ایام عید پاک
حوادث روز ختنهٔ یحیی باعث ترس همسایگان شد و اخبار آن مثل آتشسوزی همه جا را گرفت و سبب شد که مردم بپرسند معنای همهٔ اینها چیست. نامها مهم بودند و «یحیی» یعنی «خداوند بخشنده است». زکریا که دوباره توانست سخن بگوید و خدا را ستایش کند، مطمئن بود که به فیض خدا پسرش پیامبر خواهد شد و پیشاپیش خداوند حرکت خواهد کرد تا راه را برای او آماده سازد. بر شانههای آن کودک چه بار سنگینی از انتظارات گذاشته بودند، نه فقط والدینش، بلکه همهٔ جامعه و در واقع، خدا.
میان امیدی که حاوی فرصت، دلگرمی و آزادی است برای رشد فردیتِ ما، و انتظار تثبیتشدهای که کودکی مجبور است آن را برآورده کند، مرز ظریفی وجود دارد. زکریا و الیزابت میبایست یحیی را طوری بزرگ میکردند که خدا را دوست داشته باشد و خودش باشد تا بتواند به چیزی تبدیل شود که خدا او را برایش فراخوانده بود. اما آنان سالخورده بودند و پیش از آنکه ببینند همه چیز آشکار شده است، مردند. یحیی تا پیش از آنکه در انظار ظاهر شود، در بیابان بود. بهزعم پژوهشگران، ممکن است او در پرورشگاهی که اسینها برای فرزندان کاهنان ساخته بودند، بزرگ شده باشد. محیط خشن بیابان شخصیت یحیی را شکل داد، اما والدینش شالودهٔ رشد و قویشدن در روح را در وجودش نهادند که به او توان رویارویی با آیندهٔ چالشانگیز را داد. رسالت همیشه پویاست، تمام زندگی ما را دربَر میگیرد و سفری پُرماجرا همراه با خدا به خطهای ناشناخته است.
Today's Prayer
ای مسیح قیامکرده!
تو شاگردانت را پر از شهامت و امید تازه ساختی؛
به ما توانایی بده تا قیام تو را اعلام کنیم
و ما را از آرامشت پر ساز،
برای جلال خدای پدر.
Bible Study
لوقا ۱:۵۷ تا آخر
چون زمان وضع حمل اِلیزابِت فرا رسید، پسری به دنیا آورد. همسایگان و خویشان چون شنیدند که خداوند رحمت عظیمش را بر وی ارزانی داشته است، در شادی او سهیم شدند. روز هشتم، برای آیینِ ختنۀ نوزاد آمدند و میخواستند نام پدرش زکریا را بر او بگذارند. امّا مادر نوزاد گفت: «نه! نام او باید یحیی باشد.» پس با اشاره، نظر پدر نوزاد را دربارۀ نام فرزندش جویا شدند. گفتند: «از خویشان تو کسی چنین نامی نداشته است.» زکریا لوحی خواست، و در برابر حیرت همگان نوشت: «نام او یحیی است!» در دم، زبانش باز شد و دهان به ستایش خدا گشود. ترس بر همۀ همسایگان مستولی گشت و مردم در سرتاسر کوهستان یهودیه در این باره گفتگو میکردند. هر که این سخنان را میشنید، در دل خود میاندیشید که: «این کودک چگونه کسی خواهد شد؟» زیرا دست خداوند همراه او بود. آنگاه پدر او، زکریا، از روحالقدس پر شد و چنین نبوّت کرد: «متبارک باد خداوند، خدای اسرائیل، زیرا به یاری قوم خویش آمده و ایشان را رهایی بخشیده است. او برای ما شاخِ نجاتی در خاندان خادمش داوود، بر پای داشته است، چنانکه از دیرباز به زبان پیامبران مقدّس خود وعده فرموده بود که ما را از دست دشمنان و همۀ کسانی که از ما نفرت دارند، نجات بخشد، تا بر پدرانمان رحمت بنماید و عهد مقدّس خویش به یاد آورَد؛ همان سوگندی را که برای پدرمان ابراهیم یاد کرد که ما را از دست دشمن رهایی بخشد و یاریمان دهد که او را بی هیچ واهمه عبادت کنیم، و تو، ای فرزندم، پیامبر خدای متعال خوانده خواهی شد؛ زیرا پیشاپیش خداوند حرکت خواهی کرد تا راه را برای او آماده سازی، در حضورش، با قدّوسیت و پارسایی، همۀ ایام عمر. و به قوم او این معرفت را عطا کنی که با آمرزیدن گناهانشان، ایشان را نجات میبخشد. زیرا خدای ما را دلی است پر زِ رحمت، وَز همین رو، آفتاب تابان از عرش برین بر ما طلوع خواهد کرد تا کسانی را که در تاریکی و سایۀ مرگ ساکنند، روشنایی بخشد، و گامهای ما را در مسیر صلح و سلامت هدایت فرماید.» و امّا آن کودک رشد میکرد و در روح، نیرومند میشد، و تا روز ظهور آشکارش بر قوم اسرائیل، در بیابان به سر میبرد.
مزامیر ۱۳۶
خداوند را سپاس گویید زیرا که نیکوست، و محبت او جاودانه است. خدای خدایان را سپاس گویید، زیرا که محبت او جاودانه است. رَبّالارباب را سپاس گویید، زیرا که محبت او جاودانه است؛ او را که تنها شگفتیهای عظیم میکند، زیرا که محبت او جاودانه است؛ او را که به خردمندی آسمانها را آفرید، زیرا که محبت او جاودانه است؛ او را که زمین را بر آبها گسترانید، زیرا که محبت او جاودانه است؛ او را که نورافشانهای بزرگ آفرید، زیرا که محبت او جاودانه است؛ خورشید را برای سلطنت بر روز، زیرا که محبت او جاودانه است؛ ماه و ستارگان را برای سلطنت بر شب، زیرا که محبت او جاودانه است؛ او را که نخستزادگان مصر را زد، زیرا که محبت او جاودانه است؛ و اسرائیل را از میان ایشان بیرون آورد، زیرا که محبت او جاودانه است؛ با دستی مقتدر و بازویی دراز، زیرا که محبت او جاودانه است؛ او را که دریای سرخ را به دو نیم کرد، زیرا که محبت او جاودانه است؛ و اسرائیل را از میان آن عبور داد، زیرا که محبت او جاودانه است؛ اما فرعون و لشکرش را به دریای سرخ افکند، زیرا که محبت او جاودانه است؛ او را که قوم خویش را در بیابان رهبری کرد، زیرا که محبت او جاودانه است؛ او را که پادشاهان بزرگ را زد، زیرا که محبت او جاودانه است؛ او را که شاهان مقتدر را کُشت، زیرا که محبت او جاودانه است؛ سیحون شاه اَموریان را، زیرا که محبت او جاودانه است؛ و عوج شاه باشان را، زیرا که محبت او جاودانه است؛ و زمین ایشان را به میراث داد، زیرا که محبت او جاودانه است؛ میراثی برای خادم خود اسرائیل، زیرا که محبت او جاودانه است؛ او را که ما را در ذلّتمان به یاد آورد، زیرا که محبت او جاودانه است؛ و ما را از چنگ خصمانمان در ربود، زیرا که محبت او جاودانه است؛ او را که همۀ جانداران را خوراک میدهد، زیرا که محبت او جاودانه است. خدای آسمانها را سپاس گویید، زیرا که محبت او جاودانه است.
خروج ۲۵:۱-۲۲
خداوند به موسی گفت: «بنیاسرائیل را بگو برای من هدیه بیاورند. از دست کسانی برایم هدیه بپذیرید که دل آنها راغب بدین کار است. نخِ آبی، ارغوانی و قرمز و کتانِ ریزبافت؛ پشم بز؛ این است هدایایی که از آنها میگیرید: طلا، نقره و برنج؛ پوست قوچ که به رنگ سرخ رنگ شده باشد؛ چرم نازک؛ چوب اقاقیا؛ روغن برای چراغها؛ ادویه برای روغن مسح و بخور خوشبو؛ سنگهای عقیق و سنگهای گرانبهای دیگر جهت نشاندن بر ایفود و پیشسینه. این مسکن و تمام اسباب آن را درست مطابق طرحی که به تو نشان خواهم داد، بسازید. «صندوقی از چوب اقاقیا بسازند به درازای دو و نیم ذِراع، پهنای یک و نیم ذِراع و بلندی یک و نیم ذِراع. آن را از درون و بیرون با طلای ناب بپوشان و قابی از طلا نیز گِرد آن بساز. برای صندوق چهار حلقه از طلا بریز و آنها را به چهار پایۀ صندوق متصل کن، دو حلقه در یک جانب و دو حلقه در جانب دیگر. تیرکها را جهت حمل صندوق از حلقههای پهلوی صندوق بگذران. آنگاه تیرکهایی از چوب اقاقیا بساز و آنها را زراندود کن. تیرکها باید در حلقههای صندوق باقی بمانند؛ آنها را نباید بیرون آورْد. سپس شهادتی را که به تو خواهم داد در صندوق بگذار. «جایگاه کفّاره را از طلای ناب بساز، به درازای دو و نیم ذِراع و پهنای یک و نیم ذِراع. بر دو سر جایگاه کفّاره، دو کروبی زرکوب بساز، یک کروبی بر یک سر و کروبی دیگر بر سَرِ دیگرِ آن؛ جایگاه کفّاره و کروبیانِ دو سَرِ آن را یکپارچه بساز. کروبیان با بالهایی گشاده، از بالا بر جایگاه کفّاره سایهگستر باشند، رویهایشان به سوی یکدیگر و نگاهشان به جانب جایگاه کفّاره باشد. جایگاه کفّاره را بر روی صندوق بگذار و آن شهادت را که به تو خواهم داد در درون آن بِنِه. من در آنجا با تو ملاقات خواهم کرد و از بالای جایگاه کفّاره، از میان دو کروبی که بر صندوق شهادت قرار دارند، همۀ فرمانهای خود را برای بنیاسرائیل به تو خواهم داد.