Today's word: دانیال ۳‏:‏۱‏-‏۱۸ | Bible Study: مزامیر ۱۱مکاشفه ۳‏:‏۱‏-‏۱۳

مدتِ زیادی از ارتقای مقام دانیال و دوستانش نگذشته بود که وفاداری‌شان به بوتۀ آزمایش گذاشته شد. احتمالاً کسی از روی حسادت به آنان خیانت کرده بود. همان‌طور که در تمام حکومت‌های خودکامه مرسوم است در اینجا هم دستور داده شد که همه به‌هنگام بلند شدن صدای نابه‌هنجار سازهای ماموران پادشاه، به رویْ در‌افتاده، تمثال ۶۰ ذرعی پادشاه را سجده کنند. اطاعت از این دستور مهم‌تر از هر چیز دیگری بود؛ هیچ‌کس اجازۀ نافرمانی نداشت. اما دوستان دانیال نافرمانی کرده، شهادت را به روی برگرداندن از خدای خود ترجیح دادند. این آخرین تصمیم سختی بود که باید می‌گرفتند. آنها که در ابتدای دورۀ آموزشی خود از شکستن قوانین شریعت در مورد خوراک‌ها سر باز زده بودند. اکنون دو انتخاب داشتند؛ یا بنیاد ایمانی خود را زیر پا بگذارند، یا با خشم پادشاه روبه‌رو شوند.
درست است که آنها نمی‌دانستند خدا چگونه کمک‌شان خواهد کرد، اما شاید با آگاهی از پاسخ اخیر خدا به دعاهای‌شان- یعنی زمانی که دانیال در خطر اعدام بود- به خدا توکل کرده و اعلام کردند که هرگز مجسمه‌ای را پرستش نخواهند کرد. او به‌طعنه گفته بود که هیچ خدایی نخواهد توانست آنان را از چنگ او برهاند. در نتیجه، آنان نیز مانند ایلیا و اَخاب (۱پادشاهان ۱۸)، این را به منزلۀ برخورد مستقیم خدای خود با خدایان پادشاه در نظر گرفتند.
این داستان به ما یادآور می‌شود، با وجود آنکه پایبندی به تعهد همیشه هم کار آسانی نیست، لیکن ما تاریخ طولانی در وفاداری به ایمان، حتی در بحبوحۀ آزار و جفا داریم و ساختن روزانۀ بنیادهای ایمان برای ما حیاتی است. امروز برای کسانی دعا کنید که در تلاش برای پایداری در ایمان، زیر جفا هستند.

Today's Prayer

ای خداوند جلال،
لب‌های ما را با آتش روح خود لمس کن،
تا ما و تمام خلقت شادی‌کنان در ستایش تو را بسراییم؛
در نام خداوندمان عیسای مسیح.

Bible Study

دانیال ۳‏:‏۱‏-‏۱۸

نبوکدنصرِ پادشاه تمثالی از طلا ساخت، به بلندی شصت ذِراع و پهنای شش ذِراع؛ و آن را در دشت دورا واقع در ولایت بابِل بر پا داشت. آنگاه نبوکدنصرِ پادشاه کسان فرستاد تا ساتْراپها و رئیسان و والیان و مشاوران و خزانه‌داران و قاضیان و دادرسان و همۀ صاحبمنصبان ولایتها را گرد آورند، تا در مراسم تبرکِ تمثالی که نبوکدنصرِ پادشاه بر پا کرده بود حضور یابند. پس ساتْراپها و رئیسان و والیان و مشاوران و خزانه‌داران و قاضیان و دادرسان و همۀ صاحبمنصبان ولایتها جهت مراسم تبرک تمثالی که نبوکدنصرِ پادشاه بر پا داشته بود، گرد آمدند. آنان در برابر تمثالی که نبوکدنصر بر پا کرده بود، ایستادند. آنگاه مُنادی به بانگ بلند اعلام کرد: «ای قومها و ملتها و زبانها، به شما فرمان داده می‌شود که چون نوای کَرِنا و سُرنا و چنگ و بربط و سنتور و نی و هر قِسم ساز دیگر را بشنوید، همگی به روی درافتاده، تمثال طلا را که نبوکدنصرِ پادشاه بر پا داشته است، سَجده کنید. هر که به روی درنیفتد و سَجده نکند، بی‌درنگ به میان کورۀ آتشِ سوزان افکنده خواهد شد!» پس چون همۀ مردم نوای کَرِنا و سُرنا و چنگ و بربط و سنتور و هر قسم ساز دیگر را شنیدند، همۀ قومها و ملتها و زبانها به روی درافتاده، تمثال طلا را که نبوکدنصرِ پادشاه بر پا داشته بود سَجده کردند. در این هنگام برخی از کَلدانیان نزدیک آمدند و از یهودیان شکایت کرده، نبوکدنصرِ پادشاه را گفتند: «پادشاه تا به ابد زنده بماند! تو ای پادشاه فرمانی صادر کردی که هر که نوای کَرِنا و سُرنا و چنگ و بربط و سنتور و نی و هر قسم ساز دیگر را بشنود، به روی درافتاده، تمثال طلا را سَجده کند، و هر که به روی درنیفتد و سَجده نکند به میان کورۀ آتشِ سوزان افکنده شود. اما تنی چند از یهودیان، یعنی شَدرَک، میشَک و عَبِدنِغو، که آنان را به ادارۀ امور ولایت بابِل برگماشته‌ای، تو را، پادشاها، اعتنا نمی‌کنند. آنان نه خدایان تو را می‌پرستند و نه تمثال طلا را که بر پا داشته‌ای، سَجده می‌کنند.» آنگاه نبوکدنصر با خشم و غضب فرمان داد تا شَدرَک، میشَک و عَبِدنِغو را حاضر کنند. پس ایشان را به حضور پادشاه آوردند. نبوکدنصر خطاب به ایشان گفت: «ای شَدرَک، میشَک و عَبِدنِغو، آیا راست است که شما خدایان مرا نمی‌پرستید و تمثال طلا را که بر پا داشته‌ام، سَجده نمی‌کنید؟ حال اگر آماده‌اید با شنیدن نوای کَرِنا و سُرنا و چنگ و بربط و سنتور و نی و هر قسم ساز دیگر به روی درافتاده، تمثالی را که ساخته‌ام سَجده کنید، که چه خوب. ولی اگر آن را سَجده نکنید، بی‌درنگ به میان کورۀ آتشِ سوزان افکنده خواهید شد. و کدام خداست که بتواند شما را از دست من برهاند؟» شَدرَک، میشَک و عَبِدنِغو در پاسخ پادشاه گفتند: «ای نبوکدنصر، ما نیازی نمی‌بینیم در این باره تو را جواب دهیم. اگر چنان کنی که می‌گویی، خدای ما که او را می‌پرستیم قادر است ما را از کورۀ آتشِ سوزان برهاند، و او ما را از دست تو، پادشاها، خواهد رهانید. ولی حتی اگر نرهاند، پادشاها، بدان که خدایان تو را نخواهیم پرستید و تمثال طلا را که بر پا داشته‌ای، سَجده نخواهیم کرد.» '

مزامیر ۱۱

در خداوند پناه گرفته‌ام؛ پس چگونه به جانِ من می‌گویید: «همچون پرنده‌ای به کوه خود بگریز؛ زیرا هان شریران کمان را می‌کِشند، و تیر را بر زِه نهاده‌اند، تا در تاریکی بر راست‌دلان بیندازند. زیرا چون ارکان منهدم می‌گردند، پارسا چه می‌تواند کرد؟» خداوند در معبد مقدس خویش است؛ خداوند بر تخت خود در آسمان است. چشمان او می‌نگرد، پِلکهای او بنی‌آدم را می‌آزماید. خداوند پارسا و شریر را می‌آزماید؛ جان او بیزار است از آن که خشونت را دوست می‌دارد. بر شریران اخگرهای افروخته خواهد بارانید؛ سهم پیالۀ آنها گوگردِ گداخته و بادِ سوزان خواهد بود. زیرا خداوند عادل است، او اعمال پارسایانه را دوست می‌دارد؛ صالحان روی او را نظاره خواهند کرد.'

مکاشفه ۳‏:‏۱‏-‏۱۳

«و به فرشتۀ کلیسای ساردِس بنویس: «آن که هفت روحِ خدا و هفت ستاره را دارد، چنین می‌گوید: از اعمال تو آگاهم. آوازۀ زنده بودنت بلند است، امّا مرده‌ای. بیدار شو و آنچه را بازمانده و در آستانۀ مرگ است، استوار گردان! چرا که اعمال تو را نزد خدایم کامل نیافتم. پس آنچه را یافته و شنیده‌ای، به یاد آر؛ آن را نگاه دار و توبه کن. اگر بیدار نشوی، دزدانه به سراغت خواهم آمد و تو آن ساعت را که به سراغت می‌آیم، نخواهی دانست. «امّا تَنی چند هنوز در ساردِس داری که دامنْ آلوده نکرده‌اند. اینان جامۀ سفید در بر، با من گام خواهند زد، زیرا که شایسته‌اند. هر که غالب آید، اینچنین به جامۀ سفید آراسته خواهد شد و نامش را هرگز از دفتر حیات نخواهم زدود، بلکه آن را در حضور پدرم و فرشتگانش بر زبان خواهم آورد. آن که گوش دارد بشنود که روح به کلیساها چه می‌گوید. «به فرشتۀ کلیسای فیلادِلفیه بنویس: «آن که قدّوس است و حق، آن که کلید داوود را دارد، آن که می‌گشاید و کس نخواهد بست، و می‌بندد و کس نخواهد گشود، چنین می‌گوید: اعمال تو را می‌دانم. اینک دری گشوده پیش روی تو نهاده‌ام که هیچ‌کس آن را نمی‌تواند بست. می‌دانم که توانت ناچیز است، امّا کلام مرا نگاه داشته‌ای و نام مرا انکار نکرده‌ای. اینک آنان را که از کنیسۀ شیطانند و خود را یهود می‌خوانند و نیستند، وا می‌دارم تا بیایند و به پای تو افتند و اِذعان کنند که من تو را دوست داشته‌ام. حال که فرمان مرا به پایداری نگاه داشته‌ای، من نیز تو را از ساعت آزمایشی که بر کل جهان خواهد آمد تا ساکنان زمین را بیازماید، در امان خواهم داشت. «به‌زودی می‌آیم. آنچه داری، محکم نگه دار تا کسی تاجت را نرباید. هر که غالب آید، او را ستونی در معبدِ خدایم خواهم ساخت، و دیگر آنجا را هرگز ترک نخواهد کرد. بر او نام خدایم را و نام شهر خدایم، اورشلیم جدید را که از جانب خدا از آسمان نازل می‌شود، و نام جدید خود را خواهم نوشت. آن که گوش دارد بشنود که روح به کلیساها چه می‌گوید.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *