آر. اس. توماس در شعر «زیارت‌ها» چنین می‌گوید: «او خدایی چنان سریع است که… همیشه هنگام ورود ما، در حال خارج شدن است.» این بینشی حیرت‌انگیز است. به‌محض اینکه ما ادراکی در باب کیستی خدا کسب می‌کنیم، او از آن ادراک فاصله گرفته و نتیجه‌گیری‌های ما را به هم می‌ریزد‏، چرا که محدودیت را نمی‌پذیرد.
در روز قیام، عیسی به مریم مجدلیه گفت: «بر من میاویز». هرگز فکر نکنید که درک انسانی می‌تواند بر راز حضور خدا احاطه یابد یا آن را تحت اختیار خود بگیرد. در نتیجه، به‌محض اینکه پطرس به نتیجهٔ حیرت‌انگیز خود می‌رسد که عیسی فقط پیامبر یا انسان بزرگی نیست، همه‌چیز ناگهان برایش وارونه می‌شود: این مسیح می‌بایست رنج کشیده، کشته شود و کسانی که او را دنبال می‌کنند، می‌بایست همان صلیب را به دوش بکشند.

در یک دم، پطرس به‌عنوان صخره‌ای که کلیسا بر آن بنا می‌شود، نام‌گذاری می‌گردد. در دم بعدی، او به ماسه، به مانع راه خدا و حتی به شیطانی تبدیل می‌شود که خانه را خراب خواهد کرد. پس می‌توان نتیجه گرفت که به‌دست‌آوردن این گنجینهٔ دانش هیچ فایده‌ای نخواهد داشت، اگر قرار باشد روح خود را از دست بدهیم.
بنابراین، بیایید کمی به جلو قدم برداریم و از خود بپرسیم: این مسیح، چه کسی می‌تواند باشد؟ و همین‌طور که به‌آرامی به درون مکاشفات تازه‌ای از حضور خدا هدایت می‌شویم، با ضعف‌ها و نیازهای خودمان هم روبه‌رو شویم. ما هم مثل پطرس، هم صخره هستیم و هم ماسه.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *