ایام روزه عیسی با مطرودان جامعه غذا خورد، بیماران را شفا و فقیران را امید داد و گناهکاران را بخشید. تنها کسانی که عیسی بهشدت بر آنها سخت میگرفت، مذهبیون بودند. او حیوانات را به تازیانه از معبد بیرون کرد، تختهای صرافان را واژگون نمود و سکههایشان را بر زمین ریخت. او فریسیان و علمای یهود را نیز با زبان خود، به تازیانه گرفت و آنان را متهم کرد که با ریاکاری، غرور و سوءاستفاده از فقیران، شریعت خود را زیر پا گذاشتهاند. او گفت که نیامده تا نیکوکاران را نجات دهد، بلکه، برای نجات کسانی آمده که به آنها به دیدۀ خفّت مینگریستند و کسی به ایشان اهمیتی نمیداد.
این طعنهآمیز است که ما دینی را حول عیسی ساختهایم. بسیاری بهواسطۀ این دین، به ثروت مادی سرشاری دست یافتهاند و سلسلهمراتبی از روحانیون در کرسیهای قدرت و لباسهای فاخرند. اما چه میتوان کرد؟ عیسی نمیخواست معبد را ویران کند، اما بهطور ضمنی مدعی شد که پیکرش، معبدی است که ویران و سپس دوباره برپا خواهد شد. پس از قیام، پیکر مسیح تبدیل به جامعهای شد که گرسنگان را سیر میکرد، و بیماران را شفا و محرومان را تسلی میداد. آنان دست و قلب مسیح قیامکرده بودند.
ما زمانی حقیقتاً مسکن خدا خواهیم بود که بدن مسیح باشیم؛ یعنی مانند او و در او زندگی کنیم؛ حال واقعیت بیرونی ما هر شکلی که میخواهد داشته باشد.