یهودا قدم به تاریکی گذاشت. عمل خیانت آغاز شده بود. بقیۀ شاگردان وفادار بودند، شاید هم پریشانخاطر، زیرا عیسی پاهایشان را شسته بود و پیشگویی کرده بود که مورد خیانت واقع خواهد شد، و اینکه یهودا بنا به دلیلی که بر ایشان پوشیده مانده بود، شتابان بیرون رفته بود. پطرس قطعاً پریشانخاطر بود. نگارندۀ انجیل یوحنا در آیۀ ۳۶، نام کامل او را بهکار برده، گویی والدینی سَرخورده؛ فرزندان پراکندۀ خود را صدا میزنند. عیسی اندکی قبل، «حکمی تازه» به شاگردان داده بود: اینکه یکدیگر را محبت کنند، درست مانند محبتی که عیسی به ایشان کرده بود. شمعون پطرس در پریشانی خود به اهمیت تازهبودن این حکم پی نبرد، و نیز به اینکه این محبتی که سفارش شده با عمل فروتنانۀ شستن پاها ارتباط داشت. پطرس بهجای اینکه به فکر حکم مربوط به محبتکردن باشد، از عیسی پرسید که کجا میرود. پطرس سرانجام گفت که حاضر است جان خود را فدای عیسی کند؛ بدون اینکه متوجه باشد این عیسی بود که باید در راه او بمیرد (و برای من و شما نیز). پطرس از کوتاهیهای خود آگاه نبود. او هنوز آمادگی این را نیافته بود که بهخاطر عیسی استوار بایستد، آنزمانی که هر چیز و هرکس دیگری فرو میپاشید. ما غالباً به اموری میاندیشیم که میخواهیم برای عیسی انجام دهیم، و برای آنها دعا هم میکنیم. اما معمولاً زمان کمتری صرف این میکنیم -البته زمانی مرغوب و با کیفیت- که دربارۀ کاری بیندیشیم که عیسی برای ما انجام داده است. روزی بهتر از امروز نیست تا بر محبت ایثارگرانه و فروتنانهای تأمل کنیم که عیسی نسبت به ما دارد.
Today's Prayer
ی خدای نجات ما،
مدد فرما که از عاداتی که به بدنمان آسیب میرسانند،
و ذهنمان را مسموم میسازند، رویگران شویم،
و بار دیگر، هدیۀ حیات را برگزینیم،
حیاتی که در عیسای مسیح، خداوندگار ما، بر ما آشکار شده است.
Bible Study
یوحنا ۱۳:۳۱ تا آخر
پس از بیرون رفتن یهودا، عیسی گفت: «اکنون پسر انسان جلال یافت و خدا در او جلال یافت. اگر خدا در او جلال یافت، پس خدا نیز او را در خود جلال خواهد داد و او را بیدرنگ جلال خواهد داد. فرزندان عزیز، اندک زمانی دیگر با شما هستم. مرا خواهید جُست و همانگونه که به یهودیان گفتم، اکنون به شما نیز میگویم که آنجا که من میروم، شما نمیتوانید آمد. حکمی تازه به شما میدهم، و آن این که یکدیگر را محبت کنید. همانگونه که من شما را محبت کردم، شما نیز باید یکدیگر را محبت نمایید. از همین محبت شما به یکدیگر، همه پی خواهند برد که شاگرد من هستید.» شَمعون پطرس گفت: «سرور من، کجا میروی؟» عیسی پاسخ داد: «تو اکنون نمیتوانی به جایی که میروم از پی من بیایی؛ امّا بعدها از پیام خواهی آمد.» پطرس گفت: «سرورم، چرا اکنون نتوانم از پیات بیایم؟ من جانم را در راه تو خواهم نهاد.» عیسی گفت: «آیا جانت را در راه من خواهی نهاد؟ آمین، آمین، به تو میگویم، پیش از آنکه خروس بانگ زند، سه بار مرا انکار خواهی کرد.»
مزمور ۱۴
ابله در دل خود میگوید: «خدایی نیست!» اینان فاسدند و کارهایشان کراهتآور است! نیکوکاری نیست! خداوند از آسمان بر بنی آدم مینگرد، تا ببیند آیا کسی هست که عاقلانه رفتار کند و خدا را بجوید. همه گمراه گشتهاند، و با هم فاسد شدهاند! نیکوکاری نیست، حتی یکی! آیا بدکاران را شناختی نیست؟ آنان که قوم مرا فرو میبلعند چنانکه گویی نان میخورند، و خداوند را نمیخوانند؟ آنجا ایشان سخت ترسانند، زیرا خدا با مردمان پارسا است. شما تدبیرهای ستمدیدگان را باطل میسازید، اما خداوند پناه ایشان است. کاش که نجات برای اسرائیل از صَهیون فرا میرسید! چون خداوند سعادت گذشته را به قوم خویش بازگردانَد، یعقوب به وجد آید و اسرائیل شادی کند!
مزمور ۱۵
خداوندا، کیست که در خیمۀ تو میهمان شود؟ و کیست که در کوه مقدست ساکن گردد؟ آن که در صداقت گام بردارد، و درستکار باشد، و از دل، راست بگوید. که به زبان خویش غیبت نکند، و به همسایهاش بدی روا مدارد، و ملامت را دربارۀ نزدیکانش نپذیرد؛ که شریران در نظر او حقیر باشند، و آنان را که از خداوند میترسند حرمت بدارد؛ که به قول خویش وفا کند، هرچند به زیانش باشد؛ که پول خود را به ربا ندهد و رشوه بر ضد بیگناه نپذیرد. آن که اینها را به جای آرد هرگز جنبش نخواهد خورد.
اول تواریخ، فصل ۱۷
چون داوود در خانۀ خود ساکن شد، به ناتان نبی گفت: «اینک من در خانهای از چوب سروِ آزاد ساکنم، حال آنکه صندوق عهد خداوند زیر خیمهای است.» ناتان به داوود گفت: «هرآنچه در دل داری به جای آور، زیرا خدا با توست.» اما همان شب، کلام خدا بر ناتان نازل شده، گفت: «برو و به خادم من داوود بگو، ”خداوند چنین میفرماید: تو نیستی که برای سکونت من خانهای بنا خواهی کرد. زیرا از روزی که اسرائیل را از مصر برآوردم تا به امروز در خانهای ساکن نشدهام، بلکه از خیمه به خیمه و از مسکن به مسکن نقل مکان کردهام. آیا در همۀ نقاطی که همراه تمامی اسرائیل نقل مکان کردم، به هیچیک از پیشوایان اسرائیل که ایشان را به شبانی قوم خویش اسرائیل امر فرمودم، کلمهای گفتم که، ’چرا برای من خانهای از چوب سرو آزاد نساختهاید؟“‘ پس اکنون به خدمتگزارم داوود بگو: ”یهوه، خدای لشکرها چنین میفرماید: من تو را از چراگاه، از پیِ گوسفندان برگرفتم تا پیشوای قوم من اسرائیل باشی. من هر جا که میرفتی، با تو بودم و دشمنانت را جملگی از پیش رویت منقطع ساختم. اکنون نام تو را بزرگ خواهم ساخت، همچون نام بزرگمردان جهان. من برای قوم خود اسرائیل مکانی تعیین خواهم کرد و ایشان را غرس خواهم نمود تا در مکان خویش سکونت گزینند و دیگر جا به جا نشوند. شریران دیگر بر ایشان ستم نخواهند کرد، چنانکه در گذشته از آن هنگام که پیشوایان بر قوم خود اسرائیل برگماشتم، چنین کردهاند. من تمامی دشمنانت را مغلوب خواهم ساخت. افزون بر این، به تو اعلام میکنم که خداوند برایت خانهای خواهد ساخت. آنگاه که روزهای عمرت به سر آید و نزد پدران خود رحلت کنی، کسی را که از نسل تو و یکی از پسران خودت باشد پس از تو بر خواهم افراشت، و سلطنتش را استوار خواهم ساخت. اوست که برای من خانهای بنا خواهد کرد، و من تخت پادشاهی او را تا به ابد استوار خواهم ساخت. من او را پدر خواهم بود و او مرا پسر خواهد بود. محبت خود را از او دور نخواهم کرد، چنانکه آن را از کسی که قبل از تو بود دور کردم. او را تا به ابد بر خانه و بر پادشاهی خود پایدار خواهم ساخت، و تخت سلطنتش جاودانه استوار خواهد ماند.“» پس ناتان مطابق تمامی این سخنان و تمامی این رؤیا، با داوود سخن گفت. آنگاه داوودِ پادشاه داخل شده، در حضور خداوند بنشست و گفت: «ای یهوه خدا، من کیستم و خاندان من چیست که مرا تا بدینجا رساندی؟ و حتی این نیز، ای خدا، در نظرت کم بود چندان که دربارۀ آیندۀ خاندان خدمتگزارت نیز برای ایام طویل سخن گفتی، و مرا ای یهوه خدا، چون مردی بلندمرتبه منظور داشتی. داوود دیگر تو را چه توانَد گفت که خدمتگزارت را چنین مفتخر ساختهای؟ زیرا تو خود، خدمتگزارت را میشناسی. ای خداوند، تو به خاطر خدمتگزارت و موافق دلِ خود تمامی این کارِ عظیم را به جا آورده و تمامی این عظمت را آشکار کردهای. و کیست مانند قوم تو اسرائیل، تنها قوم بر روی زمین که خدا آمده، آنان را فدیه داد تا قوم او باشند؟ تو قومها را از پیش روی قومت، که ایشان را از مصر فدیه دادی، بیرون راندی و بدینسان، خویشتن را به اعمال عظیم و مَهیب، نامور ساختی. خداوندا، چنانکه به گوشهایمان شنیدهایم، کسی چون تو نیست و خدایی جز تو نِی. و تو قوم خود اسرائیل را تا به ابد قوم خویش گردانیدی؛ و تو ای خداوند، خدای ایشان شدی. «پس حال، ای خداوند، کلامی که دربارۀ خدمتگزارت و خاندان او فرمودی تا به ابد استوار مانَد، و بر حسب وعدهات عمل نما. باشد که نام تو تا به ابد استوار و بزرگ مانَد و مردمان بگویند: ”یهوه خدای لشکرها، خدای اسرائیل، بر اسرائیل خداست“، و خاندان خدمتگزارت داوود نیز در حضورت پایدار مانَد. زیرا تو ای خدای من، تو خود بر خدمتگزارت آشکار کردی که خانهای برایش خواهی ساخت. از این روست که خدمتگزارت به خود جرأت داده، این دعا را به درگاه تو میآورد. حال ای خداوند، تو خدا هستی، و تو این نیکویی را به خدمتگزارت وعده دادهای. اکنون تو را پسند آمده است که اهل خانۀ خدمتگزارت را برکت دهی تا در حضورت تا به ابد باقی بماند. زیرا که ای خداوند، تویی که برکت دادهای، و تا به ابد مبارک خواهد بود.»