نامه به ساردِس – صداقت
«…از اعمال تو آگاهم. آوازۀ زنده بودنت بلند است، امّا مردهای..» مکاشفه ۳: ۱
شهر ساردِس، در حدود ۵۰ کیلومتری طیاتیرا قرار داشت. این شهر به لحاظ استراتژیک در دامنهٔ کوه تمولوس (Tmolus) و در پایانه غربی راه شاهی هخامنشیان واقع شده بود.
ساردِس، پایتخت پادشاهی در حال شکوفایی لیدیادر قرن هفتم قبل از میلاد بود و اولین شهری بود که در آن سکههای طلا و نقره ضرب شد. ساردِس توسط کورش هخامنشی در حدود ۵۴۶ ق.م فتح گردید و پس از هخامنشیان، این شهر به دست آتنیان، سلوکیان و آتالیدها افتاد تا اینکه در سال ۱۳۳ پیش از میلاد به تسلط رومیان درآمد. در زمان امپراتوری روم، این شهر پایتخت شهری و مرکز قضایی استان روم لیدیا بود. این شهر که در سال ۱۷ پس از میلاد در اثر زلزله ویران شد، بازسازی گردید و تا اواخر دورهٔ بیزانس یکی از شهرهای بزرگ آناتولی باقی ماند.
« اعمال تو را میدانم.» نامه به کلیسای ساردِس مانند سایر نامهها جز نامه به لائودوکیه با تبریک و تشویق آغاز نمیگردد، بلکه فقط توبیخ است.
عبارت «که نام داری» به معنای ادعای پوچ داری که زنده هستی، ولی در باطن مردهای! از نظر مفسرین، این میتواند اشاره به جمعیت اندک کلیسا یا مرگ روحانی آن باشد که دومی محتملتر است. لذا، مسیح رستاخیز کرده کلیسا را تشویق میکند که آنچه را «شنیدهای حفظ کن و توبه نما؛ زیرا هرگاه بیدار نباشی مانند دزد بر تو خواهم آمد و از ساعت آمدن من بر تو مطلع نخواهی شد». مسیح بارها شاگردان خود را دعوت کرد «بیدار باشید» و بارها انجیل ما را دعوت کرده است که وضعیت روحانی خود را مورد واکاوی قرار داده، ببینیم در چه وضعیت روحانی قرار داریم.
انجیل برای ما آشکار میسازد که ما بهنوعی با دو کیفیت مرگ روبهرو هستیم: یکی مرگ جسمانی است که مسیح از آن بهعنوان «خوابیدن» نام میبرد که همهٔ عالم مبتلای به آن بوده به قسمی که همه چیز روزی فنا خواهد شد از زمین گرفته تا خورشید، حیوانات، انسانها و… . مرگ دیگر که همانا مرگ حقیقی است، برای انسان مصادف است با عدم معرفت و ایمان به حق تعالی. از این دریچه، چهبسا که برخی در ظاهر زندهاند و در خود حرکت دارند و نَفس میکشند، اما در حقیقت مردهاند. اما «حیات جاودانی این است که تو را خدای واحد حقیقی و عیسی مسیح را که فرستادی بشناسند.» (یوحنا ۱۷: ۳)