Today's word: غلاطیان ۵:‏۲‏-۱۵ | Bible Study: مزامیر ۴۲مزامیر ۴۳پیدایش ۴۲:‏۱۸‏-۲۸

ایام روزه

غلاطیان می‌گویند: «مطمئناً مسئله‌ای نیست که بعضی از مردم بخواهند ختنه شوند. ما می‌توانیم با هر دو دیدگاه زندگی کنیم. این مسئلهٔ کوچکی است. و اگر واقعاً آزادیم، چه فرقی می‌کند؟ این‌طوری می‌توانیم همه را خوشحال کنیم.»

پولس در این مورد هیچ سازشی را نمی‌پذیرد. ختنه‌ نشانه‌ای است که در ورای مفهوم جسمانی‌اش قدرتی نهفته است. ختنه‌شدن، رفتن زیر بار وزن تمام شریعت است. این به‌خودی‌خود برگشت به بندگی است. اما موضوع فراتر از این است. ختنه‌شدن هر غیریهودی به معنای قطع رابطه‌اش با مسیح است: با این نماد عملاً می‌گویید که مسیح بیهوده مُرد. اگر شریعت می‌تواند منشأ نجات باشد، پس چه نیازی بود که مسیح جانش را بر صلیب تقدیم کند؟

گامی اساسی‌تر در این بحث وجود دارد که تناقض‌آمیز به‌نظر می‌رسد. مسیح مُرد تا ما را آزاد کند. ما با فیضی که از طریق ایمان به مرگ مسیح عمل می‌کند، آزاد شده‌ایم. اما اکنون باید در پاسخ به این قربانی و عملِ حاکی از محبت زندگی کنیم.
این بدان معنی است که زندگی ما را بی‌بندوباری شکل نمی‌دهد. در عوض، ما به علت محبت، یکدیگر را خدمت می‌کنیم. ما که آزاد شده‌ایم، از الگوی منجی خود پیروی می‌کنیم و به‌طور ارادی این آزادی را به‌منظور محبت‌کردن وقف می‌کنیم.

 

Today's Prayer

ای پدر آسمانی!
پسرت با نیروهای تاریکی جنگید
و در بیابان به تو نزدیک‌تر شد؛
در این روزها ما را یاری کن تا در حکمت و دعا رشد کنیم
باشد که شاهدان محبت نجات‌بخش تو باشیم
در خداوندمان عیسای مسیح.

Bible Study

غلاطیان ۵:‏۲‏-۱۵

این را آویزۀ گوش کنید! من، پولس، به شما می‌گویم که اگر ختنه شوید، مسیح برایتان هیچ سودی نخواهد داشت. یک بار دیگر به هر کسی که ختنه شود اعلام می‌کنم که موظّف به نگاه داشتن تمام شریعت خواهد بود. شما که می‌کوشید با اجرای شریعت پارسا شمرده شوید، از مسیح بیگانه شده و از فیض به دور افتاده‌اید. زیرا در روح و از راه ایمان است که ما مشتاقانه انتظار آن پارسایی را می‌کشیم که در امیدش به سر می‌بریم. زیرا در مسیحْ عیسی نه ختنه اهمیّتی دارد نه ختنه‌ناشدگی، بلکه مهم ایمانی است که از راه محبت عمل می‌کند. خوب می‌دویدید. چه کسی سدّ راهتان شد تا حقیقت را پیروی نکنید؟ این‌گونه انگیزش، از او که شما را فرا می‌خوانَد، نیست. در خداوند یقین دارم که عقیدۀ دیگری نخواهید داشت. امّا آن که شما را مشوش می‌سازد، هر که باشد، به سزای عملش خواهد رسید. «اندکی خمیرمایه، موجب وَر آمدن تمام خمیر می‌شود.» ای برادران، اگر من هنوز ختنه را موعظه می‌کردم، چرا دیگر آزار می‌دیدم؟ زیرا در آن صورت، ناخوشایندی صلیب از میان می‌رفت. و امّا در خصوص آنان که شما را مشوش می‌سازند، کاش‌که کار را تمام می‌کردند و خود را یکباره از مردی می‌انداختند! ای برادران، شما به آزادی فرا خوانده شده‌اید، امّا آزادی خود را فرصتی برای ارضای نَفْس مسازید، بلکه با محبت، یکدیگر را خدمت کنید. زیرا تمام شریعت در یک حکم خلاصه می‌شود و آن اینکه «همسایه‌ات را همچون خویشتن محبت کن.» ولی اگر به گزیدن و دریدن یکدیگر ادامه دهید، مواظب باشید که به دست یکدیگر از میان نروید.

مزامیر ۴۲

چنانکه آهو سراپا مشتاق نهرهای آب است، همچنان، ای خدا، جان من به‌شدت مشتاق توست. جان من تشنۀ خداست، تشنۀ خدای زنده، که کی بیایم و به حضور او حاضر شوم. اشکهایم روز و شب خوراک من است، چون تمامی روز مرا گویند: «خدای تو کجاست؟» از دل فغان برمی‌آورم چون ایامی را یاد می‌آورم که با جماعت می‌رفتم، و آنان را به خانۀ خدا رهنمون می‌شدم، در میان فریادهای شادمانی و شکرگزاریِ جمعیت جشن‌گیرندگان. ای جان من، چرا افسرده‌ای؟ چرا در اندرونم پریشانی؟ بر خدا امید دار، زیرا که او را باز خواهم ستود؛ او را که رهانندۀ من و خدای من است. جانم در اندرونم افسرده است؛ از این رو تو را یاد خواهم کرد، از سرزمین اردن و بلندیهای حِرمون، و از کوه مِصعار. ژرفا به ژرفا خبر می‌دهد از خروش آبشارهای تو؛ امواج و سیلابهای تو، جملگی از سرم گذشته است. در روز، خداوند محبتش را عنایت می‌کند، و در شب، سرودش با من است، دعایی به درگاه خدای حیاتبخشم. ای جان من، چرا افسرده‌ای؟ چرا در اندرونم پریشانی؟ بر خدا امید دار، زیرا که او را باز خواهم ستود؛ او را که رهانندۀ من و خدای من است. طعنۀ خصم استخوانهایم را خُرد کرده، چراکه تمامی روز مرا گوید: «خدای تو کجاست؟» به خدا که صخرۀ من است، می‌گویم: «چرا مرا از یاد برده‌ای؟ چرا باید از جور دشمن به روز سیاه بنشینم؟»

مزامیر ۴۳

خدایا، مرا داد بده و به دفاع از حق من در برابر قوم خدانشناس برخیز؛ مرا از چنگ مردمان حیله‌گر و ظالم برهان! زیرا تویی خدایی که به او پناه می‌برم؛ چرا مرا از خود رانده‌ای؟ چرا باید از جور دشمن به روز سیاه بنشینم؟ نور و حقیقت خود را بفرست تا هدایتم کنند، و مرا به کوه مقدس و مسکن خاص تو بیاورند! آنگاه به مذبح خدا خواهم آمد، نزد خدایی که شادی و سرور من است؛ و تو را، ای خدا، ای خدای من، با بربط خواهم ستود. ای جان من، چرا افسرده‌ای؟ چرا در اندرونم پریشانی؟ بر خدا امید دار، زیرا که او را باز خواهم ستود؛ او را که رهانندۀ من و خدای من است.

پیدایش ۴۲:‏۱۸‏-۲۸

پس به برادران خود گفت: «نقد مرا بازگردانده‌اند؛ اینجا در دهانۀ خورجین من است.» آنگاه دل ایشان از ترس به تپیدن افتاد و لرزان به یکدیگر نگریسته، گفتند: «این چیست که خدا بر سر ما آورده است؟» آنگاه آنان غله را بر الاغهایشان بار کردند و از آنجا رفتند. چون یکی از آنان در محل گذران شب، خورجین خود را گشود تا به الاغش علوفه دهد، دید که نقدش در دهانۀ خورجین است. آنگاه فرمان داد تا کیسه‌های آنها را از غله پر کنند و نقد هر یک را در خورجین او بگذارند و توشۀ سفر به آنان بدهند. و این همه را برای آنها کردند. و یوسف از نزد آنان بیرون رفت و بگریست. و نزد ایشان بازگشت و با ایشان سخن گفت. سپس شمعون را از میان ایشان گرفت و در برابر چشمان ایشان در بند نهاد. آنان نمی‌دانستند که یوسف سخنان ایشان را می‌فهمد، زیرا مترجمی میان ایشان بود. رِئوبین پاسخ داد: «آیا به شما نگفتم که به آن پسر گناه مورزید؟ ولی نشنیدید! اکنون باید برای خون او حساب پس دهیم.» و به یکدیگر گفتند: «براستی که ما در خصوص برادر خود تقصیرکاریم. زیرا آنگاه که او به ما التماس می‌کرد، تنگی جانش را دیدیم، ولی گوش نگرفتیم. از همین روست که به این تنگی گرفتار آمده‌ایم.» ولی باید برادر کوچک خود را نزد من آورید تا سخنانتان تصدیق شود و نمیرید.» پس چنین کردند. اگر شما صادقید، یک برادر از میان شما در زندانی که شما هستید در بند بماند و بقیۀ شما بروید و غله برای خانواده‌های گرسنۀ خود ببرید. و در روز سوّم یوسف به آنان گفت: «این را که می‌گویم انجام دهید تا زنده بمانید، زیرا من از خدا می‌ترسم:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *