پیروزی بر مرگ
«… عیسی مسیح که موت را نیست ساخت و حیات و بی فسادی را روشن گردانید بهوسیلهٔ انجیل.»
دوم تیموتائوس ۱۰:۱
همهٔ انسانها بهنوعی میدانند که روزی خواهند مرد! تجربهٔ مرگ برای انسانها تجربهای بس نزدیک و درعینحال دور و رازآلود بوده است. در باب این آشنای قدیمی، ادبیات جهان مملو است از سرودهها و نوشتههایی دربارهٔ امید، ترس و یأس. احمد شاملو، شاعر معاصر نیز در این خصوص چنین میسراید:
«… در مردگانِ خویش
نظر میبندیم
با طرحِ خندهای،
و نوبتِ خود را انتظار میکشیم
بیهیچ خندهای!»
(شبانه، ابراهیم در آتش)
رستاخیز مسیح، پایه و اساس ایمان مسیحیان است، بهطوری که پولس رسول میفرماید: «و اگر مسیح برنخاست، باطل است وعظ ما و باطل است نیز ایمان شما.» (اول قرنتیان ۱۴:۱۵)
رستاخیز مسیح اساس امید کلیسا و دورنمایی است از امید به رستاخیز خود ما؛ زیرا «مسیح از مردگان برخاسته و نوبر خوابیدگان شده است» (اول قرنتیان ۲۰:۱۵). از این دریچه، مفهوم پیروزی مسیح بر مرگ، به معنای پیروزی کلیسای او بر این دشمن دیرینهٔ آدمیان است؛ زیرا مسیح بهواسطهٔ رستاخیز خویش بر مرگ پیروز شده است و کلیسای مجید خود را نیز پیروز گردانیده است. پس، مرگ دیگر بر کلیسای او قدرتی ندارد: «ای موت نیش تو کجا است و ای گور ظفر تو کجا؟» (اول قرنتیان ۱۵: ۵۵).
بنابراین، هر کس به اسم او ایمان آورده، تعمید یابد، با مسیح دفن شده، با مرگ مسیح متحد میگردد و به همان قسمی که مسیح از مردگان قیام فرمود، با قیام مسیح نیز متحد شده، به حیات تازهای در مسیح وارد می شود که از ابتدای ایمان بدان وارد شده است. عیسی مسیح فرمود: «من قیامت و حیات هستم. هر که به من ایمان آورد، اگر مرده باشد، زنده گردد. و هر که زنده بود و به من ایمان آورد، تا به ابد نخواهد مرد.» (یوحنا ۱۱: ۲۵ – ۲۶)
در روز رستاخیز، مرگ و هاویه، همهٔ مردگانی را که اسیر خود ساختهاند پس میدهند و آنانی که به مسیح امید داشتهاند از مرگ ثانی نجات یافته، تا ابد در حضور خدا زیست خواهند کرد (مکاشفه ۶:۲).
Bible Study
دوم تیموتائوس ۱۰:۱
ولی اکنون با ظهور نجاتدهندۀ ما مسیحْ عیسی عیان گشته است - همان که به واسطۀ انجیل، مرگ را باطل کرد و حیات و فناناپذیری را آشکار ساخت.
یوحنا ۱۱: ۱۷ - ۴۴
عیسی، قیامت و حیات
17چون عیسی بدانجا رسید، دریافت چهار روز است که ایلعازَر را در قبر نهادهاند. 18بِیتعَنْیا پانزده پرتابِ تیر ( در یونانی: پانزده ”سْتادیا“ که تقریباً معادل ۳ کیلومتر است) با اورشلیم فاصله داشت. 19یهودیانِ بسیار نزد مریم و مارتا آمده بودند تا آنان را در مرگ برادرشان تسلی دهند. 20پس چون مارتا شنید که عیسی بدانجا میآید به استقبالش رفت، امّا مریم در خانه ماند. 21مارتا به عیسی گفت: «سرورم، اگر اینجا بودی برادرم نمیمرد. 22امّا میدانم که هماکنون نیز هر چه از خدا بخواهی، به تو خواهد داد.» 23عیسی به او گفت: «برادرت بر خواهد خاست.» 24مارتا به او گفت: «میدانم که در روز قیامت بر خواهد خاست.» 25عیسی گفت: «قیامت و حیات مَنَم. آن که به من ایمان آوَرَد، حتی اگر بمیرد، زنده خواهد شد. 26و هر که زنده است و به من ایمان دارد، بهیقین تا به ابد نخواهد مرد؛ آیا این را باور میکنی؟» 27مارتا گفت: «آری، سرورم، من ایمان آوردهام که تویی مسیح، پسر خدا، همان که باید به جهان میآمد.»
28این را گفت و رفت و خواهر خود مریم را فرا خوانده، در خلوت به او گفت: «استاد اینجاست و تو را میخواند.» 29مریم چون این را شنید، بیدرنگ برخاست و نزد او شتافت. 30عیسی هنوز وارد دهکده نشده بود، بلکه همانجا بود که مارتا به دیدارش رفته بود. 31یهودیانی که با مریم در خانه بودند و او را تسلی میدادند، چون دیدند مریم با شتاب برخاست و بیرون رفت، از پی او روانه شدند. گمان میکردند بر سر قبر میرود تا در آنجا زاری کند. 32چون مریم به آنجا که عیسی بود رسید و او را دید، به پاهای او افتاد و گفت: «سرورم، اگر اینجا بودی برادرم نمیمرد.» 33چون عیسی زاری مریم و یهودیانِ همراه او را دید، در روح برآشفت و سخت منقلب گشت. 34پرسید: «او را کجا گذاشتهاید؟» گفتند: «سرور ما، بیا و ببین.» 35اشک از چشمان عیسی سرازیر شد. 36پس یهودیان گفتند: «بنگرید چقدر او را دوست میداشت!» 37امّا بعضی گفتند: «آیا کسی که چشمان آن مردِ کور را گشود، نمیتوانست مانع از مرگ ایلعازَر شود؟»
زنده شدن ایلعازَر
38سپس عیسی، باز در حالی که برآشفته بود، بر سر قبر آمد. قبر، غاری بود که بر دهانهاش سنگی نهاده بودند. 39فرمود: «سنگ را بردارید.» مارتا خواهرِ متوفا گفت: «سرورم، اکنون دیگر بوی ناخوش میدهد، زیرا چهار روز گذشته است.» 40عیسی به او گفت: «مگر تو را نگفتم که اگر ایمان آوری، جلال خدا را خواهی دید؟» 41پس سنگ را برداشتند. آنگاه عیسی به بالا نگریست و گفت: «پدر، تو را شکر میگویم که مرا شنیدی. 42من میدانستم که همیشه مرا میشنوی. امّا این را بهخاطر کسانی گفتم که در اینجا حاضرند، تا ایمان آورند که تو مرا فرستادهای.» 43این را گفت و سپس به بانگ بلند ندا درداد: «ایلعازَر، بیرون بیا!» 44پس آن مرده، دست و پا در کفن بسته و دستمالی گِرد صورت پیچیده، بیرون آمد. عیسی به ایشان گفت: «او را باز کنید و بگذارید برود.»