جنسیت انسان
«پس خدا آدم را بهصورت خود آفرید، ایشان را نر و ماده آفرید.» پیدایش ۱: ۲۷
پس از خلقت همهٔ موجودات، این تنها آدم است که این جایگاه را مییابد که به شباهت خالق خویش آفریده گردد. حال، نابهجا نمینماید اگر بپرسیم چرا آدم که بهصورت خدا آفریده شد از دو جنس نر و ماده بود؟ آیا هدف از این تفاوت در جنسیت تنها برای بارور و کثیر شدن بود؟ فقط تولید مثل کردن مانند سایر موجودات؟
مسلماً اینگونه نمیتواند باشد. وقتی به آیات پایانی باب دو توجه میکنیم، به موضوعی بر میخوریم که رازگونه است و آن یک تن شدن مرد و زن میباشد که بر طبق سنت بسیاری از کلیساها، یکی از آن هفت سِر محسوب میشود (تعمید، تایید، شام خداوند، ازدواج، اعتراف، دست گذاری، تدهین بیمار)؛ زیرا بهراستی نمیدانیم چگونه است که زن و مرد در پیوستن با یکدگر یک تن میشوند. چگونه در راز ازدواج زن که یک تن کامل است با مرد که یک تن کامل است، یک تن میشوند؟ این یک راز است. راز نه بدان معنا که پنهان بماند و گفته نشود تا کسی با خبر نگردد، بلکه بدان معنا که هر چند فهم حقیقت آن بر ما آشکار نیست، ولی دعوت شدهایم تا مادامی که به روی زمین در این محدودهٔ بشری زیست میکنیم در درک آن جد و جهد کنیم و بکوشیم هر بار از عمق این دریای بیکران گوهری بیابیم.
همچنین برخی از الهیدانان از منظری دیگر به این آیه پرداختهاند و معتقدند کثرت در آدم (نر و ماده بودن) اشاره دارد به کثرت در خدا ( پدر، پسر، روح القدس )؛ زیرا که میفرماید: «خدا آدم را بهصورت خود آفرید.» در واقع، این شباهتی که این آیه از آن یاد میکند، همان وجود کثرت است که هم در آدم و هم در خدا وجود دارد.
باری، این نر و ماده بودن در موجودات و بهطور اخص در آدمی از برتری یکی بر دیگری سخن نمیراند و هرگز قصد ندارد بگوید که نر و ماده هر دو ناقص هستند و تنها در پیوند با یکدیگر است که کامل میگردند، بلکه حامل این مهم است که آنها هر دو کامل آفریده شدند چرا که «خدا هر چه ساخته بود، دید و همانا بسیار نیکو بود.» (۱ : ۳۱)
«پس دیگر نه یهودی معنی دارد نه یونانی، نه غلام نه آزاد، نه مرد نه زن؛ زیرا شما همگی در مسیح عیسی یکی هستید.» (غلاطیان ۳: ۲۸)