Today's word: اول پطرس ۵: ۲ | Bible Study: * اول پطرس ۵: ۱ – ۴* یوحنا ۲۱: ۱۵ – ۱۷* یوحنا ۱۰: ۱ - ۱۸
گوسفندان مرا شبانی کن
«گلۀ خدا را که به دست شما سپرده شده است شبانی و نظارت کنید.» اول پطرس ۵: ۲
در انتهای روایت انجیل یوحنا، پس از آنکه عیسی برای سومین مرتبه خود را بر شاگردان خود نمایان میسازد، رو به پطرس کرده، سه بار از او سؤال میکند که آیا او را محبت میکند؟ هرچند در هر سه بار، پطرس بر عشق خود نسبت به عیسی تأکید میورزد، اما درعینِحال او سخنان عیسی را بیش از اندازه شخصی گرفته، اندکی آزردهخاطر میشود. در این ماجرا، هرچند عیسی پطرس را مخاطب اصلی خود قرار میدهد، اما کاملاً واضح است که نگاه او به افقی دوردستتر از آن دوخته شده است و دعوت او شامل تمام کسانی میشود که رهبری جماعتهای مسیحی را در آینده بر عهده خواهند گرفت. لذا، این مقصود عیسی بهخوبی در نصایح پطرس به مشایخ کلیساها منعکس است. پطرس در طول خدمت خویش دریافت که مسئولیت شبانی متوجه تمام کسانی است که بهنوعی از نقشی رهبری در جماعت خدا برخوردارند. وی اکنون با درک کامل مقصود عیسی، در نامۀ خود از میزان تأثیر میل و رغبت شخص در خدمت شبانی در انتقال محبت خدا به اعضای کلیسا صحبت میکند. او توضیح میدهد که خدمت شبانی مسئولیتی است که اگر تنها از روی انجام وظیفه باشد، ثمر مفیدی به بار نخواهد آورد، چرا که این خدمت نیاز به از خود گذشتگی فراوان دارد. شبان باید همواره منافع افرادی را که خداوند به نظارت او سپرده است، بر منافع شخصی خود مقدم شمرده، از هرگونه سودجویی مالی و هر نوع بهرهوری شخصی صرفنظر کند تا بتواند هرچه بهتر در تأمین منافع جماعت خدا در جهت ارادۀ خدا تلاش کند. بنابراین، زندگی منضبط همراه با قناعت، بیشک یکی از لازمههای این خدمت است. همچنین، هرگونه روحیۀ سروری، برتریجویی و ریاست، بین شبان و جماعت فاصله ایجاد کرده، بر کیفیت رابطۀ آنها تأثیری منفی از خود بهجا خواهد گذاشت. در صورت وجود یک چنین روحیاتی، شبان دیگر محرم راز و نقطۀ اعتماد و اتکاء اعضای کلیسا نخواهد بود. هرچند خداوند به شبانان اقتدار روحانی فراوانی بخشیده است که در مواقع لزوم از آن استفاده کنند، ولی درعینحال خدمت شبانی تلاش برای واقعیت بخشیدن به این کلام عیسی است که «هرکه میخواهد نخستین باشد، باید آخرین و خادم همه باشد.»
حقیقتاً، سرزمین ما ایران، چه نیاز عظیمی به ظهور رهبرانی اینگونه دارد.
Bible Study
اول پطرس ۵: ۲
گلۀ خدا را که به دست شما سپرده شده است شبانی و نظارت کنید.
* اول پطرس ۵: ۱ – ۴
مشایخ و جوانان
1من که خود از مشایخ هستم و شاهد بر رنجهای مسیح و شریکِ جلالی که آشکار خواهد شد، مشایخ را در میان شما پند میدهم: 2گلۀ خدا را که به دست شما سپرده شده است شبانی و نظارت کنید، امّا نه به اجبار بلکه با میل و رغبت، [آنگونه که خدا میخواهد]؛ و نه برای منافع نامشروع بلکه با عشق و علاقه. 3نه آنکه بر کسانی که به دست شما سپرده شدهاند سروری کنید، بلکه برای گله نمونه باشید، 4تا چون رئیس شبانان ظهور کند، تاج جلالِ غیرفانی را دریافت کنید.
* یوحنا ۲۱: ۱۵ – ۱۷
گفتگوی عیسی با پطرس
15پس از صبحانه، عیسی از شَمعون پطرس پرسید: «ای شَمعون، پسر یوحنا، آیا مرا بیش از اینها محبت میکنی؟» او پاسخ داد: «بله سرورم؛ تو میدانی که دوستت میدارم.» عیسی به او گفت: «از برههای من مراقبت کن.» 16بار دوّم عیسی از او پرسید: «ای شَمعون، پسر یوحنا، آیا مرا محبت میکنی؟» پاسخ داد: «بله سرورم؛ میدانی که دوستت میدارم.» عیسی گفت: «گوسفندان مرا شبانی کن.» 17بار سوّم عیسی به او گفت: «ای شَمعون، پسر یوحنا، آیا مرا دوست میداری؟» پطرس از اینکه عیسی سه بار از او پرسید، «آیا مرا دوست میداری؟» آزرده شد و پاسخ داد: «سرورم، تو از همه چیز آگاهی؛ تو میدانی که دوستت میدارم.» عیسی گفت: «از گوسفندان من مراقبت کن.
* یوحنا ۱۰: ۱ - ۱۸
شبان نیکو
1«آمین، آمین، به شما میگویم، آن که از در به آغل گوسفندان داخل نشود، بلکه از راهی دیگر بالا رود، دزد و راهزن است. 2امّا آن که از در به درون آید، شبان گوسفندان است. 3دربان، در بر او میگشاید و گوسفندان به صدای او گوش فرا میدهند؛ او گوسفندان خویش را به نام میخواند، و آنها را بیرون میبرد. 4چون همۀ گوسفندان خود را بیرون بَرَد، پیشاپیش آنها گام برمیدارد و گوسفندان از پی او میروند، زیرا صدایش را میشناسند. 5امّا هرگز از پی بیگانه نمیروند، بلکه از او میگریزند، زیرا صدای بیگانگان را نمیشناسند.»
6عیسی این تمثیل را برایشان بیان کرد، امّا آنان درنیافتند بدیشان چه میگوید.
7پس بار دیگر بدیشان گفت: «آمین، آمین، به شما میگویم، من برای گوسفندان، ’در‘ هستم؛ 8آنان که پیش از من آمدند، همگی دزد و راهزنند، امّا گوسفندان به آنان گوش فرا ندادند. 9من ’در‘ هستم؛ هر که از راه من داخل شود نجات خواهد یافت، و آزادانه به درون خواهد آمد و بیرون خواهد رفت و چراگاه خواهد یافت. 10دزد نمیآید جز برای دزدیدن و کشتن و نابود کردن؛ من آمدهام تا ایشان حیات داشته باشند و از آن به فراوانی بهرهمند شوند.
11«من شبان نیکو هستم. شبان نیکو جان خود را در راه گوسفندان مینهد. 12مزدور، چون شبان نیست و گوسفندان از آنِ او نیستند، هر گاه بیند گرگ میآید، گوسفندان را واگذاشته میگریزد و گرگ بر آنها حمله میبرد و آنها را میپراکَنَد. 13مزدور میگریزد، چرا که مزدوری بیش نیست و به گوسفندان نمیاندیشد. 14من شبان نیکو هستم. من گوسفندان خود را میشناسم و گوسفندان من مرا میشناسند، 15همانگونه که پدر مرا میشناسد و من پدر را میشناسم. من جان خود را در راه گوسفندان مینهم. 16گوسفندانی دیگر نیز دارم که از این آغل نیستند. آنها را نیز باید بیاورم و آنها نیز به صدای من گوش فرا خواهند داد. آنگاه یک گله خواهند شد با یک شبان. 17پدر، مرا از این رو دوست میدارد که من جان خود را مینهم تا آن را بازستانم. 18هیچکس آن را از من نمیگیرد، بلکه من به میل خود آن را میدهم. اختیار دارم آن را بدهم و اختیار دارم آن را بازستانم. این حکم را از پدر خود یافتهام.»