این یکی از تکاندهندهترین و به یاد ماندنیترین جملات در کتاب ارمیاست که در آیات امروز به آن برمیخوریم، یعنی اینکه مصیبتی که قرار بود بر قوم خدا وارد آید چنان فاجعهبار خواهد بود که گوش هر کسی که آن را بشنود، به ارتعاش درآمده، سوت خواهد زد. گرچه ممکن است امروز آن را به شکلی متفاوت توصیف کنیم، اما برایمان تصوری ناآشنا نیست، یعنی این امر که در اثر خبرهایی که دربارهٔ دیگران میشنویم، چنان تکان بخوریم که حتی از نظر جسمی نیز تحت تأثیر قرار بگیریم.
وقتی در این آیات از دنبالهٔ ماجرا آگاه میشویم، بهآسانی میتوانیم پی ببریم که چرا گوشهای آنانی که از آن خبردار میشوند، سوت خواهد زد. مصیتی که قرار بود بر قوم خدا وارد آید، چنان عظیم است که کلمات قادر در توصیف گسترهٔ ویرانی نیست. این مجموعه از گفتارهای کتاب ارمیا، برای خواندن خوشایند نیست، اما در هر صورت، این گفتار خاص، در مقایسه با سایر گفتارها که تا این قسمت از کتاب میبینم، در نظر من غمانگیزتر است. علتش شاید نبوّت نمادینی باشد که بههمراه آن آمده است. کلمات بهتنهایی قادر نیستند این ویرانی قریبالوقوع را توصیف کنند، اما یک حرکت نمایشی میتواند آن را توصیف کند.
آن کوزه که به دست ارمیا شکسته شد و تبدیل به قطعاتی شد که دیگر قابل مرمت نبود، با قدرت تمام بیانگر ویرانی است، به گونهای که نفسها را در سینه حبس میکند. این بود پیام ارمیا به قوم خدا- غم، سیهروزی و ناامیدی- اما با این حال، ایشان گوش فرا ندادند. این سبب میشود از خود بپرسیم که خدا امروز میخواهد چه پیامی به ما بدهد، پیامی که به همان شکل، قادر نیستیم بشنویم.
Today's Prayer
ای خداوند پر از رحمت،
تو از تلاشهای ما برای خدمت به خودت آگاهی:
آن گاه که گناه زندگی ما را به تباهی میکشانـَد،
و بر دلهای ما سایهگستر میگردد،
به یاری ما بشتاب
و ما را بهسوی خود بازگردان؛
بهواسطهٔ عیسای مسیح، خداوندگار ما.
Bible Study
ارمیا ۱۹:۱-۱۳
خداوند چنین میفرماید: «برو و کوزهای سفالین از کوزهگر بخر، و برخی از مشایخ قوم و مشایخِ کاهنان را با خود برداشته، به وادی بِنهِنّوم که در آستانۀ دروازۀ کوزهگران است بیرون برو و سخنانی را که به تو میگویم، در آنجا اعلام کن. بگو، ”ای پادشاهان یهودا و ای ساکنان اورشلیم، کلام خداوند را بشنوید! خداوند لشکرها، خدای اسرائیل، چنین میفرماید: اینک چنان بلایی بر این مکان خواهم آورد که گوش هر کس بشنود، صدا کند! زیرا مرا ترک کردهاند و این مکان را با سوزاندنِ بخور برای خدایانِ غیر بیحرمت ساختهاند، خدایانی که نه خود میشناختند، نه