شفاهایی که عیسی میداد، حداقل به دو دلیل انقلابی بودند. نخست، آنکه آنها معجزهآسا بودند و دوم، آنکه آنها تقریباً همیشه برای کسانی انجام میشدند که نام، مقام، قدرت یا اعتبار مذهبی چشمگیری نداشتند. علاوه بر اینها، عیسی نه تنها به شفا، بلکه به این نیز توجه داشت که چگونه مردم «بیمار» تلقی میشدند و چه چیزی یا چه کسی آنها را در آن وضعیت نگه میداشت. شاید بتوان گفت که او به اصطلاح امروزیها، به بیماری و مسبب آن «حسابی سخت میگرفت».
همچنین باید بهیاد داشته باشیم، زمانی که «عیسی بسیاری را که به بیماریهای گوناگون دچار بودند، شفا داد»، خود را با لمس منشأ آن بیماریها، ناپاک ساخته بود. درخواست انقلابی عیسی این است که کلیسا آمادۀ پذیرشِ درد و ناپاکی طردشدگان، دیوزدگان و کسانی که (گویا) نجس و ناپاکند، باشد. به همین دلیل است که کلیسا اغلب با به حاشیه راندهشدگان در جاهایی مانند بیمارستانها، زندانها، تیمارستانها و آسایشگاهها کار میکند. این تنها ادامۀ کار عیسی است، یعنی با محبت خدا، به دنبال گمگشتگان، طردشدگان، به حاشیه راندهشدگان و افتادگان گشتن، و بازآوردنشان به جامعه و آغوش خدا.
عیسی، دوست خراجگیران، فاحشهها و دیگر اقشار منفور جامعه بود، اما این تصویری نیست که کلیسا اغلب از عیسی ارائه میدهد. بهنظر میرسد این مشکل مسیحیان است؛ ما فقط خودمان را بهعنوان گناهکارانی افتخاری میپنداریم و تصور میکنیم کلیسا پناهگاهی برای آنانی است که نجات یافته و در امنیت بهسر میبرند. با وجود این، کلیسا جای گمگشتگان و منفوران نیز است، جایی برای کسانی که هیچ جای دیگری ندارند، خانهای برای بیخانمانها.