پطرس در روبه‌رویی با دو ایماندار به نام‌های اینیاس و طابیتا (دورکاس)، به آنها گفت: «برخیز!» (در یونانی: آناستِثی). این همان کلمه‌ای است که عیسی آن را به زبان می‌آورد و بعدها در ارتباط با قیام او هم به‌کار می‌رود.
زمانی، یک هفته را با یکی از بهترین خیاطان لندن سپری کردم. مهارت، قوۀ تخیل و صبر او بسیار قابل توجه بود. او دنیای وسیع‌تری از خلاقیت و امکانات را برای من که خیاطی خانگی و تازه‌کار بودم، باز کرد. اینکه طابیتا دو نام داشت، شاید نشان‌دهندۀ این باشد که او بین دو جهان زندگی می‌کرد و پلی بین مرزهای مذهبی-فرهنگی دنیای یهودیت و جهان یونانی-رومی زده بود. به‌نظر می‌رسد استعدادها و شخصیت او در خدمتش برای تأمین رفاه آسیب‌پذیرترین اقشار جامعه به هم پیوند داده شدند. این خانم که شاگرد و خادم انجیل بود، در فکر امید برای آسیب‌پذیرترین افراد جامعه بود و از طریق خلاقیت و مهارتی که داشت، به آنها خدمت می‌کرد. پس جای تعجب نیست که افراد آن اجتماع در مرگ او عزاداری کرده و جسدش را مهربانانه در بالاخانه قرار داده بودند، گویی خدا در بالاخانه‌ها، کارهای عظیم انجام می‌داد.

پطرس در حرکتی که هم پژواکی از گذشته و هم به‌نوعی پیش‌بینی وقایع آینده بود، با دست‌زدن به یک جسد، آن هم جسد یک زن، عرف فرهنگی و مذهبی زمانۀ خود را زیر پا گذاشت. او زمانی که عیسی، دست دختر مردۀ یایروس را گرفت و با جملۀ: «دخترم، برخیز!»، او را زنده کرد، آنجا بود (لوقا ۸‏:‏۵۴) و حالا هم همان کار خلاقانۀ خدا در یافا به ظهور رسیده بود. با‌این‌حال، این تنها یک آغاز بود، زیرا خدا داشت جامعه‌ای نوین را بر مبنای تصورات ااهی شکل می‌بخشید و کار پطرس روی پشت‌بام در یافا هم در ادامۀ آن بود. حال، به این فکر کنید که خلاقیت و تخیل، چگونه ایمان شما را تغذیه کرده، رشد داده و آن را ابراز می‌دارد؟

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *