شب قیامایام روزه به پایان رسیده است. با اینحال، در شب قیام فراخوانده میشویم تا توبه کنیم! صحبت از توبه، مسیحیان امروزی را عصبی یا حتی دلآشوب میکند. ما از برخورد کلیشهای واعظین قدیمی که دائماً در مورد گناه و حس تقصیر صحبت میکردند، خجالتزده میشویم و زود میگوییم که عیسی به این شکل رفتار نمیکرد. او بهخاطر محبت آمده بود. او میخواهد به شما کمک کند. او ما را در اعماق وجودمان میشناسد و تکتک دردهای ما را حس میکند. محبت شفابخش او ما را آزاد خواهد کرد.
البته اینها حقیقت دارند. با اینحال، توبه، دروازۀ ورود به حیات روحانی و تنها راه آغاز آن است. توبه، خودْ یک راه است، یعنی تنها راه برای ادامهدادن. هر چیز دیگری غیر از آن، بلاهت و خودفریبی است.
متون باستانی مسیحی در باب توبه، بسیار زیبا هستند -پر از سادگی، فروتنی و آرامش. آنان را که میدانند بخششی عظیم شامل حالشان شده، کاری با غم و اندوه نیست، بلکه سرشار از شادی و آرامشی عمیق هستند. آنان که بسیار بخشیده شدهاند، بسیار نیز محبت میکنند. کینهتوزی نسبت به دیگران برای آنان مشکل است. همچنین، وابستگی به چیزهای این زندگی، برای آنها سخت است. برای مسیحیان دو چیز همیشه به هم مرتبط است: اندوه برای گناه و قدرشناسی برای بخشودگی.
قیام، تمام معادلات را بر هم خواهد زد. حال از ما خواسته شده تا نجاتدهندۀ خود را ملاقات کنیم. قرار است شناخت جدیدی از خدا جای قربانیهای قدیم بشر را بگیرد. صبرکردن در تاریکی، به طلوع نور خواهد انجامید: توبه نیز به بخشش منتهی خواهد شد؛ عزا به شادی؛ و مرگ به حیات. در نتیجه، ما به آن کسی رو میکنیم که حیات، نور و شادی است -او که در مرگ و قربانی خود، ما را از مرگ آزاد کرده است.