انجیلنگار در این مقدمۀ پرشکوه خود، موضوعات مهمی را که برای بازگوکردن روایتش دربارۀ «کلام خدا» بهکار خواهد برد در کنار هم قرار میدهد، همان «کلام» که انسان شد. نور و تاریکی، حیات و تولد تازه، راستی، شهادت و دیدن و ایمانآوردن همگی بهعنوان اصطلاحاتی مورد اشاره قرار میگیرند که نگارندۀ انجیل در تفسیر و تعبیر خود از زندگی و مرگ عیسای مسیح بهکار خواهد برد. نکتۀ بسیار مهمی که در این آیات دیده میشود، این است که گرچه هیچکس هرگز خدا را ندیده است، اما آنچه دیدهایم- و خواهیم دید- جلال اوست. در واقع این همان امری است که پسر یگانه بر ما آشکار فرموده است.
در ایام عید میلاد، تمرکز ما بر پسر محبوب خدا همچون نوزادی در آخور است، همان که «در آغوش پدر است». اما یوحنا وقتی دربارۀ جلال سخن میگوید، توجه ما را به آینده، به مردی بر روی صلیب جلب میکند که عمق محبت خدا را در نقطۀ اوج عملی از جانفشانی و ایثار نشان میدهد. این جلال چیزی نیست که «پدر» و «پسر» در نوعی از ترتیبات انحصاری از آن برخوردار باشند، بلکه آن را با کسانی نیز تقسیم میکنند که عیسی برای آنان فرستاده شده است. ایشان نه فقط جلال او را خواهند دید، بلکه او خودش نیز در آنان جلال مییابد (یوحنا ۱۷:۱۰ به بعد)- و با نهایت حیرت، ما در مقام ایماندار، خوانده شدهایم تا این جلال را از آن خود سازیم. این جلال همانا تقدیر ماست برای تمام ابدیت، اما از الگویی که پیش روی ما نهاده شده، میدانیم که هیچ راهی بهسوی جلال نیست مگر از طریق صلیب.