آسان است که با خواندن چنین فصلی دچار سرگردانی و حیرت گردیم، حتی اگر فهرست قرائت‌ها احتمالاً سبب شود سرگردان ‌کننده‌ترین عناصر را در آن نبینیم. مطالب این فصل ممکن است در-هم و بر-هم به‌نظر آیند: احکامی الهام‌بخش که می‌توانند شعار زندگی مسیحی باشند (آیات ۲ب و ۱۸ب)؛ اندرزهایی برای رفتاری خداپسندانه که باید مشتاقشان باشیم (آیات ۳، ۱۰، ۳۲ و ۳۴)؛ تعالیم بنیادین اخلاقی که باید اساس نظم اجتماعی را تشکیل دهند (آیات ۱۱، ۱۳، ۱۵، ۳۵)؛ و رهنمودهایی مبهم که چندان قابل اجرا به‌نظر نمی‌رسند (آیات ۵-‏۸). بله، در این فصل انواع مختلف و پراکنده از احکام را می‌یابیم، اما منظور این نیست که بگوییم در آنها نظم و ترتیب یا منطقی وجود ندارد. تعالیمی که ارائه شده‌اند مربوط به تقدس، عدالت و محبت هستند. مهم‌تر از همه این است که گفته شده این سه حکم از یکدیگر جدایی ‌ناپذیرند: ما اجازه نداریم از میان آنها دست به انتخاب بزنیم. هیچ «عدالت محضی» نیست که بتواند بدون طلبیدن خیریت و نیکویی اطرافیان‌مان وجود داشته باشد، خصوصاً خیریت آسیب‌پذیرترین افراد. هیچ «رفتار محبت‌آمیزی» نیست که متعهد به جستجو و طلبیدن جامعه‌ای نباشد که در آن، مقررات، قوانین و هرگونه رفتاری بیانگر درستی و نیکویی برقرار باشد. همچنین، عدالت و محبت نمی‌توانند در کنار بی‌حرمتی به آن قدوس وجود داشته باشد، هیچ تقدسی از جانب ما نیست که مشتاق عدالت در دنیای‌مان نباشد، و نیز مشتاق به این که برای هر شخصی که بر سر راهمان قرار می‌گیرد، ارزش و احترامی وصف‌ناپذیر و شایسته، «همچون» خویشتن قائل شویم، برای همان شخصی که «همچون» ما، شنوندۀ کلام خداست.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *