ماجرای مشترک کرنلیوس و پطرس در ابتدا کمی گیجکننده بهنظر میرسید، اما خیلی طول نکشید تا کمکم همهچیز واضحتر شود. پطرس بهسرعت متوجه نتیجۀ رؤیای خود شد. این رؤیا پطرس را آماده کرد تا دعوت کرنلیوس را بپذیرد، وگرنه چنین دعوتی را قبول نمیکرد و حتی آن را ملعون میشمرد. با وجود این، نتایج بعدی این تصمیم در حال ظهور بود. کرنلیوس هم بهآرامی بهسوی ادراکاتی جدید پیش میرفت. زمانی که هر دوی آنها از وجود یکدیگر خبردار شدند، فهمیدند که نقشۀ خدا برایشان چه بوده و هر دوی آنها تبدیل یافتند.
فرماندهان نظامی نردبان ترقی را طی کرده و به مسئولیتهای مهمی مانند فرستادن سربازان به مأموریتهای مختلف، حفظ نظم و انضباط عمومی و محافظت از زندانیان، دست پیدا میکردند. در عهدجدید به چهار فرمانده اشاره شده. دو فرماندۀ نخست، در اناجیل معرفی شدهاند: فرماندهای که خدمتکارش توسط عیسی از دور شفا یافت و آنکه مسئول نظارت بر اعدام او بود. فرماندۀ سوم، کرنلیوس و آخرین هم یولیوس بود که پولس را در راه بهسوی حبس خانگی در رُم، همراهی کرد. در هر یک از این برخوردها، مسئلۀ قدرت، فروتنی، دشمنی و چگونگی عکسالعمل نسبت به «گروه مقابل» مطرح میشود.
هم پطرس و هم کرنلیوس نشان میدهند که میخواهند توسط روحالقدس و شرایط هدایت شوند. پیرو مسیح بودن به این معنی است که گاهی اعتراف کنیم: «خداوندا، من نمیدانم که مرا به کجا هدایت میکنی، اما آمادهام تا اطاعت کنم.» گاهی نیز این راه تنها زمانی بر ما آشکار میشود که بهواسطۀ دید و چشمانداز دیگران در جستجوی خدا برآییم.