Today's word: لوقا ۲:‏۲۲-‏۴۰ | Bible Study: مزمور ۲۴:‏[۱-‏۶]، ۷ تا آخرملاکی ۳:‏۱-‏۵عبرانیان ۲:‏۱۴ تا آخر

جان کول‌تران (John Coltrane)، نوازندۀ آمریکایی ساکسیوفون و آهنگساز سبک جاز (۱۹۲۶-‏۱۹۶۷؛ آمریکایی/م.)، زندگی متلاطم و پرفراز و نشیبی داشت. با این حال، سرانجام در اثر ایمان به مسیح، در زندگی خود به ثبات دست یافت و توانست بهترین آثارش را خلق کند. زیباترین آلبوم او، «محبت اعلا» نام دارد. وی در دوره‌ای که در مناطق مختلف برنامه اجرا می‌کرد، در یک شب خاص، بهترین اجرای خود را ارائه داد. همه چیز، از نواختن گرفته تا گروهش و تماشاچیان، در لحظه‌ای بسیار شیرین، دست‌به‌دست هم دادند تا نقطۀ اوج زندگی هنری‌اش را رقم بزنند، همان کاری که به‌خاطر آن می‌زیست. یکی از اعضای گروهش که جاز می‌نواخت، شنید که کول‌تران، در لحظه‌ای که صحنه را ترک می‌کرد این دو کلمه را بر زبان آورد: «نونـْک دیمیتیس» (Nunc dimittis؛ به زبان لاتینی، یعنی «مرخص فرما»/م.). دو نبی، حنا و شمعون، زندگی خود را در معبد سپری می‌کردند. آنها وقت خود را صرف دعا، اعلام کلام خدا و مهم‌تر از همه، انتظار برای نجات موعود الهی کرده بودند. وقتی عیسای نوزاد را به منظور آیین تقدیم به معبد آوردند، ایشان هر دو تشخیص دادند که این همانی است که انتظارش را می‌کشیدند. واکنش ایشان متفاوت بود. حنا شروع کرد به بیان حقیقت به هر کسی که مشتاق شنیدن بود.‏ نخستین کسی که مکشوف‌شدن خدا را اعلام کرد، یک زن بود، همان‌طور که نخستین اعلام‌کنندۀ رستاخیر عیسی نیز یک زن بود، مریم مجدلیه. سپس شمعون سخن گفت. او هرآنچه که انتظارش را کشیده بود و هرآنچه که مراحل مختلف زندگی‌اش را به آن نقطه هدایت کرده بود، در چهرۀ ظریف این نوزاد یافت. ما هرگز نخواهیم دانست که او چگونه به این حقیقت پی برد. فقط می‌دانیم که پی برد. شمعون گفت: «اکنون ای خداوند، می‌توانم همچون مردی سعادتمند، جهان را وداع گویم. کاری را که برای آن آمده بودم، به‌انجام رساندم. ”نونک دیمیتس“.»

Bible Study

لوقا ۲:‏۲۲-‏۴۰

باری، آن کودک رشد می‌کرد و قوی می‌شد. او پر از حکمت بود و فیض خدا بر او قرار داشت. چون یوسف و مریم آیین شریعت خداوند را به کمال به جای آوردند، به شهر خود ناصره، واقع در جلیل، بازگشتند. حَنّا نیز در همان هنگام پیش آمد و خدا را سپاس گفته، با همۀ کسانی که چشم‌انتظار رهایی اورشلیم بودند، دربارۀ عیسی سخن گفت. و تا هشتاد و چهار سالگی بیوه مانده بود. او هیچ‌گاه معبد را ترک نمی‌کرد، بلکه شبانه‌روز، با روزه و دعا به عبادت مشغول بود. در آنجا نبیه‌ای می‌زیست، حَنّا نام، دختر فَنوئیل از قبیلۀ اَشیر، که بسیار سالخورده بود. حَنّا پس از هفت سال زناشویی، شوهرش را از دست داده بود و بدین‌سان، اندیشۀ دلهای بسیاری آشکار خواهد شد. شمشیری نیز در قلب تو فرو خواهد رفت.» سپس شَمعون ایشان را برکت داد و به مریم، مادر او گفت: «مقدّر است که این کودک موجب افتادن و برخاستن بسیاری از قوم اسرائیل شود، و آیتی باشد که در برابرش خواهند ایستاد، پدر و مادر عیسی از سخنانی که دربارۀ او گفته شد، در شگفت شدند. نوری برای آشکار کردن حقیقت بر دیگر قومها و جلالی برای قوم تو اسرائیل.» نجاتی که در برابر دیدگان همۀ ملتها فراهم کرده‌ای، زیرا چشمان من نجات تو را دیده است، «ای خداوند، حال بنا به وعدۀ خود، خادمت را به سلامت مرخص می‌فرمایی. شَمعون در آغوشش گرفت و خدا را ستایش‌کنان گفت: پس شَمعون به هدایت روح وارد صحن معبد شد و چون والدین عیسای نوزاد او را آوردند تا آیین شریعت را برایش به جای آورند، روح‌القدس بر وی آشکار کرده بود که تا مسیحِ خداوند را نبیند، چشم از جهان فرو نخواهد بست. در آن زمان، مردی پارسا و دیندار، شَمعون نام، در اورشلیم می‌زیست که در انتظار تسلی اسرائیل بود و روح‌القدس بر او قرار داشت. و نیز تا قربانی تقدیم کنند، مطابق آنچه در شریعت خداوند آمده، یعنی «یک جفت قمری یا دو جوجه کبوتر». چون ایام تطهیر ایشان مطابق شریعت موسی به پایان رسید، یوسف و مریم، عیسی را به اورشلیم بردند تا به خداوند تقدیم کنند، طبق حکم شریعت خداوند که می‌فرماید: «نخستین ثمرۀ ذکور هر رَحِمی، مقدس برای خداوند خوانده شود.»؛

مزمور ۲۴:‏[۱-‏۶]، ۷ تا آخر

زمین و هرآنچه در آن است از آن خداوند است، جهان و همۀ ساکنانش. زیرا که او اساسِ آن را بر دریاها نهاد و بر آبها آن را استوار ساخت. کیست که به کوه خداوند برآید؟ و کیست که در مکان مقدس او بایستد؟ آن که پاک‌دست و صاف‌دل باشد، که جان خود را به سوی آنچه باطل است، برنیفرازد، و قسم دروغ نخورد. او برکت را از خداوند خواهد یافت، و عدالت را از خدای نجات خویش. اینچنین‌اند مردمان جویندۀ او، جویندگان روی تو، ای خدای یعقوب. سِلاه ای دروازه‌ها، سرهای خود را برافرازید! ای در‌های قدیمی، برافراشته شوید، تا شاه جلال داخل شود! این شاه جلال کیست؟ خداوندِ نیرومند و دلاور، خداوند که در جنگ، دلاور است! ای دروازه‌ها، سرهای خود را برافرازید؛ ای درهای قدیمی، برافراشته شوید، تا شاه جلال داخل شود. این شاه جلال کیست؟ خداوندِ لشکرها، اوست شاه جلال! سِلاه

ملاکی ۳:‏۱-‏۵

خداوند لشکرها می‌فرماید: «هان من پیام‌آور خود را می‌فرستم، و او راه را پیش روی من آماده خواهد کرد. و خداوندگاری که طالب اویید به ناگاه به معبد خویش در خواهد آمد؛ و آن پیام‌آورِ عهد که در او وجد می‌کنید، هان او می‌آید! اما کیست که روز آمدنش را تحمل تواند کرد؟ و کیست که به هنگام ظهورش توانَد ایستاد؟ زیرا او همچون آتشِ پالایِشگران و مانند صابونِ گازُران خواهد بود. او همچون پالایِشگر و تصفیه‌کنندۀ نقره خواهد نشست و فرزندان لاوی را پاک ساخته، آنها را چون طلا و نقره تصفیه خواهد کرد، و آنان در پارسایی، هدایا برای خداوند خواهند آورد. آنگاه هدایای یهودا و اورشلیم همچون ایام گذشته و سالیان پیشین، خداوند را خشنود خواهد ساخت. «خداوند لشکرها می‌فرماید: آنگاه من برای داوری، نزدیک شما خواهم آمد، و بر ضد جادوگران و زناکاران و آنان که قسم دروغ می‌خورند و بر کارگر در پرداخت مزدش و بر بیوه‌زنان و یتیمان ستم روا می‌دارند و دست رد بر سینۀ غریبان می‌زنند و از من نمی‌ترسند، به‌زودی شهادت خواهم داد.

عبرانیان ۲:‏۱۴ تا آخر

از آنجا که فرزندان از جسم و خون برخوردارند، او نیز در اینها سهیم شد تا با مرگ خود، صاحب قدرت مرگ یعنی ابلیس را به زیر کِشد، و آنان را که همۀ عمر در بندگیِ ترسِ از مرگ به سر برده‌اند، آزاد سازد. زیرا مسلّم است که او نه فرشتگان، بلکه نسل ابراهیم را یاری می‌دهد. از همین رو، لازم بود از هر حیث همانند برادران خود شود تا بتواند در مقام کاهن اعظمی رحیم و امین، در خدمت خدا باشد و برای گناهان قوم کفّاره کند. چون او خود هنگامی که آزموده شد، رنج کشید، قادر است آنان را که آزموده می‌شوند، یاری رساند.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *