Today's word: لوقا ۲:‏۴۱ تا آخر | Bible Study: مزامیر ۱۰۳خروج ۳۲:‏۱‏-۱۴

ایام عید پاک

در گالری هنر واکر در لیورپول، تابلوی فوق‌العاده تأثیرگذار «مسیح در معبد پیدا شد» اثر هنرمند ایتالیایی قرن چهاردهم سیمونه مارتینی را می‌بینیم که صحنهٔ حضور خانواده را در انتهای واقعه تصویر کرده است. عیسای نوجوان با حالت اعتراضی اخم‌آلود با دستان گره‌کرده بر سینه، ایستاده است. در مقابل او مادرش با اضطراب نشسته و دستش را با حالت توأم با استقبال و ملامت به سوی او دراز کرده است. یوسف در بین آنان است و ناشیانه می‌کوشد میانجگری کند و می‌توانیم تصور کنیم که خواهش می‌کند: «از مادرت عذرخواهی کن.» مارتینی سردرگمی والدین را هنگام تجربهٔ رفتارهای تازه و غریب فرزندان‌شان به‌کمال ثبت کرده است.

هدف اولیهٔ این متن، نشان‌دادن حکمت خارق‌العادهٔ عیسی و تسلط بی‌نظیر او بر تورات است که مهارتش در مباحثه به سبک رابی‌ها، آن را اثبات می‌کند. اما لوقا شکافی را که این امر در روابط موجود پدید می‌آورد، پنهان نمی‌کند: پاسخ عیسی به مادرش تند، بی‌احساس، و حتی جسورانه است. کمی بعد در همین انجیل، هنگامی که اعضای خانوادهٔ عیسی می‌کوشند تا او را ببینند، مضمون مشابهی آشکار می‌شود. او با شدت اعلام می‌کند: «مادر و برادران من کسانی هستند که کلام خدا را می‌شنوند و به آن عمل می‌کنند.» (لوقا ۸:‏۲۱)

متن با اشاره به زندگی عیسی در ناصره با اطاعت از یوسف و مریم پایان می‌یابد. با این حال، پیام متن روشن است: اولویت پادشاهی خدا چنان بالاست که نظم کهن باید تغییر کند، و این امر دردناک است. مریم تأمل می‌کند و در درونش می‌داند که الگوهای معمول زندگی همواره ثابت نمی‌مانند. برای ما نیز پادشاهی خدا آنچه را در زندگی‌مان بدان عادت کرده‌ایم، تغییر خواهد داد. این کار می‌تواند دردناک باشد، اما برکت نیز دارد.

Today's Prayer

ای خدای قادر
که پسرت عیسای مسیح قیامت و حیات است!
ما را در توکل به او
از مرگ در گناه به حیات در پارسایی برخیزان،
باشد که آنچه را در بالاست بجوییم،
جایی که او با تو پادشاهی می‌کند
در اتحاد با روح‌القدس،
خدای واحد، از حال تا ابدالآباد.

Bible Study

لوقا ۲:‏۴۱ تا آخر

والدین عیسی هر سال برای عید پِسَخ به اورشلیم می‌رفتند. پس از پایان آیین عید، چون راه بازگشت پیش گرفتند، عیسای نوجوان در اورشلیم ماند. امّا والدینش از این امر آگاه نبودند، چون عیسی دوازده ساله شد، به رسم عید به اورشلیم رفتند. بلکه چون می‌پنداشتند در کاروان است، روزی تمام سفر کردند. سرانجام به جستجوی عیسی در میان خویشاوندان و دوستان برآمدند. و چون او را نیافتند، در جستجویش به اورشلیم بازگشتند. پس از سه روز، سرانجام او را در معبد یافتند. در میان معلمان نشسته بود و به سخنان ایشان گوش فرا می‌داد و از آنها پرسشها می‌کرد. هر که سخنان او را می‌شنید، از فهم او و پاسخهایی که می‌داد، در شگفت می‌شد. چون والدینش او را در آنجا دیدند، شگفت‌زده شدند. مادرش به او گفت: «پسرم، چرا با ما چنین کردی؟ پدرت و من با نگرانی بسیار در جستجوی تو بودیم.» امّا او در پاسخ گفت: «چرا مرا می‌جستید؟ مگر نمی‌دانستید که می‌باید در خانۀ پدرم باشم؟» امّا آنها معنای این سخن را که بدیشان گفت درنیافتند. پس با ایشان به راه افتاد و به ناصره رفت و مطیع ایشان بود. امّا مادرش تمامی این امور را به خاطر می‌سپرد. و عیسی در قامت و حکمت، و در محبوبیت نزد خدا و مردم، ترقّی می‌کرد.

مزامیر ۱۰۳

ای جان من خداوند را متبارک بخوان! و هر چه در درون من است، نام قدوس او را متبارک خواند! ای جان من، خداوند را متبارک بخوان و هیچ‌یک از همۀ احسانهایش را فراموش مکن! که همۀ گناهانت را می‌آمرزد، و همۀ بیماریهایت را شفا می‌بخشد! که حیات تو را از هاویه فدیه می‌دهد و تاجِ محبت و رحمت را بر سرت می‌نهد! که جان تو را به چیزهای نیکو سیر می‌کند تا همچون عقاب، جوانی تو تازه شود. خداوند عدل و انصاف را برای همۀ مظلومان به جا می‌آورد. او راههای خود را به موسی آموخت و اعمال خویش را به بنی‌اسرائیل. یهوه رحیم و فیاض است، دیرخشم و آکنده از محبت. تا ابد محاکمه نخواهد کرد، و همیشه بُغض نخواهد داشت. او با ما مطابق گناهانمان رفتار نمی‌کند و به ما بر حسب تقصیراتمان سزا نمی‌دهد. زیرا به اندازه‌ای که آسمان از زمین فراتر است، به همان اندازه نیز محبت خدا نسبت به ترسندگان او عظیم است! به اندازه‌ای که مشرق از مغرب دور است به همان اندازه نیز نافرمانیهای ما را از ما دور کرده است. چنانکه پدر بر فرزندان خود رئوف است، همچنان خداوند نیز بر ترسندگان خویش رأفت می‌کند. زیرا سرشتِ ما را می‌داند، و به یاد دارد که ما خاک هستیم! و اما انسان، روزهای عمرش همچون علف است؛ مانند گل صحرا می‌شکفد، اما به وزش بادی از میان می‌رود، و دیگر اثری از او بر جای نمی‌ماند! اما از ازل تا به ابد محبت خداوند شامل حال ترسندگان اوست، و عدالت او شامل حال فرزندانِ فرزندانِ ایشان، و آنان که عهد او را حفظ می‌کنند و به جا آوردن احکامش را یاد می‌دارند. خداوند تخت خویش را در آسمان استوار ساخته، و پادشاهی‌اش بر همه مسلط است. ای فرشتگان خداوند، او را متبارک خوانید، ای زورآورانی که کلام او را به جا می‌آورید و فرمانبردار اویید. ای جمیع لشکریان او، و ای خادمان او که اراده‌اش را به جا می‌آورید، خداوند را متبارک خوانید! ای همۀ کارهای خداوند، او را در هر کجای فرمانروایی‌اش متبارک خوانید! ای جان من، خداوند را متبارک بخوان!

خروج ۳۲:‏۱‏-۱۴

چون قوم دیدند فرود آمدن موسی از کوه به درازا کشید، گِرد هارون جمع شده گفتند: «بیا برای ما خدایان بساز تا پیش روی ما بروند. زیرا نمی‌دانیم بر سر این مرد، موسی، که ما را از سرزمین مصر بیرون آورد، چه آمده است.» هارون در پاسخ گفت: «گوشواره‌های طلا را که در گوش زنان و پسران و دخترانتان است، به در آورده، نزد من آورید.» پس همۀ قوم گوشواره‌های طلا را از گوشهایشان به در آورده، نزد هارون بردند. هارون آن را از دست ایشان گرفته، با قلم شکل داد و به صورت گوساله‌ای ریخته‌شده درآورد. آنگاه ایشان گفتند: «ای اسرائیل، اینها هستند خدایان تو که تو را از سرزمین مصر بیرون آوردند.» هارون چون این را دید، مذبحی در برابر آن گوساله بنا کرد و اعلام نمود: «فردا جشنی برای خداوند خواهد بود.» پس قوم سحرگاهان برخاستند و قربانیهای تمام‌سوز و قربانیهای رفاقت تقدیم کردند. سپس به خوردن و نوشیدن نشستند و به جهت لَهو و لَعِب به پا خاستند. آنگاه خداوند به موسی گفت: «بی‌درنگ فرود آ، زیرا قوم تو که از سرزمین مصر به در آوردی، فساد کرده‌اند. آنها به همین زودی از راهی که بدیشان امر فرمودم انحراف ورزیده، برای خود گوسالۀ ریخته‌شده ساخته‌اند و در برابر آن سَجده کرده و قربانی نموده، گفته‌اند: ”ای اسرائیل، اینها هستند خدایانی که تو را از سرزمین مصر بیرون آوردند!“» پس خداوند به موسی گفت: «من این قوم را دیده‌ام که همانا قومی گردنکشند. اکنون مرا واگذار تا خشمم بر آنها شعله‌ور شده، ایشان را بسوزانم. آنگاه از تو قومی عظیم به وجود خواهم آورد.» اما موسی دست التماس به سوی یهوه خدای خود دراز کرده، گفت: «ای خداوند، چرا باید خشم تو بر قومت که با قدرتی عظیم و دستی توانمند از سرزمین مصر به در آوردی، شعله‌ور گردد؟ چرا مصریان بگویند: ”ایشان را به قصد بد بیرون برد، تا آنها را در کوهها بکشد و از روی زمین محو سازد؟“ پس، از خشم شدید خود بازگرد و منصرف شده، بر قوم خویش بلایی نازل منما. خادمانت ابراهیم، اسحاق و اسرائیل را یاد آور، که برای ایشان به ذات خود سوگند یاد کرده گفتی: ”نسل شما را همچون ستارگان آسمان، بی‌شمار می‌سازم، و تمامی این سرزمین را که دربارۀ آن سخن گفتم به نسل شما خواهم بخشید تا میراث همیشگی ایشان باشد.“» پس خداوند از بلایی که گفته بود بر سر قوم خویش خواهد آورد، منصرف شد.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *