راه‌های خدا با راه‌های ما و افکارش با افکار ما تفاوت دارند (اشعیا ۵۵‏:‏۸). ما درستی این را زمانی درک می‌کنیم که می‌بینیم خدا در طول کتاب‌مقدس، افرادی را جهت خدمت، و برای وظایفی خاص، فراخوانده است. از داوود، کوچک‌ترین پسر یسا که از نظر انسانی، فرد مهمی به حساب نمی‌آمد، گرفته (۱سموئیل ۱۶) تا سولس، که آزاردهندۀ مسیحیان بود (اعمال ۹)، می‌بینیم که انتخاب آنانی که توسط خدا خوانده شدند، اغلب قضاوت‌های انسانی ما را به چالش می‌کشد.
مریم دختری جوان بود که نامزد یک نجار شده بود. آنها در یکی از دورافتاده‌ترین نقاط امپراتوری روم زندگی می‌کردند. هیچ چیز در گذشته‌اش وجود نداشت که بتواند او را برای آنچه از جبرائیل می‌شنید، آماده کند. او مخصوصاً انتخاب شده-و مورد لطف خداوند- بود، اما به‌نظر می‌رسد این لطف، شامل چیزهایی که امروزه به‌عنوان لطف الاهی تصور می‌کنیم، نمی‌شد: یعنی چیزهایی مثل سلامتی، ثروت یا مدارج بالای اجتماعی.

«لطف» خداوند برای او این بود که کودکی را خارج از پیمان زناشویی به دنیا بیاورد (که حتی می‌توانست منجر به سنگسار او شود)- آن هم فرزندی که قرار بود بعدها به‌عنوان مجرم اعدام شود. تجربۀ مریم باید به ما یادآور شود که الطاف خداوند با معیارهای انسانی ما برای مقبولیت، ثروت، یا راحتی هیچ ارتباطی ندارند و ضمانتی نیز برای راحت انجام دادن آنها وجود ندارد.

ما نیز مانند مریم، با باز کردن خود به روی آنچه خدا به ما ارزانی داشته، تشویق شده‌ایم تا در اعتماد، قدم برداریم؛ و همین‌طور، مانند او به چالش کشیده می‌شویم تا «قدم به درون ناشناخته‌ها گذاشته و دستان خود را در دست خدا بگذاریم» (مینی لوئیس هسکینز، دروازۀ سال).

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *