Today's word: غلاطیان ۳:‏۲۳‏-۴:‏۷ | Bible Study: مزامیر ۱۰مزامیر ۱۱پیدایش ۴۱:‏۲۵‏-۴۵

ایام روزه

زبانِ نامه به غلاطیان تند است – و تندتر هم خواهد شد – و دلیلش این است که چیزهای زیادی در معرض خطر قرار دارند. پولس اکنون پرده را کنار می‌زند و نشان می‌دهد که امید جهان در مسیح تحقق یافته است. هر نوع جدایی میان انسان‌ها، هر دیوار، هر حصار و هر تبعیضی فرو ریخته است.

تنها یک راه به‌سوی این جامعهٔ بشریِ فراگیر وجود دارد (و باید هم چنین باشد). این راه از میان مجموعهٔ منحصربه‌فردی از حوادث تاریخی گشوده شده است: خدا پسرش را فرستاد که از زنی زاده شد، و سپس خدا روح پسرش را در دل‌های ما فرستاد. ما از طریق یک نشانهٔ قدرتمند و مؤثر وارد این راه می‌شویم و به بخشی از این انسانیت تازهٔ متحد تبدیل می‌گردیم: نشانهٔ تعمید در مسیح و دربَر کردنِ مسیح.

همهٔ تنش‌ها، همهٔ انشعابات نوع بشر، همهٔ تقسیم‌بندی‌های نادرست جنسیتی و نژادی، همهٔ ساختارهای اجتماعی مبتنی بر ثروت یا فقر یا قدرت، همهٔ اقدامات برای تفکیک ما به طوایف و دسته‌های مختلف و همهٔ گذشته‌ها؛ در آب تعمید فرو پاشیده است، همان‌گونه که قندهای رنگارنگ در آب حل می‌شوند. خدا در مسیح، از گروه‌های متخاصم ما انسانیت تازهٔ واحد و متحدی خلق می‌کند.
همین امر در غلاطیه در معرض خطر بود. آیا می‌توان این چشم‌انداز را در کلیسای قرن اول حفظ کرد؟ آیا می‌توان این چشم‌انداز را امروز در دنیایی از هم گسسته‌تر حفظ کرد؟ شما فراخوانده شده‌اید تا چه نقشی را برعهده بگیرید؟

 

Today's Prayer

ای خدای قادر
که پسرت عیسای مسیح چهل روز در بیابان روزه گرفت
و همچون ما وسوسه شد، اما گناه نکرد!
به ما فیض عطا کن تا در اطاعت از روحت خود را تربیت کنیم؛
و از آنجا که ضعف ما را می‌شناسی،
باشد که ما نیز قدرت نجات‌بخش تو را بشناسیم،
در پسرت و خداوند ما عیسای مسیح،
در اتحاد با روح‌القدس،
خدای واحد، از حال تا ابدالآباد.

Bible Study

غلاطیان ۳:‏۲۳‏-۴:‏۷

و حال اگر شما از آنِ مسیح هستید، پس نسل ابراهیم‌اید و بنا بر وعده، وارثان نیز هستید. دیگر نه یهودی معنی دارد نه یونانی، نه غلام نه آزاد، نه مرد نه زن، زیرا شما همگی در مسیحْ عیسی یکی هستید. چرا که همگی شما که در مسیح تعمید یافتید، مسیح را در بر کردید. زیرا در مسیحْ عیسی، شما همه به واسطۀ ایمان، پسران خدایید. امّا اکنون که ایمان آمده، دیگر زیر دستِ آن مربی نیستیم. پس شریعت مربی ما شد تا زمانی که مسیح بیاید و به وسیلۀ ایمان پارسا شمرده شویم. ما پیش از آمدن ایمان، تحت مراقبت شریعت به سر می‌بردیم و تا ظهور ایمان در بند نگاه داشته می‌شدیم.
بدین‌سان، دیگر غلام نیستی، بلکه پسری؛ و چون پسری، خدا تو را وارث نیز گردانیده است. پس چون پسرانید، خدا روح پسر خود را در دلهای ما فرستاده است که ندا در می‌دهد «اَبّا! پدر!» تا آنان را که زیر شریعت بودند بازخرید کند، و بدین‌گونه ما مقام پسرخواندگی را به دست آوریم. امّا چون زمان مقرر به کمال فرا رسید، خدا پسر خود را فرستاد که از زنی زاده شد و زیر شریعت به دنیا آمد، در مورد ما نیز به همین‌گونه است: تا زمانی که ما صغیر بودیم، در غلامی اصول ابتدایی دنیا به سر می‌بردیم. باری سخن من این است: تا زمانی که وارث صغیر است، با غلام فرقی ندارد، هرچند مالک همه چیز باشد. و تا زمانی که پدرش تعیین کرده است زیر دست قیّمان و وکلاست.

مزامیر ۱۰

خداوندا، چرا دور ایستاده‌ای؟ چرا خود را در زمانهای تنگی پنهان می‌کنی؟ شریران متکبرانه فقیران را شکار می‌کنند؛ باشد که در نقشه‌های خود گرفتار آیند. زیرا شریر به تمایلات نَفْس خود می‌بالد، و سودجو، خداوند را لعن و ناسزا می‌گوید. شریر در غرور خویش می‌گوید: «بازخواست نخواهد کرد»؛ همۀ اندیشۀ او این است که «خدایی نیست». در راههای خود همواره کامروا است؛ داوریهای تو فراتر از چشم‌انداز اوست؛ همۀ دشمنان خود را ریشخند می‌کند. در دل خود می‌گوید: «هرگز جنبش نخواهم خورد؛ نسل اندر نسل از بلا به دور خواهم بود.» دهانش آکنده از نفرین و فریب و ظلم است؛ زیرِ زبانش فتنه و شرارت لانه دارد. در کمینِ روستاها می‌نشیند، و در جایهای مخفی بی‌گناهان را به قتل می‌رساند. در نهان طعمۀ خویش را می‌پاید؛ همچون شیری در بیشۀ خود، به انتظار می‌نشیند. انتظار می‌کِشد تا فقیران را شکار کند؛ فقیران را گرفتار می‌کند و به دام می‌کِشد. قربانیان او لِه می‌شوند و زبون می‌گردند، آنها زیر سلطۀ او فرو می‌افتند. در دل خود می‌گوید: «خدا فراموش کرده است؛ روی خود را پوشانیده و هرگز نخواهد دید.» خداوندا، برخیز! خدایا، دست خویش برافراز. ستمدیدگان را فراموش مکن. چرا شریر خدا را ناسزا گوید؟ چرا در دل خود بگوید: « بازخواست نخواهد کرد»؟ اما تو البته می‌بینی، تو بر فتنه و غم می‌نگری، تا به دست خویش مکافات رسانی. بیچارگان خویشتن را به تو می‌سپارند؛ مددکار یتیمان، تویی. بازوی شریران و بدکاران را بشکن؛ شرارت ایشان را بازخواست نما، تا اثری از آن باقی نماند. خداوند پادشاه است تا ابدالآباد؛ قومها از سرزمین او نابود خواهند شد. خداوندا، تو آرزوی ستمدیدگان را اجابت می‌کنی؛ آنان را قوّت قلب می‌بخشی و گوش خود را فرا می‌داری؛ تو یتیمان و کوبیدگان را دادرسی می‌کنی تا انسانِ خاکی دیگر رُعب و وحشت نیافریند.

مزامیر ۱۱

در خداوند پناه گرفته‌ام؛ پس چگونه به جانِ من می‌گویید: «همچون پرنده‌ای به کوه خود بگریز؛ زیرا هان شریران کمان را می‌کِشند، و تیر را بر زِه نهاده‌اند، تا در تاریکی بر راست‌دلان بیندازند. زیرا چون ارکان منهدم می‌گردند، پارسا چه می‌تواند کرد؟» خداوند در معبد مقدس خویش است؛ خداوند بر تخت خود در آسمان است. چشمان او می‌نگرد، پِلکهای او بنی‌آدم را می‌آزماید. خداوند پارسا و شریر را می‌آزماید؛ جان او بیزار است از آن که خشونت را دوست می‌دارد. بر شریران اخگرهای افروخته خواهد بارانید؛ سهم پیالۀ آنها گوگردِ گداخته و بادِ سوزان خواهد بود. زیرا خداوند عادل است، او اعمال پارسایانه را دوست می‌دارد؛ صالحان روی او را نظاره خواهند کرد.

پیدایش ۴۱:‏۲۵‏-۴۵

و فرعون یوسف را صَفِنات‌فَعنیَح نامید و اَسِنات دختر فوطی‌فارَع، کاهنِ اون را به او به زنی داد. و یوسف با اقتدار بر سرزمین مصر بیرون رفت. آنگاه فرعون انگشتری خویش را از دست بیرون کرد و آن را بر دست یوسف گذاشت، و او را به ردای کتان فاخر آراست و طوقی زرین بر گردنش نهاد. پس فرعون به یوسف گفت: «بنگر که تو را بر تمامی سرزمین مصر گماشته‌ام.» و او را بر ارابۀ دوّم خود سوار کرد، و پیش رویش ندا می‌کردند: «زانو زنید!» این‌گونه فرعون یوسف را بر تمامی سرزمین مصر برگماشت. به‌علاوه، فرعون به یوسف گفت: «من فرعون هستم، ولی بدون اجازۀ تو هیچ‌کس در سراسر سرزمین مصر حق ندارد حتی دست یا پای خود را دراز کند.» تو را بر خانۀ خود می‌گمارم و تمامی مردمِ من به فرمان تو گردن خواهند نهاد. تنها بر تخت سلطنت، از تو بالاتر خواهم بود.» آنگاه فرعون به یوسف گفت: «چون خدا همۀ اینها را بر تو آشکار کرده است، پس هیچ‌کس همچون تو صاحب بصیرت و حکمت نیست. پس فرعون به خدمتگزارانش گفت: «آیا کسی را مانند این مرد توانیم یافت، مردی که روح خدا در او باشد؟» این آذوقه باید برای مملکت به جهت هفت سال خشکسالی که در سرزمین مصر خواهد آمد ذخیره شود، تا مملکت در اثر خشکسالی تباه نگردد.» فرعون و همۀ خدمتگزارانش این سخن را پسندیدند. پس اکنون فرعون باید مردی بصیر و حکیم بیابد و او را بر سرزمین مصر بگمارد. نیز فرعون باید ناظران بر زمین بگمارد که در طول هفت سال فراوانی، یک پنجم محصول مصر را بگیرند. و همۀ آذوقۀ این سالهای نیکو را که خواهد آمد، گرد آورند و غله را زیر دست فرعون ذخیره کنند و خوراک در شهرها نگاه دارند. و تکرار خواب فرعون بدین معناست که این امر از جانب خدا تعیین شده و خدا آن را به‌زودی به انجام خواهد رسانید. و فراوانی در آن معلوم نخواهد بود، به سبب قحطی که پس از آن خواهد آمد، زیرا که بسیار سخت خواهد بود. ولی پس از آن، هفت سال قحطی پدید خواهد آمد، و همۀ فراوانی در سرزمین مصر فراموش خواهد شد و قحطی این سرزمین را تباه خواهد کرد. اینک هفت سال فراوانیِ بسیار در سرتاسر سرزمین مصر می‌آید، هفت گاو لاغر و زشت که پس از آنها بیرون آمدند و نیز هفت خوشۀ خالی که از باد شرقی خشکیده بود، هفت سال خشکسالی است. هفت گاو خوب، هفت سال است و هفت خوشۀ خوب، هفت سال. هر دو خواب یکی است. چنانکه به فرعون گفتم، خدا آنچه را که قصد انجام آن دارد، به فرعون نمایانده است. یوسف به فرعون گفت: «هر دو خواب فرعون یکی است. خدا آنچه را که قصد انجامش دارد، به فرعون گفته است.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *