ایشان سعی داشتند نگذارند عیسی ترکشان گوید. چه اشکالی در این کار وجود داشت؟ ایشان مسیح موعود خود را یافته بودند و میخواستند به او بچسبند، او را نگاه دارند، و نیز حکمت و قدرت شفابخشیدن او را، چرا که اینها امکاناتی انحصاری بودند که میتوانستند براحتی از آنها استفاده کنند. پس چرا میبایست بگذارند او وقتش را در شهرهای مجاور بههدر بدهد، شهرهایی که ارزش کارش را بخوبی درک نمیکردند؟ اما عیسی چنین چیزی را نمیپذیرفت: «من باید پادشاهی خدا را در شهرهای دیگر نیز بشارت دهم.»
احساس ایشان را میتوانیم درک کنیم، زیرا در ایام پیش از صعود، اگر اجازه میدادند عیسی نزد دیگران نیز برود، در واقع خودشان از حضور او محروم میشدند، اما برای ما چنین نیست. ما میدانیم که هرچه بیشتر حضور او را با دیگران تقسیم کنیم، حضور او با ما بیشتر خواهد شد. او که قیام کرده و صعود فرموده، و در اعماق پنهان امور، تاج بر سر گذاشته، به گفتۀ شاعر، جان دان، «هر جای خالی را پر میسازد». اگر شخصی دیگر با او ملاقات کند، از ملاقات ما با او کاسته نمیشود. با این حال، چه تعجبآور است که این طرز تفکر را مرتب میبینیم که میگوید: «او مال منست، نه مال شما». یک کلیسای جاافتاده چه آسان میپندارد که کلیساهایی که خودش در مناطق دیگر تأسیس کرده، هنوز به درک و رشد کافی نرسیدهاند، و برای کسب تجربۀ حقیقی از مسیحیت راستین، نیاز دارند باز به کلیسای مرکزی رجوع کنند. حتی در یک کلیسای واحد، ممکن است یک «گروه درونی» باشد که میپندارند عیسی فقط در جلسۀ روز یکشنبه خودشان حضور دارد، و خوش ندارند تصور کنند که او به همان اندازه، در کلیساهای دیگر نیز حاضر است.
اما خوشبختانه، نمیتوانیم مانع شویم که او به جاهای دیگر برود. خوشبختانه، او به اعلان پیام انجیل ادامه میدهد.
Today's Prayer
ای خدای قادر مطلق،
که از طریق پسر یگانهات، عیسای مسیح،
بر مرگ غالب آمدی و دروازۀ حیات جاودانی را به روی ما گشودی:
عطا فرما تا در آن حال که فیضت پیشاپیش ما حرکت میکند،
آرزوهای نیک را در ذهن ما بگذاری،
تا با کمکهای دائمی تو،
آنها را بخوبی به اجرا درآوریم؛
بهواسطۀ عیسای مسیح، خداوندگارِ قیامکردۀ ما،
که با تو زنده است و سلطنت میکند،
در اتحاد با روحالقدس،
یک خدا، هماکنون و تا ابدالآباد.
Bible Study
لوقا ۴:۳۸ تا آخر
آنگاه عیسی کنیسه را ترک گفت و به خانۀ شَمعون رفت. و امّا مادرزن شَمعون را تبی سخت عارض گشته بود. پس، از عیسی خواستند یاریاش کند. او نیز بر بالین وی خم شد و تب را نهیب زد، و تبش قطع شد. او بیدرنگ برخاست و مشغول پذیرایی از آنها شد. هنگام غروب، همۀ کسانی که بیمارانی مبتلا به امراض گوناگون داشتند، آنان را نزد عیسی آوردند، و او نیز بر یکایک ایشان دست نهاد و شفایشان داد. دیوها نیز از بسیاری بیرون میآمدند و فریادکنان میگفتند: «تو پسر خدایی!» امّا او آنها را نهیب میزد و نمیگذاشت سخنی بگویند، زیرا میدانستند مسیح است. بامدادان، عیسی به مکانی دورافتاده رفت. امّا مردم او را میجُستند و چون به جایی که بود رسیدند، کوشیدند نگذارند ترکشان کند. ولی او گفت: «من باید پادشاهی خدا را در شهرهای دیگر نیز بشارت دهم، چرا که به همین منظور فرستاده شدهام.» پس به موعظه در کنیسههای یهودیه ادامه داد.
مزمور ۱۴۵
ای خدای من، ای پادشاه، تو را متعال خواهم خواند، و نامت را متبارک خواهم گفت، تا ابدالآباد. تو را هر روزه متبارک خواهم خواند، و نامت را ستایش خواهم کرد، تا ابدالآباد. خداوند بزرگ است و شایان ستایش بسیار؛ عظمت او را کاوش نتوان کرد. نسلی به نسل دیگر وصف اعمال تو را خواهند گفت، و دلاوریهای تو را بیان خواهند کرد. من در شوکتِ پرجلالِ کبریایی تو تأمل خواهم کرد، و در کارهای شگفتانگیز تو. آنان از قدرت اعمال مَهیب تو سخن خواهند گفت، و من عظمت تو را بیان خواهم کرد. آنان آوازۀ نیکویی بیحد تو را منتشر خواهند کرد، و در وصف عدالت تو شادمانه خواهند سرایید. خداوند فیّاض و رحیم است، دیرخشم و آکنده از محبت. خداوند برای همگان نیکوست، و رحمت او بر تمامی کارهای دست اوست. خداوندا، همۀ کارهای دست تو سپاست خواهند گفت، و سرسپردگانت تو را متبارک خواهند خواند. از جلالِ پادشاهی تو سخن خواهند گفت، و دلاوری تو را بیان خواهند کرد، تا بنیآدم را از دلاوریهای تو آگاه سازند، و از شوکت پرجلال پادشاهی تو. پادشاهی تو پادشاهیجاودان است، و سلطنت تو نسل اندر نسل. [خداوند امین است نسبت به همۀ وعدههای خود، و پر از محبت، نسبت به همۀ کارهای دست خویش.] خداوند دست همۀ کسانی را که در حال افتادن هستند، میگیرد، و همۀ خمشدگان را بر پا میدارد. چشمان همگان به انتظار توست، و تو روزیِشان را در وقتش میرسانی. دست خود را میگشایی، و آرزوی هر موجود زنده را برمیآوری. خداوند عادل است در همۀ راههای خود، و پر از محبت، در همۀ کارهای خویش. خداوند نزدیک است به همۀ آنان که او را میخوانند؛ به آنان که او را صادقانه میخوانند. او آرزوی ترسندگان خود را برمیآورد؛ و فریاد کمکشان را شنیده، نجاتشان میبخشد. خداوند همۀ دوستداران خود را نگاه میدارد، اما شریران را به تمامی هلاک خواهد کرد. دهان من در ستایش خداوند سخن خواهد گفت. باشد که تمامی آفریدگان نام قدوس او را متبارک خوانند، تا ابدالآباد!
اعداد ۹:۱۵ تا آخر؛ ۱۰:۳۳ تا آخر
در روزی که مسکن بر پا شد، ابرْ مسکن یعنی خیمۀ شهادت را پوشانید، و از شب تا صبح، همچون منظر آتش بر فراز مسکن بود. همواره چنین بود: ابر در روز آن را میپوشانید و منظر آتش در شب. هرگاه ابر از فراز خیمه برمیخاست، پس از آن بنیاسرائیل کوچ میکردند و هر جا که ابر ساکن میشد، آنجا بنیاسرائیل اردو میزدند. به فرمان خداوند بنیاسرائیل کوچ میکردند، و به فرمان خداوند اردو میزدند. همۀ روزهایی که ابر بر فراز مسکن ساکن میبود، آنان اردو زده باقی میماندند. حتی هنگامی که ابر روزهای بسیار بر فراز مسکن میماند، بنیاسرائیل حکم خداوند را نگاه میداشتند و کوچ نمیکردند. گاه ابر روزهایی اندک بر فراز مسکن بود، و آنها به فرمان خداوند اردو زده باقی میماندند و به فرمان خداوند کوچ میکردند. و گاه ابر از شب تا صبح میماند. و چون صبح برمیخاست، آنان کوچ میکردند. خواه روز و خواه شب، هرگاه ابر برمیخاست، ایشان نیز کوچ میکردند. خواه دو روز، خواه یک ماه و خواه مدتی طولانیتر، هر قدر ابر بر فراز مسکن ساکن باقی میماند، بنیاسرائیل اردو زده باقی میماندند و کوچ نمیکردند، اما چون برمیخاست، کوچ میکردند. به فرمان خداوند اردو میزدند، و به فرمان خداوند کوچ میکردند. آنان حکم خداوند را بنا بر آنچه خداوند به واسطۀ موسی فرمان میداد، نگاه میداشتند…
پس ایشان در سفری سه روزه از کوه خداوند کوچ کردند و صندوق عهد خداوند سه روز پیشاپیش ایشان میرفت تا از برایشان استراحتگاهی بجوید. و هرگاه از اردوگاه کوچ میکردند، ابر خداوند هنگام روز بر فراز ایشان بود. هرگاه صندوق عزیمت میکرد، موسی میگفت: «برخیز، ای خداوند، تا دشمنانت پراکنده شوند، و آنان که از تو نفرت دارند، از حضورت بگریزند.» و چون بازمیایستاد، میگفت: «بازگرد، ای خداوند؛ نزدِ هزاران هزارِ اسرائیل بازگرد.»