Today's word: نحمیا ۶:‏۱ تا ۷:‏۴ | Bible Study: مزمور ۱۱۹:‏۱۰۵-‏۱۲۸رومیان ۱۵:‏۱۴-‏۲۱

وقتی عملیات بازسازی معبد در آستانهٔ تکمیل بود، دشمنان نحمیا بر تلاش‌های خود برای از‌میان‌بردن او افزودند. این فصل به تشریح چند دسیسه می‌پردازد که به منظور لکه‌دار ساختن شهرت او و ایجاد خطرات فیزیکی برای او طرح‌ریزی شده بودند. دسیسه‌ها همگی خنثی شدند و حصار شهر سرانجام تکمیل شد.
شهامت و پایمردی نحمیا همچنان موجب برانگیخته‌شدن آنانی می‌شد که از سقوط و ویرانی شهر سود برده بودند. ایشان در ابتدای کار، از تمسخر و تهدیدات مبهم بهره گرفته بودند، اما اکنون متوسل شدند به دروغ‌های فاحش و ایجاد جوّ رُعب و وحشت. لازم بود نحمیا عطیهٔ تشخیص را به‌کار بگیرد و حقیقتی را که در پس اتهامات دروغین بود برملا سازد، این اتهام که قصد دارد خود را به مقام پادشاهی برساند. همچنین هشدارهای دروغین را خنثی ساخت، هشدار در این خصوص که به‌زودی به قتل خواهد رسید.

ممکن است تصور کنیم که آنچه امروزه «خبرهای جعلی» (فِیک نیوز) نامیده می‌شود، و نیز موضوع ایجاد جوّ رُعب و وحشت که همگی از طریق رسانه‌های اجتماعی پخش می‌شوند، چیز جدیدی است. شهادت نحمیا به ما اطمینان می‌بخشد که چنین شگردهایی در دورهٔ باستان هم وجود داشته‌اند و بسیار بشری هستند. ما در زندگی و دعای روزانهٔ خود، نیاز داریم هم انعطاف‌پذیری را در خود پرورش دهیم و هم فروتنی را. ما نمی‌توانیم الزاماً به حسن نیت دیگران تکیه کنیم، خصوصاً وقتی شرایط ایجاب می‌کند تغییراتی به‌وجود بیاوریم. نحمیا از خدا درخواست نکرد که دشمنانش را از میان ببرد، بلکه اینکه عمل ایشان را به‌یاد بیاورد. آن هنگام که ناراستی و نادرستی و دروغ ابزار پذیرفته‌شدهٔ ارتباطات هستند، گاه دشوار بتوان راست را از دروغ تشخیص داد، اما خدا نیت‌ها و انگیزه‌های دل همهٔ انسان‌ها را به‌یاد می‌آورد و از آنها آگاه است و آنها را مورد داوری قرار می‌دهد.

Today's Prayer

خدایا، ای محافظ جمیع آنان که به تو توکل می‌کنند،
که بدون تو، نه چیزی قدرتمند است، و نه چیزی مقدس:
رحمت خود را بر ما فزونی بخش،
تا با تکیه به تو که فرمانروا و هادی ما هستی،
چنان از میان امور دنیایی و گذرا عبور کنیم،
که امور جاویدان و باقی را از کف ندهیم؛
این را به ما ارزانی بدار، ای پدر آسمانی،
به‌خاطر عیسای مسیح، خداوندگار ما،
که با تو زنده است و سلطنت می‌کند،
در اتحاد با روح‌القدس،
یک خدا، اکنون و تا ابدالآباد.

Bible Study

نحمیا ۶:‏۱ تا ۷:‏۴

چون سَنبَلَط و طوبیا و جِشِمِ عَرَب و دیگر دشمنان ما شنیدند که حصار را بنا کرده‌ام و هیچ شکافی در آن باقی نمانده است، هرچند هنوز درها را در دروازه‌ها بر پا نداشته بودم، سَنبَلَط و جِشِم برایم پیغام فرستادند که: «بیا تا در حاکِفیریم، در دشت اونو، با یکدیگر دیدار کنیم.» اما آنان در اندیشۀ صدمه رساندن به من بودند. پس قاصدان نزد ایشان فرستاده، گفتم: «من به کاری بزرگ مشغولم و نمی‌توانم فرود آیم. چرا کار حینی که آن را ترک کرده نزدتان فرود آیم، متوقف شود؟» ایشان چهار بار این پیغام را برایم فرستادند و من هر بار همین پاسخ را بدیشان دادم. سَنبَلَط برای پنجمین بار خادمش را با همان پیغام نزد من فرستاد و او نامه‌ای سرگشاده به دست داشت که در آن نوشته شده بود: «در میان قومها گفته می‌شود، و جِشِم نیز می‌گوید که تو و یهودیان در اندیشۀ شورشید و از این روست که حصار را بنا می‌کنید. بنا بر همین گفته‌ها، تو می‌خواهی پادشاه ایشان شوی، و انبیایی را نیز برگماشته‌ای تا در اورشلیم دربارۀ تو اعلام کرده، بگویند: ”در یهودا پادشاهی هست!“ حال این خبر به گوش پادشاه خواهد رسید؛ پس بیا تا با هم مشورت کنیم.» پس برای او پیغام فرستاده، گفتم: «چنین چیزهایی که تو می‌گویی واقع نشده است، بلکه آنها را از فکر خود ابداع کرده‌ای.» زیرا آنان جملگی قصد ترسانیدن ما داشتند و می‌گفتند: «دستهای ایشان سست خواهد شد و کار به انجام نخواهد رسید.» پس حال خدایا، دستهای مرا قوی ساز. روزی به خانۀ شِمَعیا، پسر دِلایا، پسر مِهیطَبئیل، رفتم که در بر خویشتن بسته بود. مرا گفت: «بیا تا در خانۀ خدا، درون معبد، با یکدیگر دیدار کنیم، و درهای معبد را ببندیم، چراکه برای کشتن تو می‌آیند. آری، شبانگاهان برای کشتن تو می‌آیند.» گفتم: «آیا مردی همچون من بگریزد؟ یا کسی همچون من به درون معبد برود تا زنده بماند؟ نخواهم رفت.» پس دریافتم که خدا او را نفرستاده بود، بلکه از آنجا که طوبیا و سَنبَلَط اجیرش کرده بودند، آن‌گونه بر ضد من نبوّت می‌کرد. او بدین منظور اجیر شده بود که من بترسم و با انجام این کار گناه ورزم، و ایشان بتوانند مرا بدنام کرده، رسوا سازند. ای خدای من، طوبیا و سَنبَلَط را به سبب این اعمالشان به یاد دار، و نیز نوعَدیای نبیه و دیگر انبیایی را که می‌خواهند مرا بترسانند. پس حصار در روز بیست و پنجم از ماه ایلول، در پنجاه و دو روز تکمیل شد. چون همۀ دشمنان ما این را شنیدند و تمام اقوام همسایه این را دیدند، در نظر خویش بسیار پست شدند، چراکه فهمیدند این کار به مدد خدای ما به انجام رسیده است. همچنین در آن روزها بزرگان یهودا، نامه‌های بسیار برای طوبیا می‌فرستادند و نامه‌های طوبیا بدیشان می‌رسید، چراکه بسیاری در یهودا با او به سوگند بیعت کرده بودند، زیرا او داماد شِکَنیا پسر آرَح بود، و پسرش یِهوحانان نیز دختر مِشُلّام پسر بِرِکیا را به زنی گرفته بود. آنها از اعمال نیکوی او در حضور من می‌گفتند و سخنان مرا به او می‌رساندند. اما طوبیا نامه‌ها می‌فرستاد تا مرا بترساند.
چون حصار بنا شد و در‌هایش را بر پا داشتم، و نگهبانان، سرایندگان و لاویان تعیین شدند، ادارۀ امور اورشلیم را به برادرم حَنانی، و حَنَنیا فرماندۀ اَرگ، سپردم زیرا مردی بود امین و خداترس‌تر از بیشتر مردم. آنگاه ایشان را گفتم: «دروازه‌های اورشلیم نباید تا پیش از گرم شدن آفتاب گشوده شود. تا زمانی که نگهبانان پاس می‌دهند، باید درها را بسته نگاه داشته، قفل کنند. همچنین از ساکنان اورشلیم نگهبانان تعیین کنید تا برخی بر جایگاه خود و برخی در مقابل خانۀ خویش پاس دهند.» شهر وسیع و بزرگ بود ولی ساکنان آن اندک بودند و خانه‌ها هنوز بنا نشده بود.

