Today's word: ارمیا ۱۶:‏۱۰ تا ۱۷:‏۴ | Bible Study: مزمور ۲۰مزمور ۳۱یوحنا ۹:‏۱-‏۱۷

در این بخش از کتاب ارمیا، به‌سختی بتوان بارقه‌ای از امید یافت. غضب خدا از گناه قوم چنان آتشین بیان شده که هیچ‌ نکتهٔ الهام‌بخشی در آن به چشم نمی‌خورد. در اینجا، پیام ارمیا این است که گناه یهودا چنان عمیق شده- به قلم آهنین و به نوک الماس بر دلشان نوشته شده- که تنها اقدامی ریشه‌ای از جانب خدا- بیرون انداختن ایشان از سرزمینشان- می‌تواند آنها را نزد او برگرداند.
در بحبوحهٔ همهٔ اینها، امیدی می‌درخشد، حتی با درخششی بسیار ضعیف. ممکن است خدا قومش را از سرزمینشان بیرون کند، اما او همان خدایی باقی می‌ماند که ایشان را از مصر بیرون آورد. طبیعت خدا ایجاب می‌کند که قومش را از بندگی در سرزمینی بیگانه بیرون بیاورد. در نتیجه، بار دیگر به همین شکل عمل خواهد کرد. ارمیا اعلان کرد که خدا به این امر معروف خواهد شد که قومش را از سرزمین‌هایی که ایشان را به آنها بیرون رانده بود، باز می‌آوَرَد، همان‌طور که ایشان را از مصر بیرون آورد.

این امید گرچه ضعیف به‌نظر می‌رسید، اما یادآور این بود که خدایی که قومش را از بردگی در مصر بیرون آورد، همان خدایی بود که قوم خود را از تبعید به بابِل بیرون می‌آورد. این خدا همان باقی مانده و ما را اکنون فرا می‌خواند تا در آزادی، شفا و صحّت و سلامت زندگی کنیم، حتی اگر بردگی‌ای که ما خود را در آن می‌یابیم، تماماً از جانب خودمان ایجاد شده باشد.

Today's Prayer

ای خدای جاودان،
ما را بصیرت و فهم عنایت فرما
تا اراده‌ای را که برای ما داری، تشخیص دهیم،
و آنچه را که برایمان زیان‌بار است، رها سازیم،
و در پی آن کمالی بشتابیم که به ما وعده داده شده،
در عیسای مسیح، خداوندگار ما.

Bible Study

ارمیا ۱۶:‏۱۰ تا ۱۷:‏۴

«آنگاه که تمامی این سخنان را به این قوم بازگفتی، چون ایشان از تو بپرسند: ”خداوند از چه سبب تمامی این بلای عظیم را بر ضد ما اعلام کرده است؟ تقصیر ما چیست؟ و چه گناهی به یهوه خدای خود ورزیده‌ایم؟“ آنگاه به ایشان بگو: ”خداوند چنین می‌فرماید: این از آن روست که پدران شما مرا ترک کردند و در پی خدایانِ غیر رفته، آنان را عبادت و سَجده نمودند. ایشان مرا ترک کرده، شریعت مرا نگاه نداشتند. و شما نیز بدتر از پدرانتان عمل کرده‌اید، زیرا هر یک از شما از سرکشیِ دلِ شریرِ خود پیروی می‌کنید و به من گوش نمی‌گیرید. از این رو شما را از این سرزمین به سرزمینی که نه شما شناخته‌اید و نه پدرانتان بیرون خواهم افکند، و در آنجا روز و شب خدایانِ غیر را عبادت خواهید کرد، زیرا بر شما نظر لطف نخواهم داشت.“ «بنابراین خداوند می‌فرماید: اینک ایامی می‌آید که دیگر گفته نخواهد شد، ”قسم به حیات خداوند که بنی‌اسرائیل را از سرزمین مصر بیرون آورد،“ بلکه خواهند گفت، ”قسم به حیات خداوند که بنی‌اسرائیل را از سرزمین شمال و از همۀ ممالکی که آنان را بدان‌جا رانده بود، بازآورْد.“ زیرا من ایشان را به سرزمینشان که به پدران ایشان بخشیدم، باز خواهم آورد. «اما خداوند می‌فرماید: اینک از پیِ ماهیگیرانِ بسیار خواهم فرستاد تا ایشان را صید کنند. سپس از پیِ شکارچیانِ بسیار خواهم فرستاد تا ایشان را از هر کوه و تَلی، و از شکافهای صخره‌ها شکار کنند. زیرا چشمانم بر تمامی راههای ایشان است؛ آنها از نظرم پنهان نیست و نه تقصیر ایشان از چشمانم پوشیده. پس نخست تقصیر و گناه ایشان را دوچندان مکافات خواهم رسانید، زیرا سرزمین مرا به لاشهای بتهای منفورِ خود آلودند و میراث مرا با تمثالهای کراهت‌آورشان پر ساختند.» ای خداوند، ای قوّت و قلعۀ من، ای پناهگاه من در روز تنگی، قومها از کرانهای زمین نزد تو آمده، خواهند گفت: «پدران ما چیزی به میراث نبردند، جز خدایان دروغین و بتهای باطل که هیچ فایده‌ای نمی‌رسانند. آیا انسان برای خویشتن خدایان بسازد؟ حال آنکه خدا نیستند!» «پس اینک من بدیشان معرفت خواهم بخشید؛ آری، این بار قدرت و عظمت خویش را بدیشان خواهم شناسانید، و آنگاه خواهند دانست که نام من یهوه است!»
«گناه یهودا به قلم آهنین نگاشته شده، و به نوک الماس بر لوح دلشان و شاخهای مذبحهایشان حک شده است. فرزندانشان، مذبحهای خویش و اَشیرَه‌های خود را نزد هر درخت سبز، و بر هر تَلِ بلند، یاد می‌دارند. ای کوه من که در صحرایی، من ثروت و تمامی خزانه‌هایت را همراه با مکانهای بلندت به تاراج خواهم داد، به سبب گناهانی که در سرتاسر حدودت مرتکب شده‌ای. تو خود آنچه را به تو به میراث بخشیدم بر باد خواهی داد، و من تو را در سرزمینی که نمی‌شناسی، به خدمت دشمنانت در خواهم آورد، زیرا که آتش خشم مرا برافروخته‌ای، که تا به ابد شعله‌ور خواهد ماند.»

مزمور ۲۰

خداوند تو را در روز تنگی مستجاب فرما‌ید؛ نامِ خدای یعقوب تو را محافظت کند! از قُدس برای تو کمک بفرستد، و از صَهیون تو را حمایت نماید. هدایای تو را جملگی به یاد آورد و قربانیهای تمام‌سوز تو را قبول فرماید. سِلاه آرزوی دلت را به تو عطا کند و همۀ نقشه‌هایت را جامۀ عمل بپوشاند. به سبب نجات تو بانگ شادی برآوریم و عَلَم‌های خود را در نام خدایمان برافرازیم. خداوند همۀ مسئلتهای تو را به انجام رساند! اکنون دانستم که خداوند مسیح خود را نجات می‌بخشد؛ او از آسمانِ مقدسش وی را اجابت می‌فرماید، به نیروی نجاتبخش دست راست خویش. اینان ارابه‌ها و آنان اسبها را، اما ما نام یهوه خدای خود را ذکر خواهیم کرد. آنها خم شده، خواهند افتاد، اما ما بر‌خاسته، خواهیم ایستاد. خداوندا، پادشاه را نجات ده! در روزی که بخوانیم، ما را اجابت فرما!

مزمور ۳۱

در تو، خداوندا، پناه جُسته‌ام، مگذار هرگز سرافکنده شوم؛ در عدل خویش مرا خلاصی ده. گوش خویش به من فرا دار، و به‌زودی به رهایی‌ام بیا؛ برایم صخرۀ امنیت باش و دژِ استوار، تا نجاتم بخشی. براستی که صخره و دژ من تویی، پس به‌خاطر نام خود مرا هدایت و رهبری کن. مرا از دامی که در راه من گسترده‌اند، به در آر، چراکه تو پناهگاه منی. روح خود را به دست تو می‌سپارم؛ تو مرا فدیه کرده‌ای، ای یهوه خدای امین. مرا با پیروان بتهای بی‌ارزش کاری نیست؛ من بر خداوند توکل دارم. محبت تو مایۀ شادی و سرور من خواهد بود، زیرا که مصیبت مرا دیده‌ای و از تنگیهای جانم نیک آگاهی. مرا به دست دشمن نسپردی بلکه پاهایم را در جای وسیع بر پا داشتی. خداوندا، مرا فیض عطا فرما، زیرا که در تنگی هستم؛ چشمانم از غصه کاهیده شده است، جان و تن من نیز. زیرا زندگی‌ام از غم به سر آمده، و سالهایم از ناله؛ به سبب گناهم نیرویی در من نمانده، استخوانهایم پوسیده است. به سبب همۀ دشمنانم مضحکه شده‌ام، بخصوص نزد همسایگانم. دوستانم از من می‌هراسند؛ هر که مرا در بیرون بیند، از من می‌گریزد. همچون مُرده از خاطره‌ها رفته‌ام؛ و چون کوزۀ شکسته گشته‌ام. زیرا افترا از بسیاری می‌شنوم، و در هر سو رعب و وحشت است؛ بر من با هم توطئه می‌چینند و به قصد جانم دسیسه می‌کنند. و اما من بر تو، ای خداوند، توکل می‌دارم؛ و می‌گویم: «خدای من تو هستی.» زمانهای من در دستان توست؛ مرا از چنگ دشمنان و آزاردهندگانم برهان. روی خود را بر خدمتگزارت تابان ساز؛ در محبتت مرا نجات بخش. خداوندا، مگذار سرافکنده شوم، زیرا که تو را می‌خوانم؛ باشد که شریران سرافکنده شوند و در خاموشی به هاویه فرو روند. باشد که لبهای دروغگویشان خاموش شود، که با غرور و اهانت بر ضد پارسایان سخن به گستاخی می‌گویند. وه که چه عظیم است احسان تو که برای ترسندگانت ذخیره کرده‌ای، و آن را برای کسانی که در تو پناه می‌جویند، در برابر چشمان بنی‌آدم به عمل می‌آوری. ایشان را در مخفیگاه حضور خود از دسیسه‌های آدمیان پنهان می‌کنی؛ آنها را در خیمۀ خود از زبانهای ستیزه‌گر ایمن می‌داری. متبارک باد خداوند، زیرا که محبت خود را به‌طرز شگفت‌انگیز بر من آشکار کرد آنگاه که در شهری که در محاصره بود، به سر می‌بردم. اما من، در دلهرۀ خود گفتم: «از چشمان تو افتادم!» اما چون تو را به یاری خواندم فریاد التماس مرا شنیدی. ای همۀ سرسپردگان خداوند، او را دوست بدارید! خداوند وفاداران را حفظ می‌کند، اما متکبران را به فراوانی سزا می‌دهد. نیرومند باشید و دل قوی دارید، ای همۀ کسانی که برای خداوند انتظار می‌کشید.

یوحنا ۹:‏۱-‏۱۷

در راه که می‌رفت، کوری مادرزاد دید. شاگردانش از او پرسیدند: «استاد، گناه از کیست که این مرد کور به دنیا آمده است؟ از خودش یا از والدینش؟» عیسی پاسخ داد: «نه از خودش، و نه از والدینش؛ بلکه چنین شد تا کارهای خدا در او نمایان شود. تا روز است باید کارهای فرستندۀ مرا به انجام رسانیم؛ شب نزدیک می‌شود، که در آن کسی نمی‌تواند کار کند. و او را گفت: «برو و در حوض سْیلوآم (که به معنی ’فرستاده‘ است) شستشوی کن.» پس رفت و شستشوی کرده، از آنجا بینا بازگشت. این را گفت و آبِ دهان بر زمین افکنده، گِل ساخت و آن را بر چشمان آن مرد مالید همسایگان و کسانی که پیشتر او را در حال گدایی دیده بودند، پرسیدند: «مگر این همان نیست که می‌نشست و گدایی می‌کرد؟» بعضی گفتند: «همان است.» دیگران گفتند: «شبیه اوست.» امّا او خود به تأکید می‌گفت: «من همانم.» پس، از او پرسیدند: «چگونه چشمانت باز شد؟» پاسخ داد: «مردی عیسی نام، گِلی ساخت و بر چشمانم مالید و گفت ”به حوض سْیلوآم برو و شستشوی کن.“ پس رفته، شستشوی کردم و بینا گشتم.» از او پرسیدند: «او کجاست؟» پاسخ داد: «نمی‌دانم.» پس آن مرد را که پیشتر کور بود، نزد فَریسیان آوردند. آن روز که عیسی گِل ساخته و چشمان او را باز کرده بود، شَبّات بود. آنگاه فَریسیان نیز از او پرس و جو کردند که چگونه بینایی یافته است. پاسخ داد: «بر چشمانم گِل مالید و شستم و اکنون بینا شده‌ام.» پس بعضی فَریسیان گفتند: «آن مرد از جانب خدا نیست، زیرا شَبّات را نگاه نمی‌دارد.» امّا دیگران گفتند: «چگونه شخصی گناهکار می‌تواند چنین آیاتی پدیدار سازد؟» و بین آنها اختلاف افتاد. پس دیگر بار از آن کور پرسیدند: «تو خود دربارۀ او چه می‌گویی؟ زیرا او چشمان تو را گشود.» پاسخ داد: «پیامبری است.»

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *