پاهای شاگردان تمیز شده بود، همچنین درسی آموخته بودند دربارۀ اینکه عیسی تا چه حد خود را پست میسازد تا به آنانی که دوست میدارد، خدمت کند (یوحنا ۱۳:۵)، اما دلشان دردمند بود. علتش این بود که عیسی کمی قبل به ایشان گفته بود که ترکشان خواهد گفت، و جایی که به آن میرود، جایی است که ایشان در حال حاضر نمیتوانند بروند. به این ترتیب، بهزودی در موقعیتی قرار خواهند گرفت که ما امروزه در آن هستیم: یعنی نمیتوانیم عیسی را ببینیم یا دست خود را دراز کرده، او را لمس کنیم- البته از نظر جسمی. با توجه به این نکته، این دستورالعمل که «دل شما مضطرب نباشد»، بهاندازۀ کافی ساده و قابل درک بود، اما وقتی انسان دچار مشکلات میشود انجام آن چندان آسان نخواهد بود. وقتی در شرایطی قرار میگیریم که مضطرب میشویم، چارهاش این است که رابطهای مبتنی بر اعتماد و توکل با عیسی داشته باشیم- یا به بیانی دیگر، ایمان داشته باشیم. وقتی با عیسی ارتباط داریم، یعنی در واقع کسی را میشناسیم که مُرد تا مرگ را شکست دهد، و زنده شد تا به ما حیات جاودان ببخشد. اما گاه مانند توما میشویم -همۀ ما- و فریاد بر میآوریم که «ما راه را نمیشناسیم». اما درست همین نکته که احساس خود را با عیسی در میان میگذاریم، بدین معناست که راه را میشناسیم: راه همانا عیساست. چیزی نخواهد گذشت که برای شاگردان سخت خواهد شد که مضطرب نگردند. اما در بحبوحۀ این اضطرابها، ایشان عیسی را میشناسند. پیروان مسیح از نور برخوردارند، حتی در وادی سایۀ مرگ.