Today's word: یوحنا ۱۳:‏۱-‏۱۱ | Bible Study: مزمور ۱مزمور ۲اول تواریخ ۱۰:‏۱ تا ۱۱:‏۹

عیسی می‌دانست که به‌زودی جان خواهد سپرد. از این‌رو، با آنانی که دوستشان می‌داشت، برای آخرین شام گرد آمد. در انجیل یوحنا، به‌جای مراسمی که ما معمولاً در جشن‌ها انجام می‌دهیم- مانند بریدن کیک، دادن هدایا و شاید هم یک نطق کوتاه- عیسی رسمی متفاوت به‌جا آورد، رسمی که چنان غیرعادی و نامتعارف بود که سایر انجیل‌نگاران نخواستند آن را در گزارش خود از زندگی عیسی، به‌کار ببرند. عیسی برای نشان‌دادن محبت خود به یارانش، و به منظور تأکید بر این لحظۀ خطیر، بر آن شد تا نقش نوکر را ایفا کند و گرد و خاک راه را از پاهای شاگردانش بشوید. عیسی بر روی زمین و در مقابل یکایک شاگردان زانو زد، یکی پس از دیگری. کسی جا نماند: همه شسته شدند؛ همه مورد محبت قرار گرفتند. آیا این کار عیسی برای شستن پاهای یهودا، سبب شد نقشۀ یهودا برای خیانت به عیسی، آسان‌تر انجام شود- یعنی خشمگین شد که عیسی با انجام این کار پست، این‌چنین خود را فروتن ساخت؟ یا این خیانت را سخت‌تر ساخت- یعنی عمل عیسی سبب شد لحظه‌ای مکث کند و در اثر محبتی که عیسی به او نشان داد، متأثر گردد؟ در این قرائت، عیسی محبت خود را به شیوه‌ای نو به شاگردان نشان می‌دهد، شیوه‌ای که در مرکز آن، فروتنی و خدمت قرار دارد. آیا امروز محبت عیسی را به شیوه‌های نو تجربه می‌کنید؟ اگر تجربه می‌کنید، پس آن را به دیگران نشان دهید و اطمینان حاصل کنید که کسی جا نماند.

Today's Prayer

ای خدای قادر مطلق،
که تنها به‌خاطر فیض تو، پذیرفته و برای خدمت به تو دعوت شده‌ایم:
ما را با روح مقدست نیرومند ساز
و ما را شایستۀ دعوت خود فرما؛
به‌واسطۀ عیسای مسیح، پسر تو و خداوندگار ما،
که با تو زنده است و سلطنت می‌کند،
در اتحاد با روح‌القدس،
یک خدا، اکنون و تا ابدالآباد.

Bible Study

یوحنا ۱۳:‏۱-‏۱۱

پیش از عید پِسَخ، عیسی آگاه از اینکه ساعت او رسیده است تا از این جهان نزد پدر برود، کسان خود را که در این جهان دوست می‌داشت، تا به حد کمال محبت کرد. هنگام شام بود. ابلیس پیشتر در دل یهودای اَسخَریوطی، پسر شَمعون، نهاده بود که عیسی را تسلیم دشمن کند. عیسی که می‌دانست پدر همه چیز را به دست او سپرده است و از نزد خدا آمده و به نزد او می‌رود، سپس آب در لگنی ریخت و شروع کرد به شستن پاهای شاگردان و خشک کردن آنها با حوله‌ای که به کمر داشت. از شام برخاست و ردا از تن به در آورد و حوله‌ای برگرفته، به کمر بست. چون به شَمعون پطرس رسید، او وی را گفت: «سرور من، آیا تو می‌خواهی پای مرا بشویی؟» عیسی پاسخ داد: «اکنون از درک آنچه می‌کنم ناتوانی، امّا بعد خواهی فهمید.» پطرس به او گفت: «پاهای مرا هرگز نخواهی شست!» عیسی پاسخ داد: «تا تو را نشویم سهمی با من نخواهی داشت.» پس شَمعون پطرس گفت: «سرور من، نه تنها پاهایم، بلکه دستها و سرم را نیز بشوی!» عیسی پاسخ داد: «آن که استحمام کرده، سراپا پاکیزه است و به شستن نیاز ندارد، مگر پاهایش. باری، شما پاکید، امّا نه همه.» زیرا می‌دانست چه کسی او را تسلیم دشمن خواهد کرد، و از همین رو گفت: «همۀ شما پاک نیستید.»

مزمور ۱

خوشا به حال کسی که در مشورت شریران گام نزند و در راه گنهکاران نایستد و در محفل تمسخرگران ننشیند؛ بلکه رغبتش در شریعت خداوند باشد و شبانه‌روز در شریعت او تأمل کند. او بسان درختیست نشانده بر کنارۀ جویبار، که میوۀ خویش در موسمش آرد به بار، و برگش نیز پژمرده نشود، و در هر آنچه کند کام یابد. لیکن چنین نیستند شریران بلکه همچو کاهند که دستِ باد می‌رانَدشان. پس شریران را در داوری تابِ ایستادن نیست و نه گنهکاران را در جمع پارسایان. زیرا خداوند راه پارسایان را می‌پاید اما طریق شریران به نابودی می‌انجامد.

مزمور ۲

از چه سبب قومها می‌شورند و ملتها به عبث تدبیر می‌کنند؟ پادشاهان زمین به صف می‌شوند و فرمانروایان به مشورت می‌نشینند، بر ضد خداوند و بر ضد مسیح او؛ که «بیایید بندهایشان بگسلیم و زنجیرهایشان از خود بیفکنیم.» آن که در آسمانها جلوس کرده، می‌خندد؛ خداوندگار ریشخندشان می‌کند. آنگاه در خشم خویش بدیشان سخن خواهد گفت، و به غضب خویش ایشان را هراسان خواهد ساخت. خواهد گفت: «من پادشاه خود را نصب کرده‌ام، بر کوه مقدسم صَهیون». و حال، من حکم را بازمی‌گویم، خداوند مرا گفته است: «تو پسر من هستی؛ امروز من تو را مولود ساخته‌ام. از من بخواه، که ملتها را میراث تو خواهم گردانید و کرانهای زمین را مُلک تو خواهم ساخت. به عصای آهنین ایشان را خواهی شکست و همچون کوزۀ کوزه‌گر خُردشان خواهی کرد. پس حال خردمند باشید، ای شاهان، و ادب شوید، ای فرمانداران جهان. خداوند را با ترس عبادت کنید و با لرز به وجد آیید. پسر را ببوسید، مبادا به خشم آید، و در راه هلاک شوید، زیرا خشم او به دمی افروخته می‌شود. خوشا به حال همۀ آنان که به او پناه می‌برند.

اول تواریخ ۱۰:‏۱ تا ۱۱:‏۹

و اما فلسطینیان با اسرائیل جنگیدند، و بنی‌اسرائیل از برابر فلسطینیان گریخته، بر کوه جِلبواَع از پای درآمدند. فلسطینیان شائول و پسرانش را سخت تعقیب کرده، پسران شائول یعنی یوناتان، اَبیناداب و مَلکیشوعَ را کشتند. جنگ بر شائول سخت شد، و تیراندازانْ او را یافته، به‌شدت مجروح کردند. آنگاه شائول به سلاحدار خود گفت: «شمشیرت را برگیر و بر من فرود آر، مبادا این نامختونان آمده، استهزایم کنند.» اما سلاحدار او نخواست چنین کند، زیرا بسیار می‌ترسید. پس شائول شمشیر خود را گرفته، خویشتن را بر آن افکند. سلاحدار شائول چون او را مرده دید، او نیز خود را بر شمشیر خویش افکند و مُرد. بدین‌سان شائول مُرد؛ او و سه پسرش و تمامی اهل خانه‌اش با هم مردند. چون تمامی اسرائیلیانی که در وادی بودند، دیدند که لشکریان گریخته‌اند و شائول و پسرانش نیز مرده‌اند، شهرهای خود را واگذارده، پا به فرار نهادند، و فلسطینیان آمده، در آنها ساکن شدند. روز بعد، چون فلسطینیان برای برهنه کردن کشتگان آمدند، اجساد شائول و پسرانش را بر کوه جِلبواَع افتاده یافتند. پس شائول را برهنه کرده، سرِ او و زره‌اش را برگرفتند، و به سراسر سرزمین فلسطین قاصدان فرستادند تا این مژده را به بتهای خویش و به مردم اعلام کنند. آنان زرۀ شائول را در معبد خدایانشان نهادند و سرش را در معبد داجون بر دیوار آویختند. اما چون تمامیِ اهل یابیش جِلعاد شنیدند که فلسطینیان با شائول چه کرده‌اند، مردان دلاورشان جملگی برخاسته، اجساد شائول و پسرانش را برگرفتند و به یابیش آورده، استخوانهایشان را زیر درخت بلوطی که در یابیش است دفن کردند و هفت روز، روزه داشتند. بدین‌سان شائول به سبب خیانتی که به خداوند ورزیده بود مُرد، زیرا کلام خداوند را نگاه نداشته بود، و نیز در طلب هدایت، از احضارکنندۀ ارواح مشورت جُسته بود. او از خداوند هدایت نخواست، پس خداوند او را کُشت و پادشاهی را به داوود پسر یَسا سپرد.
آنگاه تمامی اسرائیل در حِبرون نزد داوود گرد آمده، گفتند: «اینک ما از گوشت و استخوان تو‌ییم. حتی پیش از این نیز آنگاه که شائول سلطنت می‌کرد، تو بودی که اسرائیل را در جنگهایش رهبری می‌کردی. و یهوه خدایت تو را گفت: ”تویی که قوم من اسرائیل را شبانی خواهی کرد، و بر قوم من اسرائیل پیشوا خواهی بود.“» پس مشایخ اسرائیل جملگی به حِبرون نزد داوود پادشاه آمدند، و او در آنجا در حضور خداوند با ایشان پیمان بست، و آنان داوود را بر حسب کلامی که خداوند از طریق سموئیل گفته بود به پادشاهی بر اسرائیل مسح کردند. آنگاه داوود و تمامی اسرائیل به اورشلیم که یِبوس باشد رفتند، و یِبوسیان ساکنِ آنجا بودند. ساکنان یِبوس داوود را گفتند: «بدین‌جا داخل نخواهی شد.» اما داوود دژِ صَهیون، یعنی شهر داوود را تصرف کرد. داوود گفت: «هر که نخست به یِبوسیان حمله بَرَد، رئیس و سردار خواهد بود.» پس یوآب پسر صِرویَه نخست برآمد، و رئیس شد. داوود در آن دژ ساکن شد؛ از این رو، آن را شهر داوود خواندند. او شهر را دورتادور از مِلّو تا محوطۀ اطراف بنا کرد، و یوآب مابقی شهر را تعمیر نمود. داوود هر روز بزرگ و بزرگتر می‌شد، زیرا خداوندِ لشکرها با او بود.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *