انسانیت شاگردان مسیح، مایۀ دلگرمی است. آنها آنجا بودند که مریم مجدلیه با خبر قیام عیسی از راه رسید. سپس بنا به دستور خداوند که از شاگردان خواسته بو به کوهی در جلیل بروند، عازم آنجا شدند. در آنجا، شخص عیسای قیام‌کرده با ایشان ملاقات کرد… ولی هنوز، بعضی از آنان شک داشتند.
آنها به چه چیزی شک داشتند؟ به حواس خود؟ به واقعۀ قیام؟ آیا آنها در اثر حادثۀ صلیب، چنان دچار آسیب روانی شده بودند که دیگر هیچ‌چیز نمی‌توانست آنها را از احساس سردرگمی، ناباوری و شکسته‌دلی آزاد کند؟

اما عیسی این مأموریت را تنها به شاگردان باایمان خود نداد، بلکه شاگردانی را که شک کرده بودند نیز مأمور کرد. به هر دو گروه دستور داده شده بود تا بروند و همۀ قوم‌ها را شاگرد سازند. بنابراین، قلب و مقصود خدا تمامی گسترۀ بشریت را در خود جای می‌دهد. این مأموریت، صرفاً کار نخبگان جامعه نیست. آنان که شک دارند و آنان که ایمان دارند، با هم در نظام جدیدی که خدا بر پا داشته، شریکند.

ای‌کاش ما مسیحیان می‌توانستیم دست از فکر‌کردن در مورد «باایمان» یا «بی‌ایمان» بودنِ دیگران برداریم. گویی چنین پیش‌فرضی در ما نهادینه شده است. اما چرا؟ به این دلیل که نمی‌توانیم به بخشش خدایی اعتماد کنیم که ما را به همین شکلی که هستیم، می‌پذیرد؛ یعنی با شک‌ها و همه‌چیز، و سپس با فیض، ما را در خدمت خود به کار می‌گیرد. آنان که شک کرده‌اند، به‌عنوان شکست‌خوردگان، دور انداخته نمی‌شوند.

این یقیناً سزاوار شکرگزاری عظیمی است؛ زیرا اجازه داریم خطا کنیم و اجازه داریم شک کنیم، درحالی‌که می‌دانیم خدا در نیکویی رحیمانۀ خود همیشه با ماست، حتی تا پایان این عصر.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *