انگار خدا بسیار مشتاق بود که قومش فراغت داشته باشند. در هر سه عیدی که در این قسمت به آنها اشاره شده است- عید شیپورها، روز کفّاره، و عید خیمه‌ها ‏- قوم نباید هیچ کاری می‌کردند و باید فراغت می‌داشتند. در واقع، اگر کسی در روز کفّاره کار می‌کرد، «از میان قوم خود منقطع می‌شد». خدا در این مورد بسیار جدی بود.
این درسی است برای ما که بر خطری که تهدیدمان می‌کند، چشم می‌بندیم. ما با فرهنگ «۲۴ ساعت درهفتۀ» خود به‌سوی چه چیزی می‌دویم؟ ما می‌کوشیم روزهای‌مان را بیشتر و بیشتر پر کنیم، بعد سرگردان می‌شویم که روزهای‌مان به چه درد می‌خورند. هیچ‌کس نمی‌گوید «اگر سمفونی بتهوون را ۲۰ درصد سریع‌تر بنوازیم، می‌توانیم بخش دیگری را نیز در برنامه‌ جا بدهیم.» زندگی ما نیز مانند یک سمفونی به سرعتی مناسب نیاز دارد که همان سرعتی است که خدا می‌بخشد، سرعت محبت.

روزهای ما به چه کار می‌آیند؟ پاسخ اعتراف‌نامۀ وست‌مینستر این است که هدف ما پرستش خدا و لذت بردن ابدی از اوست. از این‌رو، هدف جشن‌های ما نیز یادآوری ارادۀ خدا برای ماست تا اولویت‌ها را به ما یادآور شوند و کمک کنند نظم مناسب را به زندگی‌مان بازگردانیم؛ نظمی که آهنگ کار و فراغت آن متناسب با سلامت جسمی و فکری و لذت بردن از روزهای‌مان باشد.

اگر بیش از حد کار کنیم، خدا ما را از بین نخواهد برد، اما بی‌شک بخشی از ما خواهد مُرد.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *