کسانی که به تاریخچۀ خانوادگی علاقه دارند، میدانند تلاش برای دنبالکردن دودمان آبا و اجدادی، چه کار لذتبخشی است. ما بهدنبال داستانهای هیجانانگیزی مانند کشف یک دوک یا دوشس، تبهکاری سرکش یا هر چیز دیگری که کمی به معجون نسبنامهمان رنگ و لعاب اضافه کند، میگردیم. گاهی شانس یارمان میشود؛ و گاهی تحقیقاتمان به بنبست میرسند. اشتیاق ما برای سردرآوردن از اینکه در کجا ریشه داریم و در نتیجه، اکنون کِه هستیم، بسیار قوی است.
قوم اسرائیل نیز همین احساس را داشت. آنها برخی از داستانهای اسطورهای محلی خود را خلق کردند و یا بهیاد آوردند. سپس نسبنامههای خود را با نوعی چاشنی لذتبخش ثبت کردند. برای مثال، نام رهبران قبیلهها در گذشتههای دور مانند دان یا اَشیر یا رئوبین، به آنها احساس هویت میداد. اما آنها چاشنیهایی احساسی نیز به این داستانها اضافه کردند: چیزهایی مانند حسادت، خیانت، تزویر و محبت. این متون، تنها تحقیقاتی صِرف در زمینۀ نسبشناسی نیستند. اینها داستانهایی هستند که ضعفها و شکستگیهای انسانی ما را نیز دربَر میگیرند. بااینحال، گذر از میان این داستانها، این احساس را برمیانگیزد که این مجموعه از قبیلهها، محصول حوادثی سیاسی و تصادفی نبودند، بلکه جایی در میانۀ این وقایع بهظاهر بههمریخته، خدا در کار است تا ارادۀ خود را از طریق ایشان به انجام برساند.
البته، تاریخدانانی هم که این داستانها را کنار هم جمع کردند، انگیزههای خاص خود را برای این کار داشتند و ما نباید سادهانگارانه از این داستان قبیلهای به زمانۀ حاضر خود بجهیم. اما اگر خدا، خدای حقیقی باشد، آیا ورود به هویت بههمریختۀ ما و ایجاد نظم و هدف در آن، کار او نخواهد بود؟
Today's Prayer
ای خدای قادر مطلق،
تو آسمانها و زمین را خلق کردی
و ما را به شباهت خود آفریدی:
ما را بیاموز تا دست تو را در تمام کارهایت ببینیم
و تصویر تو را در تمام فرزندانمان؛
در نام پسر تو و خداوند ما عیسای مسیح،
که با تو و روحالقدس با اقتدار بر همهچیز حکومت میکند،
از حال تا ابدالآباد.
Bible Study
پیدایش ۲۹:۳۱ - ۳۰:۲۴
چون خداوند دید که لیَه محبوب نیست، رَحِم او را گشود، ولی راحیل نازا ماند. لیَه باردار شد و پسری بزاد و او را رِئوبین نامید، زیرا گفت: «خداوند محرومیت مرا دیده است. بیگمان اکنون شوهرم مرا دوست خواهد داشت.» او دوباره باردار شد و پسری بزاد و گفت: «چون خداوند شنید که من محبوب نیستم، این پسر را نیز به من داد.» پس او را شمعون نامید. و باز باردار شد و پسری بزاد و گفت: «این بار، شوهرم به من خواهد پیوست، زیرا سه پسر برایش زادهام.» پس او را لاوی نامید. و بار دیگر باردار شد و پسری بزاد و گفت: «این بار خداوند را ستایش خواهم کرد.» پس او را یهودا نامید. آنگاه از زادن بازایستاد.
و اما راحیل چون دید که برای یعقوب فرزندی نیاورد، بر خواهرش حسد برد. پس به یعقوب گفت: «به من فرزندان بده، وگرنه خواهم مرد!» خشم یعقوب بر راحیل افروخته شد و گفت: «مگر من در جای خدا هستم، که تو را از بارِ رَحِم بازداشته است؟» آنگاه راحیل گفت: «اینک کنیز من بِلهَه! به او درآی تا بر زانوان من بزاید و به واسطۀ او من نیز صاحب فرزندان گردم.» پس کنیز خود بِلهَه را به یعقوب به زنی داد و یعقوب به او درآمد. و بِلهَه باردار گردید و پسری برای یعقوب بزاد. آنگاه راحیل گفت: «خدا مرا دادرسی کرده است؛ او صدایم را شنیده و پسری به من بخشیده است.» از این رو آن پسر را دان نامید. بِلهَه کنیز راحیل بار دیگر باردار شد و دوّمین پسر را برای یعقوب بزاد. آنگاه راحیل گفت: «به کُشتیهای سخت با خواهرم کُشتی گرفتم و پیروز گشتم.» پس آن پسر را نَفتالی نامید. اما لیَه چون دید که از زادن بازایستاده است، کنیزش زِلفَه را برگرفته، او را به یعقوب به زنی داد. زِلفَه کنیز لیَه پسری برای یعقوب بزاد. آنگاه لیَه گفت: «چه اقبال خوشی!» پس آن پسر را جاد نامید. زِلفَه کنیز لیَه دوّمین پسر را برای یعقوب بزاد. آنگاه لیَه گفت: «چه خوشبختم! زنان مرا خوشبخت خواهند خواند.» پس آن پسر را اَشیر نامید. به هنگام درو گندم، رِئوبین رفت و مهرگیاهها در صحرا یافت و آنها را نزد مادرش لیَه برد. راحیل به لیَه گفت: «تمنا دارم از مهرگیاههای پسرت به من بدهی.» اما لیَه به راحیل گفت: «آیا کافی نیست که شوهرم را از من گرفتی؟ اکنون میخواهی مهرگیاه پسرم را نیز بگیری؟» راحیل گفت: «در برابر مهرگیاه پسرت، یعقوب امشب با تو همبستر شود.» شامگاهان هنگامی که یعقوب از صحرا بازگشت، لیَه به استقبال او بیرون رفت و گفت: «به من درآی. زیرا تو را با مهرگیاه پسرم اجیر کردهام.» پس آن شب یعقوب با وی همبستر شد. خدا لیَه را اجابت کرد و او باردار شد و پسر پنجمی برای یعقوب بزاد. آنگاه لیَه گفت: «خدا مرا مُزد داده است زیرا من کنیز خود را به شوهرم دادم.» پس آن پسر را یِساکار نامید. لیَه باز باردار شد و ششمین پسر را برای یعقوب بزاد. آنگاه لیَه گفت: «خدا موهبتی نیکو به من ارزانی داشته است. حال، شوهرم مرا حرمت خواهد نهاد، زیرا شش پسر برایش آوردم.» پس آن پسر را زِبولون نامید. پس از آن، لیَه دختری بزاد و او را دینَه نامید. سپس خدا راحیل را به یاد آورد و او را اجابت کرده، رَحِم او را گشود. راحیل باردار شد و پسری بزاد و گفت: «خدا ننگ از من برگرفته است.» و او را یوسف نامید و گفت: «باشد که خداوند پسری دیگر بر من بیفزاید.»
مزمور ۱
خوشا به حال کسی که در مشورت شریران گام نزند و در راه گنهکاران نایستد و در محفل تمسخرگران ننشیند؛ بلکه رغبتش در شریعت خداوند باشد و شبانهروز در شریعت او تأمل کند. او بسان درختیست نشانده بر کنارۀ جویبار، که میوۀ خویش در موسمش آرد به بار، و برگش نیز پژمرده نشود، و در هر آنچه کند کام یابد. لیکن چنین نیستند شریران بلکه همچو کاهند که دستِ باد میرانَدشان. پس شریران را در داوری تابِ ایستادن نیست و نه گنهکاران را در جمع پارسایان. زیرا خداوند راه پارسایان را میپاید اما طریق شریران به نابودی میانجامد.
مزمور ۲
از چه سبب قومها میشورند و ملتها به عبث تدبیر میکنند؟ پادشاهان زمین به صف میشوند و فرمانروایان به مشورت مینشینند، بر ضد خداوند و بر ضد مسیح او؛ که «بیایید بندهایشان بگسلیم و زنجیرهایشان از خود بیفکنیم.» آن که در آسمانها جلوس کرده، میخندد؛ خداوندگار ریشخندشان میکند. آنگاه در خشم خویش بدیشان سخن خواهد گفت، و به غضب خویش ایشان را هراسان خواهد ساخت. خواهد گفت: «من پادشاه خود را نصب کردهام، بر کوه مقدسم صَهیون». و حال، من حکم را بازمیگویم، خداوند مرا گفته است: «تو پسر من هستی؛ امروز من تو را مولود ساختهام. از من بخواه، که ملتها را میراث تو خواهم گردانید و کرانهای زمین را مُلک تو خواهم ساخت. به عصای آهنین ایشان را خواهی شکست و همچون کوزۀ کوزهگر خُردشان خواهی کرد. پس حال خردمند باشید، ای شاهان، و ادب شوید، ای فرمانداران جهان. خداوند را با ترس عبادت کنید و با لرز به وجد آیید. پسر را ببوسید، مبادا به خشم آید، و در راه هلاک شوید، زیرا خشم او به دمی افروخته میشود. خوشا به حال همۀ آنان که به او پناه میبرند.
۲تیموتائوس ۴:۱-۸
در برابر خدا و مسیحْ عیسی که بر زندگان و مردگان داوری خواهد کرد، و نظر به ظهور او و پادشاهیاش، تو را مکلّف میسازم که کلام را موعظه کنی و به گاه و به بیگاه آمادۀ این کار باشی و با صبر بسیار و تعلیم دقیق، به اصلاح و توبیخ و تشویق بپردازی. زیرا زمانی خواهد آمد که مردم به تعلیم صحیح گوش فرا نخواهند داد، بلکه بنا به میل خویش، معلّمان بسیار گِرد خود خواهند آورد تا آنچه را که گوشهایشان طالب شنیدن آن است، از آنان بشنوند؛ و از گوش فرا دادن به حقیقت رویگردان شده، به سوی افسانهها منحرف خواهند گشت. امّا تو در همه حال بههوش باش؛ سختیها را بر خود هموار کن؛ کار مبشّر را انجام ده و خدمت خویش را به کمال به انجام رسان. زیرا من، هماکنون، همچون هدیهای ریختنی، در حال ریخته شدنم و زمان رحلتم فرا رسیده است. جنگِ نیکو را جنگیدهام، مسابقه را به پایان رسانده و ایمان را محفوظ داشتهام. اکنون تاج پارسایی برایم آماده است، تاجی که خداوند، آن داور عادل، در آن روز به من عطا خواهد کرد - نه تنها به من، بلکه به همۀ آنان که مشتاق ظهور او بودهاند.