زندگی انسان اوقات و زمانهای خود را دارد. دعوت به این که قومی مقدس برای خدایی مقدس باشیم، دلیل بر آن نیست که به اوقات و زمانها اهمیت ندهیم، یا اینکه بکوشیم بر آنها غلبه کنیم. بلکه منظور این است که نیاز داریم نوعی ریتم یا نظم تعیین کنیم، نوعی ضرب آهنگ مانند آنچ که در موسیقی بهکار میرود، تا کمک کند موسیقی متنوع زندگیمان، همچون ستایشی بیوقفه، بهسوی خالقمان برافراشته شود. این فصل از کتاب لاویان، نخست ریتم و ضرب آهنگی هفتگی تعیین میکند و بعد ریتمی سالیانه، تا بدین وسیله قوم خدا را به شیوهای شکل دهد تا بتوانند چرخههای تکرارشوندۀ زمان را تجربه کنند. یکی از عناصر این ضربآهنگ همانا پیوندی است که میان «محفل مقدس» و اجتناب از هر کاری برقرار میگردد (آیات ۳، ۷ و ۲۱). به نظر میرسد که بخشی از این حکم حالت عملی دارد: یعنی اینکه جماعت مؤمنین نمیتوانند گرد هم بیایند، مگر اینکه مشغلههای عادی خود را کنار بگذارند. اما نکتهای فراتر از این نیز هست. اوقاتی لازم هست تا توجه و نیرویمان تماماً متوجه خدا گردد و حواسمان در اثر سایر مقتضیات، پرت نشود. در اینجا شاید برای آنانی که مسئول برگزاری پرستش و عبادت هستند و به شکلی کلیتر درگیر امور کلیسا میباشند، چالش خاصی باشد. «محفل» در مراسم دائمی یکشنبه یا در اعیاد مهم، وقت چندان مناسبی نیست که ایشان «هیچ کار نکنند». اما جدا ساختن کامل اوقات آسایش از اوقات بهسر بردن با قوم خدا برای موعظۀ کلام خدا و برگزاری آیینهای مقدس، امری خطرناک است. آیا امکان دارد که در حضور خدا و در میانۀ عبادات کلیسایی، در آرامش و آسایش بود بدون اینکه مسئولیتهایی را که در آنجا به ما سپرده شده، نادیده بینگاریم؟
Today's Prayer
ای خدای پر از رحمت،
ما را بیاموز تا در کشاکش تغییرات و موقعیتهای نامطمئن،
وفادار باشیم و با اعتماد به کلام تو و اطاعت از ارادهات،
وارد شادی تزلزل ناپذیر عیسای مسیح، خداوندگار ما گردیم.
Bible Study
لاویان ۲۳:۱-۲۲
«بنیاسرائیل را خطاب کرده، بدیشان بگو: اینهاست اعیاد خداوند که باید آنها را به عنوان محفل مقدّس اعلام کنید؛ اینهاست اعیادِ من: خداوند به موسی گفت: «شش روز باید کار کرد، اما روز هفتم شَبّاتِ آسایش، یعنی محفل مقدّس است؛ هیچ کار مکنید. این در هر کجا که ساکن باشید، شَبّات برای خداوند است. «اینهاست اعیاد خداوند، یعنی محفلهای مقدّسی که باید آنها را در موعدشان اعلام کنید: در ماه اوّل، روز چهاردهمِ ماه، هنگام عصر، پِسَخ برای خداوند است. «روزِ پانزدهم همان ماه، عید فطیر برای خداوند است؛ هفت روز نانِ بیخمیرمایه بخورید. روز اوّل، محفل مقدّس داشته باشید، و هیچ کار مکنید. هفت روز، هدایای اختصاصی به خداوند تقدیم کنید. روز هفتم، محفل مقدّس است؛ هیچ کار مکنید.» خداوند به موسی گفت: «بنیاسرائیل را خطاب کرده، بدیشان بگو: چون به زمینی که من آن را به شما میدهم داخل شدید و محصول آن را درو کردید، بافهای از نوبر محصول خود نزد کاهن بیاورید. کاهن بافه را به جهت پذیرفته شدن شما، در حضور خداوند تکان دهد؛ آن را فردای شَبّات تکان دهد. روزی که بافه را تکان میدهید، برۀ نرینۀ یک ساله و بیعیبی به عنوان قربانی تمامسوز به خداوند تقدیم کنید. هدیۀ آردیِ آن دو دهم ایفَه آرد مرغوب آمیخته به روغن باشد، هدیهای اختصاصی برای خداوند به عنوان رایحۀ خوشایند، و هدیۀ ریختنی آن، یک چهارم هین شراب. تا این روز نباید نان یا غلۀ برشته یا تازه بخورید، تا اینکه هدیۀ خدایتان را تقدیم کنید: این است فریضۀ ابدی در همۀ نسلهایتان، هر جا که ساکن باشید. «از فردای آن شَبّات، یعنی از آن روز که بافۀ تکاندادنی را آوردید، هفت هفتۀ کامل برای خود بشمارید. پنجاه روز تا فردای هفتمین شَبّات بشمارید؛ آنگاه هدیهای از غلۀ تازه به خداوند تقدیم کنید. همراهِ نان، هفت برۀ نرینۀ یک ساله و بیعیب، یک گوسالۀ نر و دو قوچ تقدیم کنید؛ آنها را با هدایای آردی و ریختنیشان، به عنوان قربانی تمامسوز به خداوند تقدیم نمایید. این است هدیهای اختصاصی و رایحۀ خوشایند برای خداوند. از مکانهای سکونت خود دو قرص نانِ تکاندادنی به عنوان نوبر برای خداوند بیاورید که از دو دهم ایفَه آرد مرغوب تهیه شده و با خمیرمایه پخته شده باشند. نیز یک بز نر به عنوان قربانی گناه و دو برۀ نرینۀ یک ساله به عنوان قربانی رفاقت تقدیم کنید. در همان روز، ندا در دهید و برای شما محفل مقدّس باشد؛ هیچ کار مکنید. این است فریضۀ ابدی در همۀ نسلهایتان، هر جا که ساکن باشید. «چون محصول زمین خود را درو میکنید، تا به گوشههای مزرعه را به تمامی درو مکنید و خوشههای بر جا ماندۀ محصول خود را برمچینید. آنها را برای فقیران و غریبان واگذارید: من یهوه خدای شما هستم.»
مزمور۳۲
خوشا به حال آن که عِصیانش آمرزیده شد، و گناهش پوشانیده گردید. خوشا به حال آن که خداوند خطایی به حسابش نگذارد و در روحش فریبی نباشد. هنگامی که خاموشی گزیده بودم، استخوانهایم میپوسید از نالهای که تمام روز برمیکشیدم. زیرا دست تو روز و شب بر من سنگینی میکرد؛ طراوتم به تمامی از میان رفته بود، بسان رطوبت در گرمای تابستان. سِلاه آنگاه به گناه خود نزد تو اعتراف کردم و جرمم را پنهان نداشتم. گفتم: «عِصیان خود را نزد خداوند اعتراف خواهم کرد»؛ و تو جرمِ گناهم را عفو کردی. سِلاه از این رو، باشد که هر پیروِ سرسپردۀ تو در زمانی که یافت میشوی به درگاهت دعا کند؛ حتی اگر آبهای بسیار سیلان کند، هرگز بدو نخواهد رسید. تو مخفیگاه من هستی؛ تو مرا از تنگی حفظ خواهی کرد، و با غریو رهایی احاطهام خواهی نمود. سِلاه تو را بصیرت خواهم آموخت، و به راهی که باید رفت ارشاد خواهم کرد؛ و در حالی که چشمم بر توست، تو را مشورت خواهم داد. همچون اسب و قاطر بیفهم مباش، که تنها به افسار و لگام مهار میشوند، وگرنه نزدیکت نمیآیند. رنجهای شریران بسیار است، اما هر کس را که بر خداوند توکل دارد محبت احاطه خواهد کرد. ای پارسایان، در خداوند شادی کنید و خوش باشید؛ ای همۀ راستدلان، بانگ شادی برآورید.
مزمور۳۶
نافرمانی در اعماق دل شریر بدو ندا میدهد؛ ترس خدا در چشمان او نیست. زیرا خویشتن را در نظر خود چندان تملق میگوید که از پی بردن به گناه خویش و بیزاری از آن ناتوان است! سخنان دهانش خباثت است و فریب؛ از خردمندی و نیکوکاری دست شسته است. حتی بر بستر خود طرح شرارت میریزد؛ راهی ناپسند در پیش گرفته است و از شرارت روی نمیگرداند. خداوندا، محبتت تا به آسمانها میرسد و وفاداریت تا به ابرها. عدالتت همچون کوههای سر به فلک کشیده است، و دادگریات بهسان ژرفنای عظیم. تویی، خداوندا، که انسان و حیوان را نجات میبخشی. خدایا، محبتت چه گرانقدر است! بنیآدم در سایۀ بالهایت پناه میجویند. از نعمتِ سرشارِ خانۀ تو، سیراب میشوند، و از نهر لذایذ خود بدیشان مینوشانی. زیرا نزد تو چشمۀ حیات است، و در نور توست که نور را میبینیم. محبتت را برای شناسندگان خود دوام بخش و عدالتت را برای راستدلان. مباد که متکبران بر من پا بگذارند، یا دست شریران مرا براند. بنگر که شرارتپیشگان چگونه فرو افتادهاند؛ به خاک افکنده شدهاند و یارای برخاستنشان نیست!
دوم تیموتائوس ۴:۹ تا آخر
بکوش تا هر چه زودتر نزد من آیی. زیرا دیماس بهخاطر عشق این دنیا مرا ترک کرده و به تَسالونیکی رفته است. کْریسکیس به غَلاطیه و تیتوس هم به دَلماتیه رفته. تنها لوقا با من است. مَرقُس را برگیر و با خود بیاور، زیرا در خدمتم مرا سودمند است. هنگام آمدنت، قبایی را که در تْروآس نزد کارپوس بر جا گذاشتم با خود بیاور، و نیز طومارهایم را و بخصوص نوشتههای پوستین را. تیخیکوس را به اَفِسُس فرستادم. اسکندر مِسگر، با من بسیار بدیها کرد. خداوند سزای کارهایش را خواهد داد. تو نیز از او برحذر باش، زیرا با پیام ما سخت به مخالفت برخاسته است. در نخستین دفاع من، هیچکس به پشتیبانی از من برنخاست، بلکه همه مرا وانهادند. مباد که این به حسابشان گذاشته شود. امّا خداوند در کنار من ایستاد و مرا نیرو بخشید تا کلام به واسطۀ من به کمال موعظه شود و همۀ غیریهودیان آن را بشنوند. پس، از دهان شیر رستم. خداوند مرا از هر عمل شریرانه خواهد رهانید و برای پادشاهی آسمانی خود نجات خواهد بخشید. جلال بر او باد تا ابدالآباد. آمین! سلام مرا به پْریسکیلا و آکیلا و خانوادۀ اونیسیفوروس برسان. اِراستوس در قُرِنتُس ماند، و من تْروفیموس را در میلیتوس، بیمار، بر جا گذاشتم. بکوش تا پیش از زمستان به اینجا برسی. یوبولوس برای تو سلام میفرستد، و نیز پودِنْس، لینوس، کْلودیا و همۀ برادران. خداوند با روح تو باشد. فیض با شما باد.