یادبود تومای رسولدر این روز که بسیاری از کلیساها تومای رسول را بهیاد میآورند، متنی که ما میخوانیم، نیمهٔ نخست داستان برخاستن ایلعازر را روایت میکند که مریم، مارتا و شاگردان شاهد آن بودند؛ اما بهطور خاص با نام توما نامگذاری شده است. این نیمهٔ تاریک داستان است: ضعف، مرگ و ناامیدیِ آشکار.
با اینحال، شما نیز میتوانید درک کنید که در فضای صمیمانهٔ این داغدیدگی، تاریکی چیز غریبی نیست. تاریکی میتواند زمانی برای ترس و انزوا باشد، اما میتواند زمان صمیمیت و گرما نیز باشد. وقتی که موضوع محبت خدا به میان میآید، باید بهیاد آوریم که همهٔ ما کوریم و از اینرو، در تاریکی بهسر میبریم؛ زیرا همانطور که پولس میگوید: «[خدا] در نوری سکونت دارد که نتوان به آن نزدیک شد، او را که هیچکس ندیده و نتواند دید» (۱تیموتائوس ۶:۱۶). نوری که نتوان به آن نزدیک شد، میتواند تاریکی نیز باشد.
این داستان دربارهٔ نوری است که تاریکی را- تاریکی قبر، داغدیدگی و ادراک- از بین میبرد. توما در این داستان نقشی محوری بازی میکند. انجیل یوحنا میکوشد تا دربارهٔ دیدن و لمسکردن، و دربارهٔ نقشمان در حفظ یکدیگر در موقعیتهای نامشخص، تاریک و نامطمئن زندگی با ما سخن بگوید. مارتا و مریم از فقدان برادرشان سوگوارند. توما بهعنوان شاگرد، دلداری میدهد و اندرز میدهد. بررسی دقیقتر داستانهای انجیل دربارهٔ توما نشان میدهد که شاید بهتر باشد کمتر او را همچون فردی شکاک بهیاد آوریم و بهجای آن، بر عمق ایمان و شفقت او متمرکز شویم.