عیسی سرنخهای درک هویت حقیقیاش را مانند بذر، همهجا پاشیده بود و رهبران مذهبی هنوز هم نمیتوانستند آن را درک کنند. عیسی در نقطهٔ اوج مَثَل باغبانان شریر، مزمور ۱۱۸:۲۲-۲۳ را نقلقول کرد که چنین آغاز میشود: «سنگی که معماران رد کردند، مهمترین سنگ بنا شده است…» و – در نهایت- میخوانیم که: «چون سران کاهنان و فَریسیان مَثَلهای عیسی را شنیدند، دریافتند که دربارهٔ آنها سخن میگوید.» (آیهٔ ۴۵)
اما این تعلیم تنها برای کاهنان اعظم و فریسیان نبود. عیسی در طول خدمت خود، هم با تعلیم و هم در عمل نشان داده بود که ماهیت حقیقی هویت و مأموریتش چه بوده است. با وجود این، بیشتر مردم -و نه فقط رهبران مذهبی که اعتمادبهنَفْس و منافعی سرشار داشتند- باز هم این را درست درک نمیکردند. عیسی حتی شاگردانش را که از همه به او نزدیکتر بودند و میخواستند او را باور و درک کنند، بهخاطر ناتوانی در درک تعالیمش، سرزنش میکرد. (متی ۱۵:۱۶)
اعتقادنامههای مسیحی در طول تاریخ، بیاناتی موجز و خلاصههایی فشرده از محتوای ایمان را با استفاده از کلمات، بیان کردهاند. اما اگر- مانند رهبران مذهبی زمان عیسی- دانستن آنها، باعث شود تصور کنیم که همهچیز را میدانیم و چیز دیگری برای کشف کردن دربارهٔ خدا و کار او در زندگی بشر، وجود ندارد، به مشکل بر خواهیم خورد. تعالیم عیسی دائماً مخاطبانش را ترغیب میکند که مرزهای تفکر خود را به چالش کشیده و گسترش دهند. ما چقدر آمادهایم تا توسط خدا شگفتزده شویم؟