پاهای شاگردان تمیز شده بود، همچنین درسی آموخته بودند دربارۀ اینکه عیسی تا چه حد خود را پست میسازد تا به آنانی که دوست میدارد، خدمت کند (یوحنا ۱۳:۵)، اما دلشان دردمند بود. علتش این بود که عیسی کمی قبل به ایشان گفته بود که ترکشان خواهد گفت، و جایی که به آن میرود، جایی است که ایشان در حال حاضر نمیتوانند بروند. به این ترتیب، بهزودی در موقعیتی قرار خواهند گرفت که ما امروزه در آن هستیم: یعنی نمیتوانیم عیسی را ببینیم یا دست خود را دراز کرده، او را لمس کنیم- البته از نظر جسمی. با توجه به این نکته، این دستورالعمل که «دل شما مضطرب نباشد»، بهاندازۀ کافی ساده و قابل درک بود، اما وقتی انسان دچار مشکلات میشود انجام آن چندان آسان نخواهد بود. وقتی در شرایطی قرار میگیریم که مضطرب میشویم، چارهاش این است که رابطهای مبتنی بر اعتماد و توکل با عیسی داشته باشیم- یا به بیانی دیگر، ایمان داشته باشیم. وقتی با عیسی ارتباط داریم، یعنی در واقع کسی را میشناسیم که مُرد تا مرگ را شکست دهد، و زنده شد تا به ما حیات جاودان ببخشد. اما گاه مانند توما میشویم -همۀ ما- و فریاد بر میآوریم که «ما راه را نمیشناسیم». اما درست همین نکته که احساس خود را با عیسی در میان میگذاریم، بدین معناست که راه را میشناسیم: راه همانا عیساست. چیزی نخواهد گذشت که برای شاگردان سخت خواهد شد که مضطرب نگردند. اما در بحبوحۀ این اضطرابها، ایشان عیسی را میشناسند. پیروان مسیح از نور برخوردارند، حتی در وادی سایۀ مرگ.
Today's Prayer
ای خدای قادر مطلق،
که تنها بهخاطر فیض تو، پذیرفته و برای خدمت به تو دعوت شدهایم:
ما را با روح مقدست نیرومند ساز
و ما را شایستۀ دعوت خود فرما؛
بهواسطۀ عیسای مسیح، پسر تو و خداوندگار ما،
که با تو زنده است و سلطنت میکند،
در اتحاد با روحالقدس،
یک خدا، اکنون و تا ابدالآباد.
Bible Study
یوحنا ۱۴:۱-۱۴
«دل شما مضطرب نباشد. به خدا ایمان داشته باشید؛ به من نیز ایمان داشته باشید. در خانۀ پدر من منزل بسیار است، وگرنه به شما میگفتم. میروم تا مکانی برای شما آماده کنم. و آنگاه که رفتم و مکانی برای شما آماده کردم، باز میآیم و شما را نزد خود میبرم، تا آنجا که من هستم شما نیز باشید. توما به او گفت: «ما حتی نمیدانیم به کجا میروی، پس چگونه میتوانیم راه را بدانیم؟» عیسی به او گفت: «من راه و راستی و حیات هستم؛ هیچکس جز به واسطۀ من، نزد پدر نمیآید. اگر مرا میشناختید، پدر مرا نیز میشناختید؛ امّا پس از این او را میشناسید و او را دیدهاید.» فیلیپُس به او گفت: «سرور ما، پدر را به ما بنما، که همین ما را کافی است.» عیسی به او گفت: «فیلیپُس، دیری است با شما هستم و هنوز مرا نشناختهای؟ کسی که مرا دیده، پدر را دیده است؛ پس چگونه است که میگویی ”پدر را به ما بنما“؟ آیا باور نداری که من در پدرم و پدر در من است؟ سخنانی که من به شما میگویم از خودم نیست، بلکه پدری که در من ساکن است، اوست که کارهای خود را به انجام میرساند. این سخن مرا باور کنید که من در پدرم و پدر در من است؛ وگرنه به سبب آن کارها این را باور کنید. «آمین، آمین، به شما میگویم، آن که به من ایمان داشته باشد، او نیز کارهایی را که من میکنم، خواهد کرد، و حتی کارهایی بزرگتر از آن خواهد کرد، زیرا که من نزد پدر میروم. و هرآنچه به نام من درخواست کنید، من آن را انجام خواهم داد، تا پدر در پسر جلال یابد. اگر چیزی به نام من از من بخواهید، آن را انجام خواهم داد.
مزمور ۱۷
خداوندا، دادخواهی مرا بشنو؛ و به فریادم توجه فرما. به دعایم گوش فرا ده، که از لبانی بیریا برمیآید. دادِ من از حضور تو صادر شود؛ چشمانت منصفانه بنگرد. تو ل مرا آزمودهای و شبانگاه به سراغم آمدهای؛ مرا در بوتۀ آزمایش نهادهای و هیچ نیافتهای. زیرا عزم کردم که زبانم تجاوز نکند. و اما دربارۀ کارهای آدمیان - به کلام لبان تو خود را از راههای خشونتکاران به دور داشتهام. گامهایم به راههای تو استوار است؛ پاهایم نلغزیده است. خدایا، تو را میخوانم، زیرا که مرا اجابت خواهی کرد؛ گوش فرا ده و سخنانم را بشنو. شگفتی محبتت را بنما، ای که به دست راست خود آنان را که به تو پناه میآورند، از دست مخالفانشان نجات میبخشی. مرا همچون مردمک چشم خود نگاه دار؛ و در سایۀ بالهایت پنهانم کن، از شریرانی که مرا به نابودی میکِشند، و از دشمنان جانم که احاطهام کردهاند. آنان دل سنگ خود را میبندند و زبان به گستاخی میگشایند. رد پای مرا دنبال کرده و هماکنون در محاصرهام گرفتهاند؛ بر من چشم دوختهاند تا بر زمینم افکنند. شیری را مانند که در دریدن حریص باشد، شیر ژیان را که در بیشه کمین گرفته است. خداوندا، برخیز و به مقابله با ایشان بر آ و به زیرشان بیفکن؛ به شمشیر خود جان مرا از دست شریران خلاصی ده. خداوندا، به دست خویش مرا از چنین مردمان برهان، از مردمان این دنیا که نصیبشان تنها در این زندگی است و بس؛ که شکمشان را از ذخایر خود پر میکنی، و به فرزندان سیر میشوند، اما آنچه از اموالشان بر جا میماند به اطفال ایشان میرسد. و اما من، در پارسایی، رویِ تو را نظاره خواهم کرد؛ و چون بیدار شوم، از دیدن شباهت تو سیر خواهم شد.
مزمور ۱۹
آسمان جلال خدا را بیان میکند، و فَلَک از عمل دستهایش سخن میگوید. روز تا روز، کلام را جاری میسازد، و شب تا شب، معرفت را اعلان میدارد. نه سخنی است و نه کلامی، و آواز آنها شنیده نمیشود. با این همه، آوازشان در سرتاسر زمین منتشر میگردد، و کلامشان تا به کرانهای جهان میرسد. خیمهای در آسمان برای خورشید بر پا کرده است؛ او همچون داماد از حجلۀ خویش بیرون میآید، و چون پهلوان شادمانه در میدان میدود. برخاستنش از یک کران آسمان است، مدارش تا به کران دیگر، و هیچ چیز از حرارتش پنهان نیست. شریعت خداوند کامل است، و جان را احیا میکند. شهادات خداوند امین است، و سادهلوحان را حکیم میگرداند. احکام خداوند راست است، و دل را شادمان میسازد. فرمان خداوند پاک است، و دیدگان را روشن میکند. ترس خداوند طاهر است، و پایدار تا به ابد. قوانین خداوند حق است، و به تمامی، عدل. از طلا مرغوبتر است، حتی از زر بسیار خالص؛ از شهد شیرینتر است حتی از قطرات شانۀ عسل. خدمتگزارت نیز از آنها هشدار مییابد، و در حفظشان پاداشی عظیم است. سخنان دهانم و تفکر دلم در نظرت پذیرفته آید، ای خداوند، که صخرۀ من و رهانندۀ من هستی! خدمتگزارت را از اعمال گستاخانه بازدار؛ مگذار که بر من مسلط شوند! آنگاه بیعیب خواهم بود، و مبرا از عِصیان عظیم. کیست که اشتباهات خود را تشخیص دهد؟ مرا از خطایای پنهان مبرا ساز!
اول تواریخ ۲۱:۱ تا ۲۲:۱
آنگاه شیطان بر ضد اسرائیل برخاسته، داوود را برانگیخت تا اسرائیل را سرشماری کند. پس داوود به یوآب و به سرداران لشکر گفت: «بروید و قوم اسرائیل را از بِئِرشِبَع تا دان بشمارید، و مرا خبر دهید تا شمارشان را بدانم.» اما یوآب گفت: «خداوند بر شمار قوم خویش هر چه باشد، صد چندان بیفزاید! ای سرورم پادشاه، آیا تمامی ایشان خدمتگزاران سرورم نیستند؟ پس چرا سرورم چنین درخواستی دارد؟ چرا این امر باعث تقصیرکاری اسرائیل شود؟» اما کلام پادشاه بر یوآب غالب آمد. پس یوآب عزیمت کرده، سرتاسر اسرائیل را پیمود و سپس به اورشلیم بازگشت. یوآب شمارِ نامنوشتگانِ قوم را به داوود داد: در تمامی اسرائیل یک میلیون و یکصد هزار مردِ شمشیرزن بود، و در یهودا چهار صد و هفتاد هزار مرد. ولی لاویان و بِنیامینیان را در زمرۀ نامنوشتگان نیاورد، زیرا که فرمان پادشاه در نظر یوآب کراهتآور بود. آنگاه داوود به خدا گفت: «من با انجام این کار، گناهی بزرگ ورزیدهام. پس حال تمنا دارم تقصیر خادمت را رفع نمایی، چراکه بس احمقانه عمل کردم.» و خداوند، جاد، نبی داوود را خطاب کرده، گفت: «برو و به داوود بگو، ”خداوند چنین میفرماید: سه چیز در برابرت مینهم. یکی را برای خود برگزین تا آن را برایت به عمل آورم.“» پس جاد نزد داوود آمد و به او گفت: «خداوند چنین میفرماید: ”از اینها یکی را برای خود برگزین: سه سال قحطی، یا سه ماه تار و مار شدن در برابر دشمنانت و گرفتار آمدن به شمشیر ایشان، و یا سه روز شمشیرِ خداوند، یعنی زمین به طاعون دچار شود و فرشتۀ خداوند تمام قلمرو اسرائیل را سراسر ویران سازد.“ حال تصمیم بگیر نزد فرستندۀ خود چه پاسخ برم.» داوود به جاد گفت: «بسیار در تنگی هستم. تمنا آنکه به دست خداوند بیفتم زیرا که رحمتهایش بس عظیم است، اما به دست انسان نیفتم.» پس خداوند طاعون بر اسرائیل فرستاد، و هفتاد هزار تن از اسرائیل مردند. و خدا فرشتهای به اورشلیم فرستاد تا آن را ویران سازد، اما چون فرشته در حال ویران کردن اورشلیم بود، خداوند دید و از آن بلا منصرف شد، و به فرشتهای که هلاک میکرد، فرمود: «کافی است! حال، دست خود بازدار!» و فرشتۀ خداوند نزد خرمنگاه اُرنانِ یِبوسی ایستاده بود. داوود چشمان خود را برافراشته، فرشتۀ خداوند را دید که بین زمین و آسمان ایستاده و شمشیری برهنه به دست دارد که آن را بر فراز اورشلیم برافراشته است. آنگاه داوود و مشایخ، پلاس در بر، به رویْ بر زمین افتادند. و داوود به خدا گفت: «آیا من نبودم که فرمان دادم قوم را شمارش کنند؟ مَنَم که گناه ورزیده و مرتکب شرارتی عظیم شدهام. اما این گوسفندان چه کردهاند؟ ای یهوه خدای من، تمنا اینکه دست تو بر ضد من و بر ضد خاندانم باشد، اما بر قوم خود بلا میاور.» آنگاه فرشتۀ خداوند جاد را امر فرمود تا به داوود بگوید که به خرمنگاه اُرنانِ یِبوسی برآمده، مذبحی برای خداوند در آنجا بر پا کند. و اما اُرنان به خرمنکوبی مشغول بود. او برگشته، فرشته را دید، و چهار پسرش که همراه وی بودند خود را پنهان کردند. پس داوود موافق کلامی که جاد به نام خداوند گفته بود، برفت. چون داوود نزد اُرنان آمد، اُرنان نگریسته، او را دید و از خرمنگاه بیرون آمد. او به داوود تعظیم کرده، رویْ بر زمین نهاد. داوود به اُرونان گفت: «محل خرمنگاه را به من بده تا مذبحی برای خداوند بنا کنم. آن را به بهای کامل به من بده، تا بلا از قوم بازداشته شود.» اُرنان به داوود گفت: «آن را برای خود برگیر. سرورم پادشاه آنچه در نظرش پسند آید، به عمل آورَد. ببین من گاوان نر را برای قربانیهای تمامسوز و خرمنکوبها را برای هیزم و گندم را به جهت هدیۀ آردی میدهم؛ من همۀ اینها را میبخشم.» اما داوودِ پادشاه به اُرنان گفت: «نه، بلکه بهیقین بهای کامل را خواهم پرداخت؛ آنچه را از آن توست برای خداوند نخواهم گرفت و قربانیهای تمامسوزِ بیبها تقدیم نخواهم کرد.» پس داوود به وزنِ ششصد مثقال طلا برای آن محل به اُرنان پرداخت. داوود در آنجا برای خداوند مذبحی بنا کرد و قربانیهای تمامسوز و قربانیهای رفاقت تقدیم کرده، خداوند را خواند. و خداوند از آسمان بر مذبح قربانی تمامسوز آتش نازل کرده، داوود را مستجاب فرمود. آنگاه خداوند به فرشته فرمان داد، و او شمشیر خود را در نیام کرد. در آن هنگام، چون داوود دید که خداوند او را در خرمنگاهِ اُرنانِ یِبوسی مستجاب کرده است، در آنجا قربانی تقدیم نمود. زیرا مسکن خداوند که موسی در بیابان بر پا کرده بود، و نیز مذبح قربانی تمامسوز، در آن هنگام در مکان بلند در جِبعون بود. اما داوود نمیتوانست نزد آن برود تا از خدا مسئلت کند، زیرا از شمشیر فرشتۀ خداوند میترسید.
آنگاه داوود گفت: «اینجا خانۀ یهوه خدا خواهد بود و اینجا، مذبح قربانی تمامسوز برای اسرائیل!»