. شهادات خداوند امین است، و سادهلوحان را حکیم میگرداند. احکام خداوند راست است، و دل را شادمان میسازد. فرمان خداوند پاک است، و دیدگان را روشن میکند. ترس خداوند طاهر است، و پایدار تا به ابد. قوانین خداوند حق است، و به تمامی، عدل. از طلا مرغوبتر است، حتی از زر بسیار خالص؛ از شهد شیرینتر است حتی از قطرات شانۀ عسل. خدمتگزارت نیز از آنها هشدار مییابد، و در حفظشان پاداشی عظیم است. کیست که اشتباهات خود را تشخیص دهد؟ مرا از خطایای پنهان مبرا ساز! خدمتگزارت را از اعمال گستاخانه بازدار؛ مگذار که بر من مسلط شوند! آنگاه بیعیب خواهم بود، و مبرا از عِصیان عظیم. سخنان دهانم و تفکر دلم در نظرت پذیرفته آید، ای خداوند، که صخرۀ من و رهانندۀ من هستی!
مزمور ۲۲
ای خدای من، ای خدای من، چرا مرا واگذاشتی و از نجات من و سخنان فغانم دوری؟ ای خدای من، همۀ روز فریاد برمیکشم و اجابت نمیکنی؛ همۀ شب نیز، و مرا خاموشی نیست! اما تو قدوسی، ای که بر سرودهای ستایشی اسرائیل جلوس فرمودهای. بر تو پدران ما توکل کردند آری، بر تو توکل کردند و ایشان را رهایی بخشیدی. نزد تو فریاد برآوردند و خلاصی یافتند؛ بر تو توکل کردند و شرمنده نگشتند. اما من کِرمی بیش نیستم و انسان نِی! عار آدمیانم و تحقیرشدۀ قوم! هر که بر من مینگرد ریشخندم میکند؛ دهان کج میکنند و سر جنبانیده، میگویند: «بر خداوند توکل دارد! پس بگذار او خلاصیاش دهد! اگر به او رغبت دارد، رهاییاش بخشد!» اما تو مرا از شکم مادر بیرون آوردی، و از شیرخوارگی اطمینانم بخشیدی! از تولد بر تو افکنده شدم؛ از شکم مادرم، خدای من تویی. از من دور مباش، زیرا که تنگی نزدیک است و کسی نیست که یاری کند. گاوان نرِ بسیار دور مرا گرفتهاند، گاوان تنومندِ باشان احاطهام کردهاند. دهان خویش به فراخی بر من گشودهاند، چون شیران درّندۀ غرّان. همچون آبْ ریخته میشوم، و استخوانهایم جملگی از هم گسیخته است. دل من چون موم در اندرونم گداخته شده است. قوّتم چون تکه سفالی، خشکیده است؛ و زبانم به کامم چسبیده! مرا به خاک مرگ نشاندهای. سگان مرا احاطه کردهاند؛ دستۀ اوباش گِردَم حلقه زدهاند؛ دستها و پاهایم را سوراخ کردهاند! میتوانم همۀ استخوانهایم را بشمارم. آنان خیره بر من چشم دوختهاند. جامههایم را میان خود تقسیم کردهاند و بر تنپوش من قرعه افکندهاند. اما تو ای خداوند، دور مباش! ای قوّت من، به یاریام بشتاب! جان مرا از شمشیر برهان و زندگی مرا از چنگ سگان! مرا از دهان شیر نجات بخش، ای که از میان شاخهای گاوان وحشی مرا اجابت کردهای! نام تو را به برادرانم اعلام خواهم کرد و در میان جماعت، تو را خواهم ستود. ای ترسندگان خداوند، او را بستایید! ای همۀ نسل یعقوب، او را جلال دهید! ای همۀ نسل اسرائیل، از هیبت او بترسید! زیرا او مظلومیت مظلوم را حقیر و خوار نشمرده، و روی خود را از او نپوشانیده است؛ بلکه فریاد کمک او را شنیده است. ستایش من در جماعت بزرگ از توست. نذرهای خود را در حضور ترسندگانت ادا خواهم کرد. مسکینان غذا خورده سیر خواهند شد؛ و جویندگان خداوند او را خواهند ستود. دلهای شما تا ابد زنده بماند! همۀ کرانهای زمین به یاد آورده، نزد خداوند بازگشت خواهند کرد. همۀ طوایف قومها در حضور او پرستش خواهند نمود. زیرا که پادشاهی از آن خداوند است؛ اوست که بر قومها فرمان میراند. همۀ قویبُنیِگانِ زمین غذا خورده، سَجده خواهند کرد؛ و آنان که به خاک فرو میروند، جملگی در حضورش زانو خواهند زد، حتی آن که نمیتواند خویشتن را زنده نگاه دارد. آیندگان در خدمت او خواهند بود؛ و به نسلهای بعدی دربارۀ خداوندگار خبر خواهند داد. و آنان به قومی که در آستانۀ تولدند عدالت او را اعلام خواهند کرد، و خواهند گفت که او این را کرده است.
یوحنا ۸:۴۸ تا آخر
یهودیان در پاسخ او گفتند: «آیا درست نگفتیم که سامِری هستی و دیو داری؟» عیسی جواب داد: «من دیو ندارم، بلکه پدر خود را حرمت میدارم، امّا شما به من بیحرمتی میکنید. من در پی جلال خود نیستم. ولی کسی هست که در پی آن است، و داوری با اوست. آمین، آمین، به شما میگویم، اگر کسی کلام مرا نگاه دارد، مرگ را تا به ابد نخواهد دید.» یهودیان به او گفتند: «اکنون دیگر یقین دانستیم که دیوزدهای! ابراهیم و پیامبران مردند، و حال تو میگویی، ”اگر کسی کلام مرا نگاه دارد، طعم مرگ را تا به ابد نخواهد چشید!“ آیا تو از پدر ما ابراهیم هم بزرگتری؟ او مُرد، و پیامبران نیز مردند. خود را که میپنداری؟» عیسی گفت: «اگر من خود را جلال دهم، جلال من ارزشی ندارد. آن که مرا جلال میدهد، پدر من است، همان که شما میگویید، خدای ماست. هرچند شما او را نمیشناسید، امّا من او را میشناسم. اگر بگویم او را نمیشناسم، همچون شما دروغگو خواهم بود. امّا من او را میشناسم و کلام او را نگاه میدارم. پدر شما ابراهیم شادی میکرد که روز مرا ببیند؛ و آن را دید و شادمان شد.» یهودیان به او گفتند: «هنوز پنجاه سال نداری و ابراهیم را دیدهای؟» عیسی به ایشان گفت: «آمین، آمین، به شما میگویم، پیش از آنکه ابراهیم باشد، من هستم!» پس سنگ برداشتند تا سنگسارش کنند، امّا عیسی خود را پنهان کرد و از محوطۀ معبد بیرون رفت.