پولس در آخرین آیۀ این نامۀ زیبا، دوباره چارچوب و بستر فضایی را که در آن قلم زده به ما یادآوری میکند. او که در زندان به غل و زنجیر کشیده شده، خود را وقف دعا و آسایش کلیسا کرده بود.
با اینحال، پولس در این فصل، در حال ساختن یک زنجیر بود، اما نه از جنس زنجیرهایی که بر دست و پا داشت: بلکه زنجیری از محبت تا جامعۀ مسیحیان اولیه را با وجود فاصلۀ زیاد، به یکدیگر پیوند دهد. پولس بهشکل آگاهانهای در حال گسترش شبکۀ خود و جامعهای زنده بود. از نظر پولس، بدن مسیح چیزی فراتر از یک ایدۀ انتزاعی بود؛ واقعیتی که باید در سرتاسر شهرهای جهان رُمی تبلور مییافت. قرار نیست که این جامعه تنها به شبان خود وابسته باشد، بلکه باید با اتکا به یکدیگر، بهسوی بلوغ در مسیح، رشد کند.
پس ما در این بخش در مورد ارتباط بین افراد مانند مخاطبان نامه و همزندانیهای پولس و همینطور، ارتباطات در حال رشد میان کولسی و لائودیکیه میخوانیم. کلیسا چیزی بهمراتب عظیمتر از محفلی محلی است؛ بسیار فراتر از گروه خانگی یا حتی محافل شهری ما.
پولس برای متصل کردن مردم به هم، تنها طومار، قلم و همراهانی وفادار داشت. امروزه، ما کتابهای چاپی، نامه، ایمیل و شبکههای اجتماعی مختلفی را در اختیار داریم. هر راه ارتباطی فرصتی است برای پل زدن بین انسانهای مختلف؛ تا با یکدیگر آشنا شده، کلیسا و پادشاهی آسمان را بنا کنیم.
این خدمت ارتباط برقرار کردن، در دعای شفاعت ریشه دارد؛ چه بهشکل شکرگزاری و چه استقامت در دعا برای دیگران. از درون این دعا، توجهی عظیم برای ارتباط برقرار کردن، جریان مییابد؛ اجازه دهید امروز سخنان شما نشان دهد که نور و نمک جهانید.
Today's Prayer
ای خدای قادر مطلق،
که ما را بهطرزی شگفتانگیز در شباهت خود، خلق کردهای
و با این حال، شگفتانگیزتر آنکه ما را بهواسطۀ پسر یگانهات عیسای مسیح احیا کردهای:
عطا کن تا همانگونه که او آمد تا در انسانیت ما شریک شود،
ما نیز در حیات الوهیت او سهیم شویم؛
او که زنده است و با تو حکومت میکند،
در اتحاد با روحالقدس،
یک خدا، حال تا ابدالآباد.
Bible Study
کولسیان ۴:۲ تا آخر
با هوشیاری و شکرگزاری، خود را وقف دعا کنید. و برای ما نیز دعا کنید، تا خدا دری به روی پیام ما بگشاید تا بتوانیم راز مسیح را بیان کنیم، رازی که بهخاطر آن به زنجیر کشیده شدهام. دعا کنید که بتوانم آن را بهروشنی بیان کنم، چنانکه شایسته است. با مردمانِ بیرون حکیمانه رفتار کنید و از هر فرصتی بیشترین بهره را برگیرید. سخنان شما همیشه پر از فیض و سنجیده باشد، تا بدانید هر کس را چگونه پاسخ دهید. تیخیکوس شما را به کمال از احوال من آگاه خواهد ساخت. او برادری عزیز، خادمی امین و همکار من در خداوند است. او را نزدتان میفرستم تا از احوال ما آگاه شوید، و تا دل شما را تشویق کند. او همراه اونِسیموس، برادر امین و عزیز ما که از خود شماست، نزدتان میآید. ایشان شما را از هرآنچه در اینجا میگذرد آگاه خواهند ساخت. آریستارخوس که با من در زندان است، برای شما سلام میفرستد؛ همچنین مَرقُس، پسر عموی برنابا، برایتان سلام دارد. پیشتر به شما دربارۀ او سفارش کردهام که هر گاه نزدتان بیاید، بهگرمی پذیرایش شوید. عیسی نیز که یوستوس خوانده میشود، برای شما سلام میفرستد. در میان همکارانم در کار پادشاهی خدا، تنها این چند تن، یهودینژادند، و ایشان مایۀ تسلی من بودهاند. اِپافْراس که از خود شما و خادم مسیحْ عیسی است، برایتان سلام دارد. او همواره در دعا برای شما مجاهده میکند، تا با بلوغ کامل، استوار بایستید، و از هرآنچه مطابق با خواست خداست، آکنده باشید. من شاهدم که او برای شما و آنان که در لائودیکیه و هیراپولیس هستند، چه بسیار محنت میکشد. لوقا پزشک محبوب و همچنین دیماس شما را سلام میفرستند. به برادران ما در لائودیکیه و همچنین به نیمفا و کلیسایی که در خانۀ این بانو بر پا میشود، سلام برسانید. پس از آنکه این نامه برای شما خوانده شد، ترتیبی دهید که در کلیسای لائودیکیه نیز خوانده شود؛ شما نیز نامه به لائودیکیه را بخوانید. به آرخیپوس بگویید: «به هوش باش تا خدمتی را که در خداوند یافتهای به کمال رسانی.» من، پولس، این درود را با خط خود مینویسم. زنجیرهای مرا به یاد داشته باشید. فیض با شما باد.
مزمور۸
ای یهوه، خداوندگار ما، چه شکوهمند است نام تو در سرتاسر زمین! تو جلال خویش را بر فراز آسمانها گسترانیدهای. از زبان کودکان و شیرخوارگان به سبب دشمنانت ستایش را بنیان نهادی، تا خَصم و انتقامگیرنده را خاموش گردانی. چون به آسمانهای تو بنگرم، که صنعت انگشتان توست، و به ماه و ستارگان که تو بر قرار داشتهای، گویم: انسان چیست که در اندیشهاش باشی، و بنیآدم، که به او روی نمایی؟ او را اندکی کمتر از فرشتگان ساختی و تاج جلال و اکرام را بر سرش نهادی. بر کارهای دستت، او را چیرگی بخشیدی و همه چیز را زیر پاهای او نهادی: گوسفندان و گاوان را، به تمامی، و جانوران صحرا را؛ پرندگان آسمان، و ماهیان دریا را؛ و هرآنچه را که از راه دریاها میگذرد. ای یهوه، خداوندگار ما، چه شکوهمند است نام تو در سرتاسر زمین!
روت ۴:۱-۱۷
و اما بوعَز به دروازۀ شهر رفت و آنجا بنشست. اینک آن ولیّ که بوعَز دربارهاش سخن گفته بود، میگذشت. پس بوعَز گفت: «فلانی، بدین سو آمده، بنشین.» پس او آمده، بنشست. آنگاه بوعَز ده تن از مشایخ شهر را برگرفته، بدیشان گفت: «اینجا بنشینید.» پس ایشان بنشستند. سپس به آن ولیّ گفت: «نَعومی که از دیار موآب بازگشته، قطعه زمینی را که از آنِ برادرمان اِلیمِلِک بود، میفروشد. پس فکر کردم تو را از این امر باخبر سازم و بگویم: ”در حضور کسانی که اینجا نشستهاند و در حضور مشایخ قوم من، آن را بخر.“ اگر آن را بازخرید میکنی، بکن. و اگر نمیکنی، به من بگو تا بدانم، زیرا جز تو کسی نیست که آن را بازخرید کند، و من پس از تو هستم.» آن مرد گفت: «آن را بازخرید میکنم.» آنگاه بوعَز گفت: «روزی که زمین را از دست نَعومی بخری، روت موآبی را نیز که بیوۀ آن درگذشته است، از آنِ خود خواهی ساخت تا نام آن متوفی را بر میراثش احیا کنی.» اما آن ولیّ گفت: «من نمیتوانم آن را برای خود بازخرید کنم، مبادا میراث خویش را به خطر افکنم. تو حق بازخرید مرا برای خود بگیر، زیرا مرا توان بازخرید نیست.» در ایام قدیم رسم بازخرید و مبادله در اسرائیل این بود که برای رسمیت بخشیدن به هر چیز، شخص کفش خود را از پا به در میکرد و آن را به شخص دیگر میداد. این بود روش گواهی دادن در اسرائیل. پس آن ولیّ به بوعَز گفت: «تو آن را برای خود بخر»، و کفش از پا به در آورد. آنگاه بوعَز به مشایخ و همۀ قوم گفت: «امروز شما شاهدید که من تمامی مایملک اِلیمِلِک و تمامی مایملک کِلیون و مَحلون را از دست نَعومی خریدم. همچنین، روتِ موآبی، بیوۀ مَحلون را نیز به زنی خود گرفتم تا نام آن درگذشته را بر میراث وی باقی نگاه دارم، تا نام او از میان برادرانش و از دروازۀ شهرش محو نگردد. امروز شما شاهد باشید.» آنگاه همۀ مردمانی که نزد دروازه بودند، و مشایخ گفتند: «ما شاهدیم. باشد که خداوند این زن را که به خانۀ تو میآید، همچون راحیل و لیَه گرداند که با هم خانۀ اسرائیل را بنا کردند. باشد که در اِفراتَه به شایستگی عمل کنی و در بِیتلِحِم پرآوازه شوی و به واسطۀ فرزندانی که خداوند از این زن جوان به تو میبخشد، خاندان تو همچون خاندان فِرِص باشد که تامار برای یهودا زایید.» بدینسان بوعَز، روت را گرفت و او زن وی شد. پس به او درآمد و خداوند روت را بارور کرد و او پسری به دنیا آورد. آنگاه زنان به نَعومی گفتند: «متبارک باد خداوندی که امروز تو را بدون ولیّ نگذاشته است. باشد که نام او در اسرائیل پرآوازه شود! این پسر جان تو را تازه کند و در وقت پیری برایت تدارک ببیند، زیرا عروست که تو را دوست میدارد و برایت از هفت پسر نیکوتر است، او را زاده است.» آنگاه نَعومی طفل را گرفته، بر دامن خویش نهاد و دایۀ او شد. و زنان همسایهاش طفل را نام نهاده، گفتند: «پسری برای نَعومی زاده شده است»، و او را عوبید نامیدند. او پدر یَسا، پدر داوود است.