این بخش دقیقاً مثل فیلمهای ژانر هیجانی است: یک فرد بدنام و دردسرساز، توطئهای برای قتل، جوانی که از نقشهٔ قتل مطلع میشود، نقشهای برای فرار شبانهٔ دردسرساز، نامهای مهم و مراقبت در مرکز فرماندهی ارتش. آیا مرکز فرماندهی، واقعاً امن بود؟ داستان ادامه دارد…
زندگی پولس آنقدرها شبیه زندگی یک رابی سختکوش نبود. ما نامههای او را میخوانیم و فکر میکنیم او فردی زرنگ و ماهر بود، اما نوشتهها و تفکرات الهیاتی او در حین فرار و آزار شکل گرفته بودند، نه در آرامش کتابخانهٔ دانشگاه. او در حقیقت، بیوقفه در مرکز داستانی ماجراجویانه بود که برای او از نظر خطر و رنج، بهایی سنگین دربَر داشت (برای جزئیات بیشتر، نگاه کنید به ۲قرنتیان ۱۱:۲۴ تا آخر).
شاید ما دیگر زندگی مسیحی را آنطور که باید، بهعنوان یک ماجراجویی نمیبینیم. شاید اگر چنین نگرشی میداشتیم زندگی مسیحی برای جوانان جذابیت بیشتری پیدا میکرد؛ اگر نشان میدادیم که پیروی از عیسی تمامی توان عقلانی، شهامت اخلاقی و انعطافپذیری ما را به چالش میکشد و این که ما را در برابر دشمنیها، پیشداوریها، بیعدالتیها و منافع شخصی قرار میدهد، نیز اینکه ما را بر بلندی و در عین حال بر زانوانمان قرار میدهد و تمام وجودمان را میطلبد و همهچیز را به ما میبخشد. یا آنطور که الهیدان شهید دیتریش بونهافر گفت: «زمانی که مسیح کسی را [اینچنین] میطلبد، به او میگوید که بیا و بمیر.»
آیا میآیید برویم؟