اصطلاح «یک هفته در دنیای سیاست مدتی است طولانی»، وارد دایرۀ لغات تحلیلگران سیاسی شده است. هارولد ویلسون، نخستوزیر بریتانیا، نخستین کسی بود که آن را سر زبانها انداخت. منظور او این بود که سیاست، یک بازی غیر قابل پیشبینی است. رابطۀ بین یعقوب و پدرزنش لابان نیز به همین شکل بود. یعقوب تصور میکرد که سالها وفادارانه به لابان خدمت و برای او کار کرده، اما پسران لابان نسبت به ثروت او حسادت کرده، میخواستند او را از میان بردارند.
به گفتۀ نویسندۀ کتاب پیدایش، خدا در این زمان، بهعنوان شخصیتی مهم و قابل توجه، وارد داستان شده و از یعقوب میخواهد آنجا را ترک کند و به سرزمین آبا و اجدادی خود بازگردد. این برای نویسندۀ کتاب، حادثۀ حیرتانگیزی نیست. او کُلیت داستانی را در اختیار دارد که وقایع آن، ماهرانه در کنار هم چیده شدهاند. او برای این کار، میبایست یعقوب را نه تنها بهعنوان پدر موفق دوازده پسر -که بنیانگذاران دوازده قبیله خواهند بود-، بلکه بهعنوان کسی که وفادارانه از دستورات خدا اطاعت میکرد نیز به تصویر بکشد. داستان کمکم در حال سرعتگرفتن است.
با اینحال، نویسنده در این قسمت از ما میخواهد این را درک کنیم که با وجود سیاستهای فریبکارانۀ شخصیتهای داستان، این خداست که حقیقتاً همهچیز را در دست دارد. کارها پیش خواهند رفت و زنان داستان که تا اینجا مانند خدم و حشم با آنها رفتار میشد، اکنون نقشی حیاتی را بازی میکنند. آنها به یعقوب گفتند که باید به هر آنچه خدا دستور داده، عمل کند.
آیا این ترفندی نوشتاری است یا حقیقتاً میخواهد چیزی در مورد طبیعت خدا به ما بگوید؟
Today's Prayer
ای خدای قادر مطلق،
به ما تکریم تمام خلقت، و حرمت تمام بشریت را عطا کن،
تا شبیه تو بودن را منعکس کنیم،
در نام خداوند ما عیسای مسیح.
Bible Study
پیدایش ۳۱:۱-۲۴
و اما یعقوب شنید که پسران لابان میگفتند: «یعقوب همۀ دارایی پدر ما را گرفته و از اموال پدرمان همۀ این توانگری را به هم رسانیده است.» و یعقوب دریافت که لابان دیگر مانند گذشته به او نظر لطف ندارد. آنگاه خداوند یعقوب را گفت: «به سرزمین پدرانت و نزد خویشانت بازگرد و من با تو خواهم بود.» پس یعقوب فرستاده، راحیل و لیَه را به صحرا، به آنجا که گلۀ او بود، فرا خواند. و به آنان گفت: «دریافتهام که پدرتان مانند گذشته به من نظر لطف ندارد. ولی خدای پدرم با من بوده است. با این همه پدر شما مرا فریب داده و ده بار مزد مرا تبدیل کرده است. ولی خدا نگذاشت به من ضرری برساند. میدانید که با همۀ توانم پدرتان را خدمت کردهام، اگر میگفت: ”خالدارها مزد تو باشند،“ آنگاه همۀ گلهها خالدار میزادند، و اگر میگفت: ”خطدارها مزد تو باشند،“ آنگاه همۀ گلهها خطدار میزادند. اینگونه، خدا از احشام پدرتان گرفته به من داده است. «در فصل جفتگیریِ گله، یک بار در خوابی سر بلند کرده، دیدم که بزهای نری که با گله جفت میشدند، خطدار یا اَبلَق یا خالدار بودند. آنگاه فرشتۀ خدا در خواب به من گفت: ”یعقوب،“ گفتم: ”لبیک!“ گفت: ”سر خود را بلند کن و ببین که همۀ بزهای نر که با گله جفت میشوند، خطدار یا اَبلَق یا خالدارند، زیرا من هرآنچه را که لابان با تو کرده است، دیدهام. مَنَم خدای بِیتئیل، آنجا که ستونی را مسح کردی و به من نذر نمودی. اکنون برخیز و از این سرزمین به در آی و به سرزمین خویشان خود بازگرد.“» آنگاه راحیل و لیَه پاسخ داده، وی را گفتند: «آیا در خانۀ پدر ما بهره یا میراثی برای ما باقی است؟ مگر او با ما همچون غریبه رفتار نمیکند؟ نه تنها ما را فروخته، بلکه پول ما را نیز به تمامی خورده است. بیگمان همۀ ثروتی که خدا از پدرمان گرفته، از آنِ ما و فرزندان ماست. پس اکنون آنچه را که خدا به تو گفته است، به جا آور.» آنگاه یعقوب برخاسته، فرزندان و همسرانش را بر شتران سوار کرد، و همۀ احشام و همۀ اموالی را که اندوخته بود، یعنی احشامی را که در فَدّاناَرام به دست آورده بود، به راه انداخت، تا نزد پدر خود اسحاق به سرزمین کنعان برود. و اما لابان برای پشمچینی گوسفندانش رفته بود که راحیل بتهای خانگی پدرش را دزدید. و یعقوب، لابانِ اَرامی را فریب داد زیرا او را آگاه نکرد که قصد گریختن دارد. بدینسان، او با هرآنچه داشت گریخت و برخاسته، از رودخانه گذشت و رو به سوی کوهستان جِلعاد نهاد. روز سوّم، لابان را خبر دادند که یعقوب گریخته است. لابان کسان خویش را با خود برگرفت و هفت روز یعقوب را تعقیب کرد و در کوهستان جِلعاد به او رسید. اما شبانگاه خدا در خواب بر لابانِ اَرامی ظاهر شد و به او فرمود: «باحذر باش که یعقوب را نیک یا بد نگویی.»
مزمور ۵
آه ای خداوند، به سخنانم گوش فرا ده و نالهام را ملاحظه فرما. ای پادشاهم و ای خدایم، به صدای فریادم توجه کن، زیرا به تو دعا میکنم. خداوندا، صبحگاهان صدای مرا میشنوی؛ بامدادان، استدعایم را به حضورت میآرایم و انتظار میکشم. تو خدایی نیستی که از شرارت لذت ببری؛ بدی نزد تو میهمان نتواند شد. خودستایان در برابر دیدگانت نتوانند ایستاد؛ تو از همۀ بدکاران نفرت میکنی. تو دروغگویان را هلاک میسازی. خداوند از اشخاص خونریز و فریبکار کراهت دارد. اما من از کثرت محبت تو به خانهات در خواهم آمد و در حیرت از تو، به سوی معبد مقدست پرستش خواهم کرد. خداوندا، به سبب دشمنانم مرا در طریق درست خود رهبری فرما و راه خود را پیش روی من راست گردان. زیرا که حقیقت بر زبانشان نیست و در باطنشان تباهی است و بس. گلویشان گوری است گشاده، و زبان خود را چرب میکنند. خدایا، ایشان را تقصیرکار بشمار، باشد که به سبب مشورتهای خود بیفتند؛ به سبب کثرت نافرمانیهایشان دورشان افکن، زیرا که بر تو شوریدهاند. اما آنان که به تو پناه میآورند جملگی شادمان شوند و جاودانه بانگ شادی برآورند. زیر سایۀ خود محفوظشان بدار تا دوستداران نام تو در تو وجد کنند. زیرا تو، خداوندا، پارسایان را برکت میدهی و آنان را با لطف خود چون سپر احاطه میکنی.
مزمور ۶
خداوندا، در خشم خود توبیخم مکن، و در غضب خویش تأدیبم منما. خداوندا، مرا فیض عطا فرما، زیرا که پژمردهام؛ خداوندا، شفایم بخش، زیرا استخوانهایم مضطرب است، و جانم سخت پریشان است. و اما تو، ای خداوند، تا چند؟ خداوندا، بازگرد و جانم را برهان؛ بهخاطر محبت خویش نجاتم بخش. زیرا مردگان، تو را یاد نتوانند کرد. کیست که در هاویه تو را بستاید؟ از نالیدن خستهام، هر شب بسترم را غرق اشک میکنم، و تختخوابم را به گریه تَر میسازم. دیدگانم از اندوه، کمسو شده و به سبب همۀ دشمنانم، تار گشته است. ای همۀ بدکاران از من دور شوید، زیرا خداوند صدای گریۀ مرا شنیده است. آری، خداوند التماس مرا شنیده است؛ خداوند دعای مرا قبول میفرماید. دشمنانم جملگی سرافکنده و سخت پریشان خواهند شد، آنان روی برگردانیده، به ناگاه خجل خواهند گشت.
۲تیموتائوس ۴:۹ تا آخر
بکوش تا هر چه زودتر نزد من آیی. زیرا دیماس بهخاطر عشق این دنیا مرا ترک کرده و به تَسالونیکی رفته است. کْریسکیس به غَلاطیه و تیتوس هم به دَلماتیه رفته. تنها لوقا با من است. مَرقُس را برگیر و با خود بیاور، زیرا در خدمتم مرا سودمند است. تیخیکوس را به اَفِسُس فرستادم. هنگام آمدنت، قبایی را که در تْروآس نزد کارپوس بر جا گذاشتم با خود بیاور، و نیز طومارهایم را و بخصوص نوشتههای پوستین را. اسکندر مِسگر، با من بسیار بدیها کرد. خداوند سزای کارهایش را خواهد داد. تو نیز از او برحذر باش، زیرا با پیام ما سخت به مخالفت برخاسته است. در نخستین دفاع من، هیچکس به پشتیبانی از من برنخاست، بلکه همه مرا وانهادند. مباد که این به حسابشان گذاشته شود. امّا خداوند در کنار من ایستاد و مرا نیرو بخشید تا کلام به واسطۀ من به کمال موعظه شود و همۀ غیریهودیان آن را بشنوند. پس، از دهان شیر رستم. خداوند مرا از هر عمل شریرانه خواهد رهانید و برای پادشاهی آسمانی خود نجات خواهد بخشید. جلال بر او باد تا ابدالآباد. آمین! سلام مرا به پْریسکیلا و آکیلا و خانوادۀ اونیسیفوروس برسان. اِراستوس در قُرِنتُس ماند، و من تْروفیموس را در میلیتوس، بیمار، بر جا گذاشتم. بکوش تا پیش از زمستان به اینجا برسی. یوبولوس برای تو سلام میفرستد، و نیز پودِنْس، لینوس، کْلودیا و همۀ برادران. خداوند با روح تو باشد. فیض با شما باد.