Today's word: ارمیا ۱۸:‏۱۳ تا آخر | Bible Study: مزمور ۶۳مزمور ۹۰یوحنا ۱۰:‏۱۱-‏۲۱

 ماجرای کتاب عهد قدیم، حکایت قوم خداست که دعوت مهرآمیز خدا را می‌شنوند، اما برای زیستن مطابق با آن دچار کشمکش هستند. بعد از گذشت تمام این مدت، ممکن است آسان باشد که به‌نوعی، با حس برتری به این موضوع بنگریم و در بهترین حالت، از حماقت ایشان تعجب کنیم و در بدترین حالت، به دیدهٔ تحقیر به ایشان نگاه کنیم که تا این حد مسائل را، نادرست درک می‌کردند.

آنچه باید ما را از حس برتری برحذر سازد، سبک بیان مطلب است، نظیر سبکی که در این آیات به ‌کار رفته است. گرچه اعمال ایشان مُهمل و بی‌معنی است (همان‌قدر مُهمل که تصور کنیم برف از قلهٔ کوه‌های لبنان محو شود، قله‌هایی که در تمام سال، پوشیده از برف است)، اما دشوار نیست پی ببریم که چگونه به این مرحله رسیده‌اند. ایشان شروع کردند به تقدیم هدایا برای خدایانِ «دروغین» (کلمه‌ای که در اینجا «دروغین» ترجمه شده، به چیزی بی‌محتوا و توخالی که هیچ پایه و اساسی ندارد دلالت دارد). آنها از شاهراه‌ها بیرون آمده و وارد کوره‌راه‌ها و جاده‌های بن‌بست شده بودند.

پیش از آنکه یهودیان در روزگار ارمیا را این‌چنین تحقیر کنیم، شاید ارزش این را داشته باشد که از خود بپرسیم خدا احتمالاً می‌خواهد چه چیزی را به ما نیز بگوید. در دنیا و در کلیساهای ما، چه چیزی حواس ما را به این شکل پرت کرده که بیشتر بر اموری «دروغین» و واهی متمرکز شده‌ایم و نه بر کسی که خودش جوهری استوار است؟ چه زمانی از شاهراه خارج شده و در پیچ و خم‌های بی‌انتهای کوره‌راه‌های امور پوچ و واهی گم شدیم؟ چنین آزمایش و تفتیش دل، گرچه بالقوه ناامیدکننده است، اما این اطمینان را ایجاد می‌کند که قضاوت‌مان دربارهٔ مردمان روزگار ارمیا بزرگوارانه‌تر بوده و با درک بهتر از موقعیت ایشان همراه باشد.

Today's Prayer

ای خداوند پر از رحمت،
خطاهای قوم خود را بیامرز،
تا به‌واسطهٔ نیکویی‌های سخاوتمندانه‌ات
بتوانیم از زنجیرهای گناهان رهایی یابیم،
همان گناهان که در اثر سستی و اهمال، مرتکب شده‌ایم؛
ای پدر آسمانی، این را به ما عنایت فرما
به‌خاطر خداوندگار و نجات‌دهندهٔ متبارک‌مان، عیسای مسیح،
که با تو زنده است و سلطنت می‌کند،
در اتحاد با روح‌القدس،
یک خدا، اکنون و تا ابدالآباد.

Bible Study

ارمیا ۱۸:‏۱۳ تا آخر

«پس خداوند چنین می‌فرماید: در میان قومها پرس و جو کنید، کیست که چنین چیزی شنیده باشد؟ اسرائیلِ باکره کاری بسیار زشت کرده است. آیا برفِ لبنان هرگز از صخره‌های سیریون ناپدید می‌شود؟ آیا آبهای سردش که از جای دور جاری است، هرگز خشک می‌گردد؟ اما قوم من مرا از یاد برده‌اند، و برای خدایانِ دروغین بخور می‌سوزانند! آنها ایشان را از راههایشان، یعنی از راههای قدیم، منحرف می‌کنند، تا در کوره‌راهها گام بردارند، نه در شاهراهها، و تا سرزمینشان را مایۀ وحشت بسازند، و تا به ابد مایۀ انگشت به دهان ماندن مردمان؛ چندان که هر که از آنجا بگذرد، متحیر شده، سَر تکان دهد. آنان را همچون باد شرقی، در برابر دشمن پراکنده خواهم ساخت، و در روز مصیبتِ ایشان پشت سر خود را به ایشان نشان خواهم داد، نه روی خود را.» پس گفتند: «بیایید بر ضد اِرمیا تدبیرها کنیم، زیرا تعلیم از کاهنان ضایع نخواهد شد، و نه مشورت از حکیمان، و نه کلام از انبیا. پس بیایید او را به زبان خود بزنیم و به هیچ سخنش اعتنا نکنیم.» خداوندا، به من گوش فرا ده، و سخن مخالفانم را بشنو! آیا پاداشِ نیکویی بدی است؟ زیرا که گودالی برای جان من کنده‌اند. به یاد آور چگونه به حضورت می‌ایستادم تا از ایشان به نیکویی سخن گفته، خشم تو را از ایشان برگردانم. پس اکنون فرزندانشان را به قحطی بسپار، و خودشان را به دَمِ شمشیر تسلیم کن؛ بگذار زنانشان بی‌‌اولاد و بیوه شوند، و مردانشان از طاعون بمیرند، و جوانانشان در جنگ به شمشیر از پا درآیند. باشد که فریادی از خانه‌هایشان به گوش رسد، آنگاه که مهاجمان را به‌ناگاه بر ایشان فرود آوری. زیرا برای گرفتار کردنم، گودال کنده‌اند، و برای پاهایم دامها گسترده‌اند. اما تو ای خداوند، همۀ دسیسه‌های ایشان را می‌دانی، دسیسه‌هایی را که به قصد جان من کرده‌اند. پس تقصیرشان را کفّاره مکن، و گناهشان را از نظرت محو مساز. بگذار در حضورت سرنگون شوند، و با ایشان به هنگام خشم خویش عمل نما.

مزمور ۶۳

خدایا، تو خدای من هستی، با تمام وجود، تو را می‌جویم؛ جان من تشنۀ توست، و پیکرم مشتاق تو، در زمین خشک و بی‌طراوت و بی‌آب! من در قُدس بر تو نگریسته‌ام و قدرت و جلالت را نظاره‌گر شده‌ام. از آن رو که محبت تو از حیات نیکوتر است، لبهایم تو را خواهد ستود. پس تا زنده‌ام تو را متبارک خواهم خواند، و در نام تو دستهایم را بر خواهم افراشت. جان من سیر خواهد شد چنانکه از مغز و چربی، و دهانم با لبهایی شادمان تو را خواهد ستود. در بستر خود تو را یاد می‌کنم؛ و در پاسهای شب به تو می‌اندیشم. در سایۀ بالهایت شادمانه می‌سرایم، زیرا تو یاور من بوده‌ای. جان من به تو چسبیده است، و دست راستت مرا حمایت می‌کند. آنان که قصد جان من دارند هلاک خواهند شد، و به ژرفای زمین فرو خواهند رفت. به دم شمشیر سپرده خواهند شد و خوراک شغالها خواهند گردید. اما پادشاه در خدا شادی خواهد کرد، و هر که به او سوگند خورَد فخر خواهد نمود، زیرا دهان دروغگویان بسته خواهد شد.

مزمور ۹۰

خداوندگارا، مسکن ما تو بوده‌ای، نسل اندر نسل. پیش از آنکه کوهها زاده شوند، یا تو زمین و جهان را به وجود آوری، از ازل تا به ابد تو خدایی. انسان را به خاک بازمی‌گردانی و می‌گویی: «ای بنی آدم، بازگردید!» زیرا هزار سال در نظر تو همچون روزی است که گذشت یا چون پاسی از شب. ایشان را همچون سیلاب می‌روبی؛ همچون خوابند، همچون علفی که بامدادان تازه می‌شود: بامدادان می‌شکفد و می‌روید و شامگاهان پژمرده و خشک می‌شود. زیرا به خشم تو پایان می‌پذیریم، و به غضبت پریشان می‌گردیم. تقصیرهایمان را فرا رویت نهاده‌ای، و گناهان پنهانمان را در پرتو حضورت. زیرا روزهایمان به تمامی در خشمت کاهیده می‌شود، و سالهایمان را چون آهی به سر می‌رسانیم؛ روزهای عمر ما هفتاد سال است و اگر قوی باشیم، هشتاد سال. اما مایۀ فخری در آنها جز محنت و اندوه نیست؛ زیرا به‌سرعت می‌گذرند و پرواز می‌کنیم. کیست که از قدرت خشم تو آگاه باشد؟ زیرا خشم تو به عظمت ترسی است که باید از تو داشت. پس ما را بیاموز تا روزهای خود را بشماریم، تا دلی خردمند حاصل کنیم. خداوندا، برگرد! تا چند؟ بر بندگانت شفقت فرما. صبحگاهان ما را از محبت خود سیر کن تا تمامی عمرمان شادمانه بسراییم و شادی کنیم. شادمانمان گردان در عوض روزهایی که مبتلایمان ساختی، و سالهایی که بلا دیدیم. اعمال تو بر بندگانت نمایان شود و کبریایی تو بر فرزندان ایشان. لطف خداوندگارْ خدای ما بر ما باد! عمل دستهای ما را برایمان استوار گردان؛ آری، عمل دستهای ما را استوار گردان.

یوحنا ۱۰:‏۱۱-‏۲۱

«من شبان نیکو هستم. شبان نیکو جان خود را در راه گوسفندان می‌نهد. مزدور، چون شبان نیست و گوسفندان از آنِ او نیستند، هر گاه بیند گرگ می‌آید، گوسفندان را واگذاشته می‌گریزد و گرگ بر آنها حمله می‌برد و آنها را می‌پراکَنَد. مزدور می‌گریزد، چرا که مزدوری بیش نیست و به گوسفندان نمی‌اندیشد. من شبان نیکو هستم. من گوسفندان خود را می‌شناسم و گوسفندان من مرا می‌شناسند، همان‌گونه که پدر مرا می‌شناسد و من پدر را می‌شناسم. من جان خود را در راه گوسفندان می‌نهم. گوسفندانی دیگر نیز دارم که از این آغل نیستند. آنها را نیز باید بیاورم و آنها نیز به صدای من گوش فرا خواهند داد. آنگاه یک گله خواهند شد با یک شبان. پدر، مرا از این رو دوست می‌دارد که من جان خود را می‌نهم تا آن را بازستانم. هیچ‌کس آن را از من نمی‌گیرد، بلکه من به میل خود آن را می‌دهم. اختیار دارم آن را بدهم و اختیار دارم آن را بازستانم. این حکم را از پدر خود یافته‌ام.» به سبب این سخنان، دیگر بار میان یهودیان اختلاف افتاد. بسیاری از ایشان گفتند: «او دیوزده و دیوانه است؛ چرا به او گوش می‌دهید؟» امّا دیگران گفتند: «اینها سخنان یک دیوزده نیست. آیا دیو می‌تواند چشمان کوران را بگشاید؟»

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *