Today's word: پیدایش ۲۱: ۱ – ۲ | Bible Study: پیدایش ۱۲: ۱۰-۲۰؛ ۱۶: ۱-۶؛ ۲۰: ۱-۷؛ ۲۱: ۱-۷
فرزند وعده
«خداوند آنچه را وعده داده بود، برای سارا بهجا آورد. پس سارا باردار شد و برای ابراهیم در پیری او پسری آورد.»
پیدایش ۲۱: ۱ – ۲
در باب دوازده کتاب پیدایش، خداوند به ابراهیم وعده میدهد که از او قومی بزرگ پدید آورد و تمامی جهان را توسط این قوم برکت دهد. بهطبع، سالهای عمر ابراهیم به او این مجال را نمیداد که انجام این وعدۀ خدا را با چشمان خود مشاهده کند و تنها باید امیدوار میبود که فرزندان او واسطۀ انتقال برکت خدا به تمامی طوایف زمین شوند. نکتۀ قابل توجه این است که خدا مقصود خاص خود را تنها به ابراهیم وعده نمیدهد، بلکه تأکید بر ایجاد قومی خاص با اشاره به نام همسر ابراهیم، حاکی از این است که هرچند قرار بود ابراهیم پدر این قوم باشد، اما خدا بهغیر از سارا مادری برای نسل موعود در نظر نگرفته بود. احتمالاً تفکر مردسالارانۀ جامعۀ آن روز، مانع از آن میشد که ابراهیم به نقش سارا در پدیدآیی این قوم توجه لازم را نشان دهد. در واقع، پیشنهاد همخوابگی ابراهیم با هاجر برای ادامۀ نسل، حاکی از این است که خود سارا نیز چنین نقش کلیدی و حساسی را برای خود تصور نمیکرد، اما خدا به مرور بر این زوج آشکار کرد که نقشۀ او کاملاً برخلاف انتظار طبیعی ابراهیم و سارا طرحریزی شده است.
بدین ترتیب، مداخلۀ الهی در موقعیتهای گوناگون، ابراهیم و سارا را آمادۀ پذیرش نقشۀ او میکرد. در واقع، مداخله و هدایت خدا آشکار میکند که هدف و برنامۀ الهی تا چه اندازه به واکنش مثبت مردان و زنان ایمان بستگی دارد، حتی با وجود لغزشهای آنان. در ماجرای فرعون و ابیملک، چیزی نمانده بود که بیخبری و ترس ابراهیم، نهتنها منجر به از دست دادن سارا شود، بلکه این خطر را نیز ایجاد کند که در نبود سارا نقشۀ خدا برای ابراهیم نیز پایان یابد. اما، مداخلۀ الهی بار دیگر سارا و ابراهیم را به وفاداری خدا نسبت به کلامش مطمئن ساخت.
در پایان، شگفتی بزرگ دیگری انتظار این زوج را میکشید. نازایی سارا و کهولت سن این زوج که به باور خود آنها انجام وعدۀ خدا از طریق سارا را غیرممکن میساخت، وسیلهای بود که خدا آن را برای ظهور جلال خویش برگزیده بود تا توسط انجام امری ناممکن انتظار ایمان لازم برای ظهور قوم برگزیدۀ خود را در ابراهیم و سارا ایجاد کرده، از طریق ایمان به امری ناممکن سایر طوایف زمین را برکت دهد.
Bible Study
پیدایش ۲۱: ۱ – ۲
تولد اسحاق
1و اما خداوند چنانکه گفته بود، به یاری سارا آمد؛ و خداوند آنچه را که وعده داده بود، برای سارا به جا آورد. 2پس سارا باردار شد و برای ابراهیم در پیریِ او پسری به دنیا آورد، در همان زمان که خدا به او وعده داده بود.
پیدایش ۱۲: ۱۰-۲۰؛ ۱۶: ۱-۶؛ ۲۰: ۱-۷؛ ۲۱: ۱-۷
* پیدایش ۱۲: ۱۰-۲۰
اَبرام در مصر
10و اما در آن سرزمین قحطی شد، و اَبرام به مصر رفت تا مدتی در آنجا به سر بَرد، چراکه قحطی شدید بود. 11نزدیک ورود به مصر، اَبرام به همسر خویش سارای گفت: «میدانم که تو زنی زیباروی هستی. 12مصریان چون تو را بینند، خواهند گفت: ”این زن اوست.“ آنگاه مرا خواهند کشت ولی تو را زنده نگاه خواهند داشت. 13پس بگو خواهر من هستی، تا بهخاطر تو برای من نیکو شود، و جانم به سبب تو زنده بماند.» 14چون اَبرام به مصر درآمد، مصریان آن زن را دیدند که بسیار زیبا بود. 15و چون امیرانِ فرعون سارای را دیدند، وی را نزد فرعون ستودند. پس آن زن را به خانۀ فرعون بردند. 16فرعون بهخاطر او به اَبرام احسان کرد، و اَبرام صاحب گلهها و رمهها، الاغهای نر و ماده، غلامان و کنیزان، و شتران شد.
17اما خداوند، بهخاطر سارای همسر اَبرام، فرعون و اهل خانهاش را به بلایای سخت مبتلا کرد. 18پس فرعون اَبرام را فرا خواند و گفت: «این چه کاری است که در حق من کردی؟ چرا به من نگفتی که او همسر توست؟ 19چرا گفتی: ”خواهر من است،“ که او را به زنی گرفتم؟ اینک، این همسرت. او را برگیر و برو!» 20آنگاه فرعون دربارۀ اَبرام فرمانهایی به افراد خود داد، و آنها او را با همسر و هرآنچه داشت روانه کردند.
* پیدایش ۱۶: ۱-۶
هاجَر و اسماعیل
1و اما سارای همسر اَبرام فرزندی برای وی نیاورده بود. او را کنیزی مصری بود، هاجَر نام. 2پس سارای به اَبرام گفت: «خداوند مرا از آوردن فرزندان باز داشته است. پس به کنیز من درآی؛ شاید به واسطۀ او صاحب فرزندان گردم». اَبرام به سخن سارای گوش گرفت. 3پس زمانی که ده سال از سکونت اَبرام در سرزمین کنعان گذشته بود، سارای، همسر اَبرام، کنیز مصری خویش هاجَر را گرفته او را به شوهر خود اَبرام به زنی داد. 4اَبرام به هاجَر درآمد، و او باردار گردید. و چون هاجَر دانست که باردار است، در بانوی خویش به دیدۀ تحقیر نگریست. 5آنگاه سارای به اَبرام گفت: «ظلمی که بر من رفته بر گردن تو باد. من کنیز خویش را به آغوش تو دادم، و او چون دید باردار است، در من به دیدۀ تحقیر مینگرد. خداوند میان تو و من داوری کند.» 6اَبرام به سارای گفت: «اینک اختیار کنیزت در دست توست. هرآنچه در نظرت پسند آید با او بکن.» پس سارای با هاجَر بدرفتاری کرد، و هاجَر از نزد او گریخت.
* پیدایش ۲۰: ۱-۷
ابراهیم و اَبیمِلِک
1باری، ابراهیم از آنجا به سوی منطقۀ نِگِب کوچ کرد و میان قادِش و شور ساکن شد و مدتی در جِرار غربت پذیرفت. 2او دربارۀ همسرش سارا گفت که «او خواهر من است.» و اَبیمِلِک پادشاه جِرار فرستاده، سارا را گرفت. 3اما شبی خدا در خواب به اَبیمِلِک ظاهر گشت و به او گفت: «اینک به سبب زنی که گرفتهای میمیری، چراکه او زنی شوهردار است.» 4و اَبیمِلِک هنوز به سارا نزدیک نشده بود؛ پس گفت: «خداوندگارا، آیا قومی بیگناه را هلاک خواهی کرد؟ 5مگر ابراهیم به من نگفت: ”او خواهر من است“؟ و مگر سارا نیز نگفت: ”او برادر من است“؟ من این کار را با راستدلی و پاکدستی کردم.» 6آنگاه خدا در خواب به او گفت: «آری، میدانم که این کار را با راستدلی کردی، و من بودم که تو را بازداشتم تا به من گناه نورزی. از همین روست که نگذاشتم او را لمس کنی. 7پس اکنون همسر آن مرد را به او بازگردان، زیرا او نبی است، و برایت دعا خواهد کرد و زنده خواهی ماند. اما اگر همسرش را بازنگردانی، بدان که تو و هر که از آنِ تو باشد، بهیقین خواهید مرد.»
* پیدایش ۲۱: ۱-۷
تولد اسحاق
1و اما خداوند چنانکه گفته بود، به یاری سارا آمد؛ و خداوند آنچه را که وعده داده بود، برای سارا به جا آورد. 2پس سارا باردار شد و برای ابراهیم در پیریِ او پسری به دنیا آورد، در همان زمان که خدا به او وعده داده بود. 3ابراهیم پسر خود را که سارا برایش زاده بود، اسحاق نامید؛ 4و ابراهیم پسرش اسحاق را در هشتروزگی ختنه کرد، چنانکه خدا به او فرمان داده بود. 5ابراهیم صد ساله بود که پسرش اسحاق برای او زاده شد. 6و سارا گفت: «خدا خنده برایم ساخت، و هر که بشنود، با من خواهد خندید.» 7و نیز گفت: «چه کسی میتوانست به ابراهیم بگوید که سارا فرزندان را شیر خواهد داد؟ با این حال، در سن پیری او پسری برایش زادم.»