مزمور ۱۱۹:‏۱۰۵-‏۱۲۸

کلام تو برای پاهای من چراغ، و برای راه من نور است. سوگند خورده و آن را استوار ساخته‌ام، که قوانین عادلانۀ تو را نگاه دارم. بسیار مصیبت کشیده‌ام؛ بر حسب کلامت، خداوندا، مرا زنده ساز. خداوندا، هدایای اختیاریِ دهان مرا منظور فرما، و قوانین خود را به من بیاموز! من همیشه جان در کف دارم، اما شریعت تو را فراموش نمی‌کنم. شریران برایم دام گسترده‌اند، اما من از احکام تو دور نشده‌ام. شهادات تو را تا به ابد میراث خویش ساخته‌ام، زیرا آنها خوشیِ دلِ من است! دل خود را به حفظ فرایض تو مایل ساخته‌ام، تا به ابد و تا به آخر. از مردمانی که سرسپرده نیستند کراهت دارم، اما شریعت تو را دوست می‌دارم. تو پناهگاه و سپر من هستی، بر کلامت امید بسته‌ام. ای بدکاران از من دور شوید، تا فرمانهای خدایم را نگاه دارم! بر حسب وعده‌ات دست مرا بگیر تا زنده بمانم، و در امید خود سرافکنده نشوم! از من حمایت کن تا نجات یابم، و فرایض تو را همواره مد نظر بدارم. تو آنان را که از فرایض تو گمراه می‌شوند حقیر می‌شماری؛ زیرا فریبکاریِ آنها بیهوده است. تو همۀ شریرانِ زمین را چون تُفاله به دور می‌افکنی؛ از همین رو شهادات تو را دوست می‌دارم. از ترس تو موی بر تنم راست شده است؛ از داوریهای تو هراسناکم. به عدل و داد عمل کرده‌ام؛ مرا به ستم‌کنندگانم وامگذار. خیریت خادم خود را ضامن شو، و مگذار متکبران بر من ستم کنند. دیدگانم از انتظار برای نجات تو تار گشته، از انتظار برای وعدۀ عدالت تو! با خدمتگزار خویش مطابق محبت خود رفتار کن، و فرایض خود را به من بیاموز! من خادم توام، مرا بصیرت عطا فرما تا شهادات تو را درک کنم! وقت آن رسیده که خداوند عمل کند، زیرا شریعت تو را زیر پا نهاده‌اند. بنابراین، فرمانهای تو را دوست می‌دارم، بیشتر از طلا، بیشتر از طلای ناب. از این رو، احکام تو را جملگی راست می‌دانم، و از هر راه نادرست بیزارم!

رومیان ۱۵:‏۱۴-‏۲۱

ای برادران، من خودْ این اطمینان را دارم که شما خود از نیکویی مملو، و از معرفت کامل برخوردارید و به پند‌گفتن به یکدیگر نیز توانایید. با وجود این، جسارت کرده، در باب موضوعاتی چند به شما نوشتم، تا آنها را یادآورتان گردم، زیرا خدا این فیض را به من بخشیده است که خدمتگزار مسیحْ عیسی برای غیریهودیان باشم و خدمتِ کهانتِ اعلامِ انجیلِ خدا را به انجام رسانم، تا غیریهودیان هدیه‌ای مقبول به درگاه خدا باشند که توسط روح‌القدس تقدیس شده است. پس در مسیحْ عیسی به خدمت خود به خدا افتخار می‌کنم. زیرا به خود اجازه نمی‌دهم از چیزی سخن بگویم، جز آنچه مسیح برای اطاعت غیریهودیان از طریق من به انجام رسانیده است، چه به وسیلۀ سخنان و چه از طریق کارهایم. او این را به نیروی آیات و معجزات، یعنی به نیروی روح خدا انجام داده است، آن‌گونه که از اورشلیم تا ایلیریکوم دور زده، به انجیل مسیح به کمال، بشارت دادم. آرزویم همواره این بوده است که در جایی بشارت دهم که مسیح شناخته نشده، تا بر بنیادی که دیگری نهاده است، بنا نگذاشته باشم، بلکه چنانکه نوشته شده است: «آنان که از او بی‌خبر بودند، خواهند دید و کسانی که نشنیده بودند، درک خواهند کرد.»

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *