در اینجا باید با ساحران، افسونگران و جادوگران مرتبط با پادشاه نبوکدنصر احساس همدردی داشته باشیم، چرا که پادشاه کاری ناممکن را از آنان طلب کرده بود. نویسنده در روایت شگفتانگیز خود، توضیح میدهد که این افراد کوشیدند تا بدون ناراحت کردن پادشاه، اطلاعات بیشتری از زیر زبان او بیرون بکشند، زیرا جانشان به این مسئله بستگی داشت. اما آنها شکست خوردند و پادشاه در خشمی که او را از چنین مشاوران باتجربهای محروم میساخت، دستور اعدام تمامشان را صادر کرد.
از آنجا که دانیال در زمان این وقایع در دربار حضور نداشت، هنگام سر رسیدن سربازانی که برای بازداشت و اعدامش آمده بودند، ماجرا را از آنها جویا شد. او بر خلاف پادشاه خشمگین، با بصیرت و ملاحظه به آنها پاسخ داد و در نتیجه، ترتیب ملاقاتی با پادشاه داده شد. طلبیدن رحمت خدا، جلوهای از قدرت ایمان او و دوستانش بود؛ ایمانی که طی تعلیم یافتن در فرهنگ مشرکِ دربار بتپرست بابِل از بین نرفته بود. اما دانیال توانست با وجود چنین فشاری، بخوابد. خدا اطلاعات لازم را در رؤیا به او داد؛ که نشان میداد مهارت تعبیر خواب او (که در اینجا شامل توصیف رؤیای پادشاه میشد) تماماً خدادادی بود. همچنین، دانیال بهطرز معناداری و از روی گشادهدلی، نشان داد که تنها نگران جان خود نبود، بلکه به فکر حکیمان بابِل نیز بود.
پاسخ دانیال به مکاشفۀ این راز، متبارک خواندن خدا بود؛ همان خدایی که قدرت حقیقیِ ورای تاج و تختهای جهان است. او ثابتقدم در مسیر سنتهای اجداد یهودیاش گام برمیداشت و میتوانست با شهامت به حضور پادشاه برود.
Today's Prayer
ای خداوند جلال،
لبهای ما را با آتش روح خود لمس کن،
تا ما و تمام خلقت شادیکنان در ستایش تو را بسراییم؛
در نام خداوندمان عیسای مسیح.
Bible Study
دانیال ۲:۱-۲۴
در سال دوّمِ سلطنتِ نبوکدنصر، نبوکدنصر خوابی دید؛ روحش پریشان شد، و خواب از چشمانش برفت. پس پادشاه فرمان داد که ساحران و افسونگران و جادوگران و کَلدانیان را فرا خوانند تا خواب پادشاه را برایش بازگویند. آنان آمدند و در پیشگاه پادشاه ایستادند. پادشاه به ایشان گفت: «خوابی دیدهام و روحم برای درک آن پریشان است.» آنگاه کَلدانیان به زبان آرامی در پاسخ شاه گفتند: «پادشاه تا به ابد زنده بماند! خواب خود را به خادمانت بازگو تا تعبیرش کنیم.» پادشاه در پاسخ کَلدانیان فرمود: «حکم من قطعی است: اگر خواب و تعبیر آن را به من بازنگویید، پاره پاره خواهید شد و خانههایتان به ویرانهای بَدَل خواهد گشت. اما اگر خواب و تعبیرش را بازگویید، هدیهها و پاداشها و حرمتی عظیم از من خواهید یافت. پس خواب و تعبیرش را برایم بازگویید.» ایشان دیگر بار گفتند: «پادشاه خواب خود را به خادمانش بازگوید، آنگاه آن را تعبیر خواهیم کرد.» پادشاه در پاسخ گفت: «یقین دارم که فرصت بیشتر میجویید، زیرا میدانید که حکم من قطعی است. اگر خواب را به من بازنگویید تنها یک حکم برای شما هست. شما تَبانی کردهاید که سخنان دروغ و باطل در پیشگاه من بگویید، تا موقعیت عوض شود. پس خواب را به من بازگویید و من خواهم دانست که آن را برایم تعبیر نیز توانید کرد.» کَلدانیان در پاسخ پادشاه گفتند: «بر روی زمین کسی نیست که بتواند مطلب مورد نظر پادشاه را بیان کند، زیرا هیچ پادشاه بزرگ و مقتدری چنین درخواستی از ساحران و افسونگران و کَلدانیان نکرده است. مطلبی که پادشاه میپرسد چندان دشوار است که بهجز خدایان که مسکنشان با انسان نیست، اَحَدی نمیتواند آن را به پادشاه بازگوید.» پادشاه از این سخن به خشم آمده، سخت برآشفت و فرمان داد که همۀ حکیمانِ بابِل را هلاک کنند. بدینسان فرمان صادر شد که حکیمان کشته شوند، و در جستجوی دانیال و دوستانش برآمدند تا آنها را نیز بکشند. اما دانیال به حکمت و خرد با اَریوک، رئیسِ جلادانِ شاه که برای کشتن حکیمان بابِل فرستاده شده بود، سخن گفت. او از اَریوک، سردار شاه پرسید: «از چه روی حکم شاه چنین سخت است؟» آنگاه اَریوک دانیال را از موضوع آگاه ساخت. دانیال به درون رفت و از پادشاه فرصت خواست تا تعبیر را برای پادشاه بیان کند. سپس دانیال به خانۀ خویش بازگشت و موضوع را به دوستان خود حَنَنیا، میشائیل و عَزَریا بازگفت تا دربارۀ این راز از خدای آسمانها طلب رحمت کنند، مبادا دانیال و دوستانش نیز با دیگر حکیمان بابِل هلاک شوند. آنگاه آن راز در رؤیای شب بر دانیال آشکار گردید. پس او خدای آسمانها را متبارک خواند و گفت: «متبارک باد نام خدا تا ابدالآباد، زیرا حکمت و توانایی از آن اوست. او زمانها و فصلها را دگرگون میسازد؛ پادشاهان را برکنار میکند و پادشاهان را برقرار مینماید. او حکیمان را حکمت میبخشد و فهیمان را معرفت عطا میفرماید. او چیزهای عمیق و پنهان را آشکار میسازد؛ از آنچه در تاریکی نهفته است، آگاه است، و نور نزد وی مسکن دارد. ای خدای پدرانم، تو را سپاس میگویم و میستایم، چراکه مرا حکمت و توانایی عطا کردی، و آنچه را از تو خواستیم اکنون بر من معلوم داشتی، و مطلب پادشاه را بر ما آشکار ساختی.» پس دانیال نزد اَریوک که پادشاه او را به کشتن حکیمان بابِل گماشته بود، رفت و او را گفت: «حکیمان بابِل را هلاک مکن. مرا به پیشگاه پادشاه ببر تا تعبیر را برایش بیان کنم.» '
مزمور ۵
آه ای خداوند، به سخنانم گوش فرا ده و نالهام را ملاحظه فرما. ای پادشاهم و ای خدایم، به صدای فریادم توجه کن، زیرا به تو دعا میکنم. خداوندا، صبحگاهان صدای مرا میشنوی؛ بامدادان، استدعایم را به حضورت میآرایم و انتظار میکشم. تو خدایی نیستی که از شرارت لذت ببری؛ بدی نزد تو میهمان نتواند شد. خودستایان در برابر دیدگانت نتوانند ایستاد؛ تو از همۀ بدکاران نفرت میکنی. تو دروغگویان را هلاک میسازی. خداوند از اشخاص خونریز و فریبکار کراهت دارد. اما من از کثرت محبت تو به خانهات در خواهم آمد و در حیرت از تو، به سوی معبد مقدست پرستش خواهم کرد. خداوندا، به سبب دشمنانم مرا در طریق درست خود رهبری فرما و راه خود را پیش روی من راست گردان. زیرا که حقیقت بر زبانشان نیست و در باطنشان تباهی است و بس. گلویشان گوری است گشاده، و زبان خود را چرب میکنند. خدایا، ایشان را تقصیرکار بشمار، باشد که به سبب مشورتهای خود بیفتند؛ به سبب کثرت نافرمانیهایشان دورشان افکن، زیرا که بر تو شوریدهاند. اما آنان که به تو پناه میآورند جملگی شادمان شوند و جاودانه بانگ شادی برآورند. زیر سایۀ خود محفوظشان بدار تا دوستداران نام تو در تو وجد کنند. زیرا تو، خداوندا، پارسایان را برکت میدهی و آنان را با لطف خود چون سپر احاطه میکنی.'
مکاشفه ۲:۱-۱۱
«به فرشتۀ کلیسای اَفِسُس بنویس: «آن که هفت ستاره را در دست راست دارد و در میان هفت چراغدان طلا گام میزند، چنین میگوید: اعمال تو را میدانم و از سختکوشی و پایداری تو آگاهم. میدانم که شریران را تحمّل نمیتوانی کرد و کسانی را که خود را رسول میخوانند و نیستند، آزمودهای و آنان را دروغگو یافتهای. میدانم که استقامت نشان دادهای و به پاس نام من سختیها تحمّل کردهای و خسته نشدهای. «امّا این ایراد را بر تو دارم که محبتِ نخستینِ خود را فرو گذاشتهای. به یاد آر که از کجا سقوط کردهای. پس توبه کن و اعمالی را به جا آور که در آغاز به جا میآوردی. چه اگر توبه نکنی، خود خواهم آمد و چراغدانت را از آنجا که هست برمیگیرم. ولی این حُسن را داری که از کارهای نیکولاییان بیزاری، آنگونه که من نیز بیزارم. «آن که گوش دارد بشنود که روح به کلیساها چه میگوید. هر که غالب آید، به او نعمت خوردن از درخت حیات را خواهم بخشید که در فردوس خداست. «به فرشتۀ کلیسای اِسمیرنا بنویس: «آن اوّل و آن آخر که مُرد و زنده شد، چنین میگوید: از سختیها و فقر تو آگاهم، با این همه ثروتمندی! از تهمتهای ناروای آنان که خود را یهود میخوانند و نیستند، بلکه کنیسۀ شیطانند، باخبرم. از رنجی که خواهی کشید، مترس. باخبر باش که ابلیس برخی از شما را به زندان خواهد افکند تا آزموده شوید و ده روز آزار خواهید دید. لیکن تا به مرگ وفادار بمان که من تاج حیات را به تو خواهم بخشید. «آن که گوش دارد بشنود که روح به کلیساها چه میگوید. هر که غالب آید، از مرگ دوّم گزند نخواهد دید. '