پدرانشان و نه پادشاهان یهودا. آنان این مکان را از خونِ بیگناهان آکندهاند و برای بَعَل مکانهای بلند بنا کردهاند تا پسرانشان را چون قربانیِ تمامسوز برای بَعَل بسوزانند، کاری که من هرگز بدان امر نفرموده و چیزی دربارهاش نگفته بودم و حتی از خاطرم نگذشته بود. پس خداوند میفرماید: هان ایامی فرا میرسد که این مکان نه توفِت و نه وادی بِنهِنّوم، بلکه وادی ’کشتار‘ نامیده خواهد شد. «”زیرا من در این مکان نقشههای یهودا و اورشلیم را باطل خواهم کرد و آنان را در برابر دشمنانشان به دَم شمشیر و به دست کسانی که قصد جانشان دارند، از پا در خواهم آورد؛ و اجسادشان را خوراک پرندگان هوا و جانوران زمین خواهم ساخت. من این شهر را مایۀ حیرت و انگشت به دهان ماندنِ مردمان خواهم ساخت، چندان که هر که از آن عبور کند، متحیر شده، از دیدن همۀ صدماتش انگشت به دهان مانَد. گوشت تن پسران و دخترانشان را به ایشان خواهم خورانید؛ در محاصره و تنگیای که دشمنان ایشان و آنان که قصد جانشان دارند بر ایشان وارد خواهند آورد، هر یک گوشت تن همسایۀ خویش را خواهند خورد.“ «سپس کوزه را در برابر دیدگان مردانی که همراه تو میروند، بشکن، و بدیشان بگو، ”خداوند لشکرها چنین میفرماید: چنانکه کسی کوزۀ کوزهگر را میشکند و دیگر آن را مرمت نتوان کرد، من نیز این قوم و این شهر را خواهم شکست. و اجساد را در توفِت دفن خواهند کرد، زیرا جایی دیگر برای دفن کردن باقی نخواهد بود. آری، خداوند میفرماید با این شهر و ساکنانش چنین خواهم کرد و این شهر را همچون توفِت خواهم ساخت. خانههای اورشلیم و خانههای پادشاهان یهودا همچون مکانِ توفِت نجس خواهد شد، یعنی همۀ خانههایی که بر بامهایشان بخور برای تمامی لشکر آسمان سوزانیدند و هدایای ریختنی به خدایانِ غیر تقدیم کردند.“»
مزمور ۵۳
ابله در دل خود میگوید: «خدایی نیست!» اینان فاسدند و ستمگریشان کراهتآور است! نیکوکاری نیست! خدا از آسمان بر بنی آدم مینگرد، تا ببیند آیا کسی هست که عاقلانه رفتار کند و خدا را بجوید. همه گمراه گشتهاند، و با هم فاسد شدهاند! نیکوکاری نیست، حتی یکی! آیا بدکاران را شناختی نیست؟ آنان که قوم مرا فرو میبلعند چنانکه گویی نان میخورند، و خدا را نمیخوانند. آنجا ایشان سخت ترسانند، جایی که ترسی نیست. زیرا خدا استخوانهای محاصرهکنندگان تو را میپراکند. تو ایشان را شرمنده میسازی، زیرا خدا آنان را رد کرده است. کاش که نجات برای اسرائیل از صَهیون فرا میرسید! چون خداوند سعادت گذشته را به قوم خویش بازگردانَد یعقوب به وجد آید و اسرائیل شادی کند!
مزمور ۸۶
ای خداوند، گوش فرا ده و اجابتم فرما، زیرا که ستمدیده و نیازمندم! جان مرا حفظ کن، زیرا سرسپردۀ توام. تو خدای من هستی؛ خدمتگزار خود را که بر تو توکل دارد، نجات ده! خداوندگارا، مرا فیض عطا فرما، زیرا که تمامی روز تو را میخوانم. جان خدمتگزارت را شاد کن، زیرا، ای خداوندگار، جان خود را نزد تو برمیافرازم. خداوندگارا، تو نیکو و آمرزندهای، و سرشار از محبت نسبت به همۀ آنان که تو را میخوانند! خداوندا، به دعایم گوش فرا ده؛ فریاد التماسم را بشنو! در روز تنگی خود تو را میخوانم، زیرا که مرا مستجاب میکنی. خداوندگارا، در میان خدایان کسی چون تو نیست، و نه کاری چون کارهای تو! خداوندگارا، قومهایی که آفریدهای، جملگی خواهند آمد و به حضورت پرستش خواهند کرد، و نام تو را جلال خواهند داد. زیرا که تو بزرگی و کارهای شگفت میکنی؛ تنها تو خدایی! خداوندا، راه خود را به من بیاموز، تا در حقیقت تو گام بردارم. دل مرا واحد گردان تا از نام تو ترسان باشم. ای خداوندگارْ خدای من، تو را به تمامی دل خواهم ستود؛ و نامت را تا به ابد جلال خواهم داد. زیرا که محبت تو به من عظیم است؛ تو جان مرا از اَعماق هاویه رهانیدهای! خدایا، متکبران بر ضد من برخاستهاند؛ گروهی از ستمگران قصد جان من دارند و تو را در مد نظر خود نمیدارند. اما خداوندگارا، تو خدایی رحیم و فیاضی! دیرخشم و آکنده از محبت و وفا! روی به سویم بگردان و مرا فیضعطا فرما! قوّت خویش را به خدمتگزارت عنایت کن، و پسر کنیزت را نجات بخش! مرا نشانی از احسان خود مرحمت فرما، تا نفرتکنندگانم ببینند و شرمنده شوند؛ زیرا که تو ای خداوند، مرا یاری کرده و تسلی دادهای!
یوحنا ۱۰:۲۲ تا آخر
زمان برگزاری عید وقف در اورشلیم فرا رسیده بود. زمستان بود یهودیان بر او گرد آمدند و گفتند: «تا به کِی میخواهی ما را در تردید نگاه داری؟ اگر مسیح هستی، آشکارا به ما بگو.» عیسی پاسخ داد: «به شما گفتم، امّا باور نمیکنید. کارهایی که من به نام پدر خود میکنم، بر من شهادت میدهند. و عیسی در محوطۀ معبد، در ایوان سلیمان راه میرفت. امّا شما ایمان نمیآورید، زیرا از گوسفندان من نیستید. گوسفندان من به صدای من گوش فرا میدهند؛ من آنها را میشناسم و آنها از پی من میآیند. من به آنها حیات جاویدان میبخشم، و بهیقین هرگز هلاک نخواهند شد. کسی آنها را از دست من نخواهد ربود. پدر من که آنها را به من بخشیده از همه بزرگتر است، و هیچکس نمیتواند آنها را از دست پدر من برُباید. آنگاه بار دیگر یهودیان سنگ برداشتند تا سنگسارش کنند. من و پدر یکی هستیم.» عیسی به ایشان گفت: «کارهای نیکِ بسیار از جانب پدر خود به شما نمایاندهام. به سبب کدامین یک از آنها میخواهید سنگسارم کنید؟» پاسخ دادند: «به سبب کار نیک سنگسارت نمیکنیم، بلکه از آن رو که کفر میگویی، زیرا انسانی و خود را خدا میخوانی.» عیسی به آنها پاسخ داد: «مگر در تورات شما نیامده است که ”گفتم، شما خدایانید“ ؟ اگر آنان که کلام خدا به ایشان رسید، ’خدایان‘ خوانده شدهاند - و هیچ بخش از کتب مقدّس از اعتبار ساقط نمیشود - چگونه میتوانید به کسی که پدر وقف کرده و به جهان فرستاده است، بگویید ”کفر میگویی،“ تنها از آن رو که گفتم پسر خدا هستم؟ امّا اگر به جا میآورم، حتی اگر کلامم را باور نمیکنید، دستِکم به آن کارها ایمان آورید تا بدانید و باور داشته باشید که پدر در من است و من در پدر.» اگر کارهای پدرم را به جا نمیآورم، کلامم را باور نکنید. آنگاه دیگر بار خواستند گرفتارش کنند، امّا از دست ایشان به در شد. سپس باز به آن سوی رود اردن رفت، آنجا که یحیی پیشتر تعمید میداد، و در آنجا ماند. بسیاری نزدش آمدند. ایشان میگفتند: «هرچند یحیی هیچ معجزه نکرد، امّا هرآنچه دربارۀ این شخص گفت، راست بود.» پس بسیاری در آنجا به او ایمان آوردند.