پولس اعلام میدارد که «اما اکنون…» خدا مشکل بشریت را سرانجام در عیسای مسیح حل کرده، چرا که او در تاریخ به شکلی قاطع عمل کرد تا همه چیز را تغییر دهد. این فدیه و نجات در عیسای مسیح، هم کانون نامهٔ پولس را تشکیل میدهد و هم لولای دری که تمام تاریخ بر آن میچرخد.
نقطهٔ محوری تمام اینها، ایمان و اعتماد است- به یونانی «پیستیس» و کلمات مرتبط با آن. خدا که بهتنهایی عادل است، وفادار و قابل اعتماد نیز میباشد. خدا قربانی نجاتبخش کفاره را به عیسای مسیح سپرد، هماو که با اعتماد به وفاداری و امانت خدا، ثابت کرد که خودش نیز وفادار است و جان خود را در راه ما فدا ساخت. وفاداری خدا سبب میشود به این شخص قابل اعتماد ایمان بیاوریم و بهواسطهٔ او، فدیه را دریافت کنیم و زیر بارِش پارسایی قرار بگیریم.
بدینسان، لازم است درک کنیم که طبق نظر پولس، «ایمان به مسیح» در دو جهت عمل میکند. نخست، ایمان در بطن مسیح را مشاهده میکنیم که در رابطهٔ او با پدر آسمانیاش متجلی شده است، زیرا او به خدا وفادار است و شایستهٔ اعتماد خدا به شخص خود میباشد. و دوم، در نتیجهٔ این، میتوانیم مسیح را قابل اعتماد بدانیم و از اینرو، به او اعتماد- یعنی ایمان- داشته باشیم. به این ترتیب، میبینیم که در فروریزیِ پارسایی از خدا بهسوی مسیح قرار گرفتهایم.
پولس فصلهای بعدی را به تشریح این استدلال فشرده اختصاص میدهد. خبر خوش این است که خدا در عیسای مسیح، هر کار لازم را برای نجات ما انجام داده و آن را بهعنوان هدیهٔ رایگان مبتنی بر فیض به ما ارزانی میدارد.