این بخش از انجیل لوقا ادامۀ بلافصل حکایت هفتۀ گذشته دربارۀ بیوهزن سِمِج و قاضی بیانصاف است و تعلیم عیسی در زمینۀ دعا را پی میگیرد. امروز نیز مانند مَثل قبلی، با یک تضاد مواجه میشویم: دو مرد، یکی فریسی و دیگری خراجگیر، در معبد نیایش میکنند. بار دیگر، یک نابرابری در موقعیت و منزلت این دو به ما نشان داده میشود. آن فریسی متعلق به قشر نخبگان مذهبی مورد احترام است، و آن خراجگیر، متعلق به طبقۀ مطرود متشکل از «خراجگیران و گناهکاران».
عیسی برخی از تندترین انتقادات خود را برای آنانی ذخیره کرده بود که فضیلت و امتیازات مورد ادعای خود را به رخ همگان میکشیدند. در اینجا، او این فریسی را برای انتقادی تند و تیز وارد صحنه میسازد. گویا مقصود عیسی این بود که سدّ و مانع غایی میان ما و خدا، لزوماً نگرشهای نادرست ما و خطاهایی که در زندگی مرتکب میشویم نیست، بلکه این عبارتست از اینکه آیا قادریم به خدا، به خودمان و به دیگران، با یک فروتنی اصیل و واقعی نزدیک شویم یا نه! ذات انسان حکم میکند که آنچه را که نقطۀ قوتمان میپنداریم، بزرگ جلوه دهیم و نقاط ضعف خود را کوچک. همچنین میکوشیم خود را با دیگران مقایسه کنیم، که طی آن، این دیگران هستند که غالباً پایینتر از ما قرار میگیرند. همین گرایش است که عیسی ما را به شکلی ویرانکننده، با آن رو در رو میسازد، و از این طریق، ما را به مبارزه میطلبد تا صادقانه با رفتارها و نگرشهای خود مواجه شویم. یک بار شنیدم که موعظۀ یک واعظ صرفاً قرائت این مَثل برای اعضای کلیسا بود، و بعد از آن، گفت: «هر که در دل خود نگفته که ”خدا را شکر که من مانند این فریسی نیستم“، دستش را بلند کند!».