Today's word: پیدایش ۲۲‏:‏۱‏-‏۱۸ | Bible Study: مزمور ۶۹یوحنا ۱۹‏:‏۳۸ تا آخرعبرانیان ۱۰‏:‏۱‏-‏۱۰

جمعة‌الصلیبراحت می‌توان فراموش کرد که اسحاق چقدر برای پدر و مادرش عزیز بود. در فصل‌های قبلی کتاب پیدایش، خداوند به شکل سه مرد اسرارآمیز «بر ابراهیم ظاهر شد» (پیدایش ۱۸‏:‏۱). ابراهیم آنان را پذیرفته و با مهمان‌نوازی با ایشان رفتار کرد. سپس این مردان به ابراهیم گفتند که همسر نازای او، یعنی سارا، که اکنون در دهۀ دهم زندگی‌اش بود، به‌زودی پسری خواهد آوَرد (پیدایش ۱۷‏:‏۱۷). سارا در دل خود به این گفته خندید، اما سه مهمان به‌طور خلاصه پاسخ دادند: «آیا هیچ کاری هست که برای خداوند دشوار باشد؟». نُه ماه بعد، سارا اسحاق را آوَرد.

پس آیا کاری وجود دارد که برای خداوند، بیش ‌از حد مشکل باشد؟ البته که پاسخ این سؤال، منفی است. اما امروز‏ ما به جایی می‌رویم که بودن در آن بسیار سخت است، جایی که هیچ انسانی هرگز نخواهد توانست به آن برسد. زیرا کیست که بتواند فرزند خود را قربانی کند؟

امروزه هیچ پدر یا مادری نمی‌تواند آنچه را که ابراهیم انجام داد، تصور کند. اما این داستان در مورد فرونشاندن خشم خدایان باستان با خونِ باارزشِ یک قربانی هم نبود، چه برسد به کشتن یک بی‌گناه، برای خشنود‌ساختن خدای ابراهیم، اسحاق، یعقوب و موسی. این داستان در مورد مسئلۀ دیگری است. این داستانی است که به خود قربانی‌کردن پایان می‌دهد.

ما نمی‌توانیم هیچ‌چیز ارزشمند و محبوبی را برای پرُ‌کردن فاصلۀ میان ما و خدا قربانی کنیم. خدا در مسیح، هم‌اکنون به‌سوی ما آمده. صلیب مسیح، امضا و بیعانۀ خداست: ما کاملاً در محبت خدا هستیم. هیچ کاری نیز نمی‌توانیم انجام بدهیم، بگوییم یا تقدیم کنیم که تغییری در این حقیقت ایجاد کند. حتی اگر ما او را رها کنیم، او ما را رها نخواهد کرد. به همین دلیل است که قربانی را خدا فراهم کرده است، نه ما. جمعة‌الصلیب، حقیقتاً جمعۀ نیکوست.

Today's Prayer

ای پدر قادر مطلق،
بر خانواده‌ات نظر لطفی کن،
خانواده‌ای که خداوندمان عیسای مسیح، برایش با رضایت، خیانت و تسلیم دست گناهکاران شدن
و رنج مرگ بر صلیب را به جان خرید؛
هم او که زنده است و با تو و روح‌القدس جلال داده می‌شود،
یک خدا، از حال تا ابدالآباد.

Bible Study

پیدایش ۲۲‏:‏۱‏-‏۱۸

و اما ایامی چند پس از این وقایع، خدا ابراهیم را آزموده، بدو فرمود: «ای ابراهیم!» پاسخ داد: «لبیک!» گفت: «پسرت را که یگانه پسر توست و او را دوست می‌داری، یعنی اسحاق را برگیر و به سرزمین موریا برو، و او را در آنجا بر یکی از کوه‌هایی که به تو خواهم گفت، چون قربانی تمام‌سوز تقدیم کن.» پس، صبح زود، ابراهیم برخاسته، الاغ خود را زین کرد و دو تن از نوکران خویش را با پسرش اسحاق برگرفته، هیزم برای قربانی تمام‌سوز شکست و به سوی جایی که خدا به او گفته بود، روانه شد. روز سوّم، ابراهیم چشمانش را برافراشت و آنجا را از دور دید. آنگاه به نوکرانش گفت: «شما همین جا نزد الاغ بمانید تا من با پسر بدان‌جا برویم، و پرستش کرده، نزد شما باز آییم.» ابراهیم هیزم قربانی تمام‌سوز را برگرفته، بر پسر خویش اسحاق نهاد، و آتش و چاقو را به دست خود گرفت، و هر دو با هم می‌رفتند. و اما اسحاق به پدرش ابراهیم گفت: «پدر؟» پاسخ داد: «بله، پسرم؟» گفت: «این از آتش و هیزم، ولی برۀ قربانی تمام‌سوز کجاست؟» ابراهیم پاسخ داد: «پسرم، خدا برۀ قربانی را برای خود فراهم خواهد کرد.» پس هر دو با هم می‌رفتند. چون به جایی که خدا به ابراهیم گفته بود رسیدند، او در آنجا مذبحی بنا کرد و هیزم بر آن چید، و پسرش اسحاق را بسته، او را بر مذبح، روی هیزم گذاشت. آنگاه دست دراز کرد و چاقو را گرفت تا پسر خود را ذبح کند. اما فرشتۀ خداوند از آسمان وی را ندا در داد: «ابراهیم! ابراهیم!» پاسخ داد: «لبیک!» فرشته گفت: «دست بر پسر دراز مکن و کاری با او نداشته باش! اکنون می‌دانم که از خدا می‌ترسی، زیرا پسرت، آری یگانه پسرت را، از من دریغ نداشتی.» ابراهیم سر بلند کرد و پشت سرش قوچی را دید که با شاخهایش در بوته‌ای گرفتار شده بود. ابراهیم رفته، قوچ را گرفت و آن را به جای پسرش، چون قربانی تمام‌سوز تقدیم کرد. پس ابراهیم آن مکان را ’خداوند فراهم خواهد کرد‘ نامید. و تا امروز نیز گفته می‌شود: «بر کوهِ خداوند، فراهم خواهد شد.» فرشتۀ خداوند بارِ دوّم ابراهیم را از آسمان ندا در داد و گفت: «خداوند می‌فرماید: به ذات خودم سوگند، از آنجا که این کار را کردی و پسرت را که یگانه پسر توست دریغ نداشتی، به‌یقین تو را برکت خواهم داد و نسلت را همچون ستارگان آسمان و مانند شنهای کنارۀ دریا کثیر خواهم ساخت. نسل تو دروازه‌های دشمنانشان را تصرف خواهند کرد، و به واسطۀ نسل تو همه قومهای زمین برکت خواهند یافت، زیرا به صدای من گوش گرفتی.»

مزمور ۶۹

خدایا نجاتم ده، زیرا آبها تا به گردنم برآمده است. در لجن‌زارِ ژرف فرو رفته‌ام، جایی که نتوان ایستاد. به آبهای ژرف درآمده‌ام و سیلابها مرا در خود گرفته‌اند. از فریاد خود خسته شده‌ام؛ گلویم خشک شده و چشمانم از انتظار برای خدایم تار گشته است. آنان که بی‌سبب از من نفرت دارند، از شمار موهای سرم افزونترند. بسیارند کسانی که قصد نابودی‌ام دارند، دشمنانم که بر من تهمت ناروا می‌زنند. آنچه را که ندزدیده‌ام آیا باید اکنون بازگردانم؟ خدایا تو حماقت مرا می‌دانی؛ تقصیرات من از تو پنهان نیست. ای خداوندگار، خداوندِ لشکرها، آنان که بر تو امید بسته‌اند به سبب من شرمنده نشوند. ای خدای اسرائیل، جویندگان تو به سبب من رسوا نگردند. زیرا به‌خاطر توست که اهانت را بر خود هموار کرده‌ام و رخسارم از شرم پوشیده شده است. در چشم برادرانم بیگانه گشته‌ام و در نظر پسران مادرم، اجنبی می‌نمایم؛ زیرا غیرت برای خانۀ تو مرا سوزانده است و توهینهای اهانت‌کنندگانِ تو بر من فرو افتاده. آنگاه که اشک ریخته، روزه داشته‌ام، بر من اهانت رفته است. آنگاه که پلاس را جامۀ خویش ساخته‌ام، نزد ایشان ضرب‌المثل شده‌ام. موضوع گفتگوی دروازه‌نشینانم و ترانۀ میگساران گشته‌ام. و اما من، خداوندا، در زمان لطف تو، به درگاهت دعا خواهم کرد؛ در کثرت محبت خویش، خدایا، و در امانت نجاتبخش‌خود، اجابتم فرما. مرا از لجن‌زار خلاصی ده، تا فرو نروم. بگذار از چنگ نفرت‌کنندگانم بِرَهَم و از ژرفابها رهایی یابم. مگذار سیلابها مرا در خود گیرند، یا ژرفناها مرا فرو بلعند، یا گودال دهان بر من فرو بندد! خداوندا، اجابتم فرما، زیرا محبت تو نیکوست؛ بر حسب کثرت رحمت خویش، روی به جانبم بگردان. روی خود از خدمتگزار خویش مپوشان، به‌زودی اجابتم فرما، زیرا در تنگی هستم. به جانم نزدیک آمده، آن را بازخرید کن، به سبب دشمنانم مرا فدیه نما. تو اهانتی را که بر من می‌رود می‌دانی، و شرمساری و رسوایی مرا؛ همۀ خصمانم در نظر تواند. اهانت، دل مرا شکسته است، و درمانده گشته‌ام. انتظار ترحم داشتم، و نیافتم، تسلی‌دهنده‌ای جُستم، و یافت نشد. به جای خوراک، مرا زرداب دادند و چون تشنه بودم، سرکه‌ام نوشانیدند. باشد که سفرۀ ایشان، پیش رویشان، دامی گردد و چون در صلح و صفا به سر می‌برند، تله باشد. چشمانشان تار گردد تا نتوانند ببینند و کمرهایشان همواره لرزان باشد. خشم خود را بر ایشان فرو ریز، آتش غَضَبت به ایشان برسد. منزلگاه ایشان متروک گردد، و در خیمه‌هایشان کسی ساکن نشود. زیرا بر کسی که تو زده‌ای، آزار روا می‌دارند و دردهای مجروحان تو را بازمی‌گویند. تقصیر بر تقصیرشان بیفزا، از تبرئۀ تو بی‌نصیب مانند. از دفتر زندگان محو گردند، در زمرۀ پارسایان نیایند. و اما من، ستمدیده و دردمندم؛ نجات تو، خدایا، مرا محافظت کند. نام خدا را با سرودها خواهم ستود، و با شکرگزاری بزرگش خواهم داشت. این خدا را بیشتر پسند آید، تا گاو و گوساله‌ای که شاخ و سُم دارد. مسکینان چون این را بینند، شادمان خواهند شد؛ باشد که دلهای شما، ای جویندگان خدا، زنده گردد. خداوند نیازمندان را اجابت می‌فرماید، و قوم اسیر خویش را حقیر نمی‌شمارد. آسمان و زمین او را بستایند، دریاها نیز، و هر جنبنده‌ای که در آنهاست. زیرا خدا صَهیون را نجات خواهد داد، و شهرهای یهودا را از نو خواهد ساخت؛ و ایشان در آن ساکن خواهند شد و آن را به تصرف در خواهند آورد. نسل خادمانش آن را به میراث خواهند برد، و دوستداران نام او در آن ساکن خواهند شد.

مزمور 69:1-36
PSA.69.1-36

یوحنا ۱۹‏:‏۳۸ تا آخر

آنگاه یوسف، اهل رامَه، از پیلاتُس اجازه خواست که جسد عیسی را برگیرد. یوسف از پیروان عیسی بود، امّا در نهان، زیرا از یهودیان بیم داشت. پیلاتُس به او اجازه داد. پس آمده، جسد عیسی را برگرفت. نیقودیموس نیز که پیشتر شبانه نزد عیسی رفته بود، آمد و با خود آمیخته‌ای از مُر و عود به وزن یکصد لیترا آورد. پس آنها جسد عیسی را برگرفته، آن را به رسم تدفین یهود با عطریات در کفن پیچیدند. آنجا که عیسی بر صلیب شد، باغی بود و در آن باغ مقبره‌ای تازه وجود داشت که هنوز مرده‌ای در آن گذاشته نشده بود. پس چون روز ’تهیۀ‘ یهود بود و آن مقبره نیز نزدیک، جسد عیسی را در آن گذاشتند.

عبرانیان ۱۰‏:‏۱‏-‏۱۰

شریعت فقط سایۀ چیزهای نیکوی آینده است، نه صورت واقعی آنها. از همین رو، هرگز نمی‌تواند با قربانیهایی که سال به سال پیوسته تکرار می‌شود، آنان را که برای عبادت نزدیک می‌آیند، کامل سازد. وگرنه آیا تقدیم آنها متوقف نمی‌شد؟ زیرا در آن صورت، عبادت‌کنندگان یک بار برای همیشه پاک می‌شدند و از آن پس دیگر برای گناهان خود احساس تقصیر نمی‌کردند. امّا آن قربانیها هر سال یادآور گناهانند، چرا که ممکن نیست خون گاوها و بزها گناهان را از میان بردارد. از این رو، هنگامی که مسیح به جهان آمد، فرمود: «به قربانی و هدیه رغبت نداشتی، امّا بدنی برای من مهیا ساختی؛ از قربانیهای تمام‌سوز و قربانیهای گناه خشنود نبودی. آنگاه گفتم: ”اینک من می‌آیم، تا ارادۀ تو را ای خدا به جای آورم؛ در طومار کتاب درباره‌ام نوشته شده است.“‌» نخست می‌گوید: «به قربانی و هدیه، قربانیهای سوختنی و قربانیهای گناه رغبت نداشتی و از آنها خشنود نبودی»، هرچند شریعت خواهان انجامشان بود. سپس می‌فرماید: «اینک من می‌آیم تا ارادۀ تو را به جای آورم.» پس اوّلی را باطل می‌کند تا دوّمی را برقرار سازد. به واسطۀ همین اراده، ما یک بار برای همیشه، از طریق قربانیِ بدن عیسی مسیح تقدیس شده‌ایم.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *