یک آزمایش گویا و آشکارکننده میتواند این باشد که در طول روز، گاه مکثی کنید و ببیند دستتان در چه حالتی است. این میتواند برای بسیاری از ما کشفی هشداردهنده باشد که مشاهده کنیم مُشتمان مکرراً در حالت گرهخورده است. مشت گرهخوردۀ ما بهنوعی نماد اضطرابها و استرسهای زندگی روزگار ماست. مردمان آشور باستان برای دعا و نیایش از واژهای استفاده میکردند که به معنی بازکردن مشت نیز بود. ایشان وقتی را که با خدا سپری میشد، بهمثابۀ رهایی از تنشهای ناشی از نگرانی، رقابتها و اثبات حقانیت خویشتن میپنداشتند، یعنی بازشدن همچون گـُلی که در گرمای آفتاب شکفته میشود.
به همین شکل، عیسی به پیروانش فرمود که اجازه ندهند عاملی که به زندگیشان شکل میبخشد، اضطراب و نگرانی باشد. اما چیزی نمیتواند بیش از این باعث تحریک عصبیمان گردد که شخصی بگوید غصه نخوریم و نگران نباشیم، حال آنکه نگرانیمان کاملاً بجا و درست است. بعد از شنیدن تعلیم عیسی، سؤالی که برایمان مطرح میشود، اینست که «چه وقت، یک نگرانی بجا تبدیل میشود به اضطرابی نابجا»؟ عیسی از ما خواسته تا بیسبب برای نیازهای زندگی یا آیندهای که کنترل چندانی بر آن نداریم، غصه نخوریم. لازم است خواستههای خود را بهگونهای مرتب سازیم و سامان بخشیم که بر ما مسلط نشوند. اگر بیش از هر چیز، مشتاق خدا باشیم، زندگیمان نظام مییابد و هر نیاز و تشنگیمان در جای درست خود قرار میگیرد. چیزهای خوب در آنسوی ترس قرار دارند، و عیسی ما را ترغیب میفرماید تا این را برای خودمان امتحان کنیم.
بسیاری طوری دربارۀ «ایمان» سخن میگویند که گویی منظور اینست که باور کنیم چیزی درست است و و آن را یک اصل جزمی بپنداریم. اما عیسی نشان میدهد که «ایمان» در واقع، رابطهای است مبتنی بر باورداشتن، توکلکردن و سپردن خویشتن به خدایی که کاملاً درکش نمیکنیم، ولی با این حال، منشأ و منبع عمیقترین امید ماست.