اصطلاح «یک هفته در دنیای سیاست مدتی است طولانی»، وارد دایرۀ لغات تحلیل‌گران سیاسی شده است. هارولد ویلسون، نخست‌وزیر بریتانیا، نخستین کسی بود که آن را سر زبان‌ها انداخت. منظور او این بود که سیاست، یک بازی غیر قابل پیش‌بینی است. رابطۀ بین یعقوب و پدر‌زنش لابان نیز به همین شکل بود. یعقوب تصور می‌کرد که سال‌ها وفادارانه به لابان خدمت و برای او کار کرده، اما پسران لابان نسبت به ثروت او حسادت کرده، می‌خواستند او را از میان بردارند.
به گفتۀ نویسندۀ کتاب پیدایش، خدا در این زمان، به‌عنوان شخصیتی مهم و قابل توجه، وارد داستان شده و از یعقوب می‌خواهد آنجا را ترک کند و به سرزمین آبا و اجدادی خود بازگردد. این برای نویسندۀ کتاب، حادثۀ حیرت‌انگیزی نیست. او کُلیت داستانی را در اختیار دارد که وقایع آن، ماهرانه در کنار هم چیده شده‌اند. او برای این کار، می‌بایست یعقوب را نه تنها به‌عنوان پدر موفق دوازده پسر -که بنیان‌گذاران دوازده قبیله خواهند بود-، بلکه به‌عنوان کسی که وفادارانه از دستورات خدا اطاعت می‌کرد نیز به تصویر بکشد. داستان کم‌کم در حال سرعت‌گرفتن است.

با این‌حال، نویسنده در این قسمت از ما می‌خواهد این را درک کنیم که با وجود سیاست‌های فریب‌کارانۀ شخصیت‌های داستان، این خداست که حقیقتاً همه‌چیز را در دست دارد. کارها پیش خواهند رفت و زنان داستان که تا اینجا مانند خدم و حشم با آنها رفتار می‌شد، اکنون نقشی حیاتی را بازی می‌کنند. آنها به یعقوب گفتند که باید به هر آنچه خدا دستور داده، عمل کند.

آیا این ترفندی نوشتاری است یا حقیقتاً می‌خواهد چیزی در مورد طبیعت خدا به ما بگوید؟

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *