صورت خدا
«پس خدا آدم را به صورت خود آفرید. او را به صورت خدا آفرید… .» پیدایش ۱: ۲۷
انسان به شباهت خدا آفریده میشود تا بارور و کثیر گردد و بر هر آنچه خدا به نیکویی خلق کرد، مسلط شود و حکومت کند (۱: ۲۸). بخورد و تمتع ببرد (۱: ۲۹)، محافظت نماید (۲: ۱۵) و مهمتر از تمامی اینها، تا با خدا رابطه داشته باشد. او سخن گوید و انسان بشنود، انسان بگوید و او بشنود. (۲: ۱۶)
اما این شباهت چیست؟ در پاسخ به چیستی و چگونگی این شباهت، الهیدانان توافق نظر ندارند. برخی این شباهت را توانایی انسان در برقراری رابطه میدانند؛ چنانکه در بین اشخاص تثلیث رابطه هست. مسلماً که رابطهٔ بین انسان و خدا و انسان و انسان تنها شمهای از آن رابطهٔ ازلی-ابدی در بین اشخاص تثلیث است.
برخی این شباهت را بهقوهٔ تعقل که در آدمی وجود دارد تعبیر میکنند؛ چنانکه خداوند عقل و حکمت کامل و بیانتهاست و بیتردید، عقل و حکمت آدمی ذرهای است در برابر دریای بیکران حکمت خداوندی. حال شاید این سؤال به ذهن وارد گردد که پس از آن گناه و نااطاعتی، چه بر سر آن شباهت آمد؟
پاسخ به این سؤال آسان نیست، بهطوریکه برخی از الهیدانان مانند جان کلوین بر این باور بودند که پس از هبوط انسان آن شباهت از بین رفت و انسان کاملاً فاسد گردید. اما یعقوب در رسالهٔ خود انسان را هنوز به شباهت خدا میبیند (۳: ۹). گویا که صورت خدا در انسان بهطور کامل از بین نرفته، بلکه مخدوش شده است. شاید به همین دلیل باشد که انسانها در طول تاریخ همواره خداجو بودهاند و در پی آن حقیقتی میگشتند که شباهتی از آن را در خود داشتند.
لوئیس برکوف میگوید: «کتابمقدس تعلیم میدهد که خدا انسان را صورت خود آفرید و در او این توانایی را به ودیعه نهاد که این مکاشفه را درک کرده، به آن واکنش نشان دهد و برای برخورداری از مشارکت با خدا و جلال دادن او اشتیاق و تمایلی ذاتی داشته باشد.»
و همچنین در پیدایش ۹: ۳ خداوند می فرماید: « هر که… زیرا خدا انسان را به صورت خود ساخت.» این سخن خداوند در زمانی است که انسان سقوط کرده و از نظر روحانی مرده است اما خدا هنوز آن شباهت را در انسان می بیند و او را عزیز می دارد.